تحلیل خصمانه وغرض آلود از ورود حکمتیار

 

حکمتیار کارنامه  سیاسی متفاوت دارد. موضع بی  ثبات ومتزلزل او، چهره غیر قابل اعتماد از او ارائه  داده است. با تمام بی ثباتی، بد اخلاقی و افراط گرایی های مذهبی اش، شهید مزاری  توانیست با نرمش ورفتار دیپلماتیک، او را هم پیمان قابل اعتماد بسازد.

قلم های که در دنیای بی مرز مجازی،  ورود حکمتیار در کابل را تحلیل می کند، به گونه ای است که باجهالت وحماقت، هزاره  ها را در مصاف  خصومت دیگر دعوت می کند که نه به نفع مردم ما است و نه مردم توان دیگر برای رویایی قومی ومذهبی را دارد.

ادبیات غرض آلود وبرخواسته از تفکرات افراط گرایی قومی، زیبنده  جامعه امروز افغانستان وبخصوص هزاره ها نیست.

هزاره های افغانستان تاکنون بیش از هر قوم  دیگر رفتار مدرن وپر مدارا از خود بیادگار گذاشته اند. از این رو نیازمند ادبیات وقلم های است که با عرف واخلاق و هویت مدرن  هزاره  ها سازگار باشد.

اگر چنانچه حکمتیار در موارد هزاره ها را نادیده گرفته وگاه نیز به کوچ اجباری و نسل‌کشی تهدید کرده است اما در موارد ومواضع دیگر به رسمیت شناختن مذهب شیعه در افغانستان را در کارنامه خود دارد که بی سابقه  بوده وحتی برهان الدین ربانی عملا  تن به چنین کاری نداد.اما حکمتیار مذهب شیعه را به رسمیت شناخت و این رسمیت را امضا کرد،  شیعه وسنی را واحد تجزیه ناپذیر ودارای  حقوق مساوی دانست. امتیازات که در عرف وگفتمان دیپلماتیک نمی توان نادیده گرفت.

حکمتیار ممکن است هم پیمان قابل اعتماد هزاره ها نباشد، اما این به معنای موضع خصمانه گرفتن نسبت به ایشان نیست. اگر نتوانیم او را در معادلات سیاسی هم  رأی خود سازیم، با افراط  گرایی وناپختگی، احساسات وعرقی پشتونیستی او را تحریک نکنیم و اجازه ندهیم در صف مخالفان سیاسی ما قرار بگیرد.

منبع:   کانال قلم بیقرار:

https://t.me/Restlesspen

 

 

جنبش روشنایی در تقابل یا تعامل با رهبران سنتی  وضرورت ساماندهی آن:

 

🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫

جنبش روشنایی پس از شهادت شهدای تبسم به وجود آمد ودر جریان انحراف  لین برق از مسیر اصلی آن یعنی بامیان، به سالنگ عنوان عدالتخواهی بخود گرفت و با حادثه  خونین دهمزنگ  پرریشه وپربار گردید که تاعمق خانه ها وقلبهای مردم رسوخ کرد.

سیاست نژاد پرستانه وتبعیض گرا که هدف اصلی نوک پیکان عدالتخواهی  بود، کوشید با ایجاد اختلاف وانحراف نوک پیکان به سوی رهبران سنتی هزاره، صدای عدالتخواهی را خاموش کند. حقیقت تلخی است که باید اعتراف کرد؛ هم جنبشی ها وهم رهبران سنتی باتجربه، به دسایس  الحیل ارگ گرفتار  شدند، با توپ که ارگ در میدان هزاره ها انداخته بود بازی کردند.

در این میدان یگطرف به عنوان بازیگر اصلی ومداوم جنبشی ها وطرف دیگر به نوبت خلیلی، محقق و دانش وگاه نیزمیانه روهای مثل استاد شفق قرار گرفت که جنبش را همراهی نکرده بود.

دراین بازی که برنده اصلی آن ارگ ودشمنان داخلی وخارجی هزاره ها بود، تمام توان بازیگران اعم از جنبشی ها ورهبران سنتی هدر رفت واینگونه بود که هزاره ها درفروکاسته ترین موقعیت سیاسی قرار گرفت.

اما ساختار دموکراتیک ومردمی بودن جنبش، از مهمترین عامل پویایی وپایایی آن بود که توانیست از بازی فرسایشی داخلی، جان بی رمق خود را سالم بدر ببرد. متأسفانه در فرایند تجدید حیات و تکامل خویش رنگ وبوی پوپولیستی گرفت که این تفکر؛ نفس ویا حنایی مصنوعی بود که از جهتی مُقرّب واز جهاتی مُبعّد است، تنها از باب «الغریق یتشبث بکل  حشیش» به آن چنک زده بود. اما هرچه بود باعث ریزش بسیاری نخبگان از بدنه جنبش گردید.

آنچه که در تداوم حیات سیاسی جنبش وحفظ پایگاه اجتماعی آن لازم است در چند امر خلاصه می شود:

الف) توهین وتحقیر رهبران سنتی می بایست به تکریم آنها تبدیل وجایگزین شود.

تردیدی وجود ندارد که اهداف وآرزومندی های سیاست گاه در سایه صداقت تأمین نمی شود، بلکه توأم با تقابل، چانه زنی ها وسهم گیری هاست، اما هر تقابلی لزوما به تخریب و تخاصم منجر نمی شود، ولی جنبش روشنایی گویا سیر صعودی خود را در این می بیند که تقابل را در عینیت با تخاصم معنی وتطبیق نماید. تحریم دولت در همکاری وگفتگو وتعامل، موضع تهاجمی وتخریبی نسبت به رهبران سنتی از مصادیق عینی آن است.

واقعیت این است که قدرت در افغانستان ماهیت نژاد پرستی دارد، که بیش از همه پشتون های درانی وغلزانی به صورت موروثی دست به دست می کنند، از آنجای که مبانی فکری جنبش عدالتخواهی، ظلم ستیزی، مبارزه با تبعیض قومی ونژادی بود، این جامعیت راداشت که نه تنها منافع سیاسی رهبران سنتی بلکه منافع بسیار از اقوام پشتون، تاجیک ها، ازبک ها و... را نیز تأمین کند پس دلیل برای تقابل وتخاصم وجود ندارد.

طرد وتحقیر وتخریب رهبران سنتی، در معادلات سیاسی جنبش، مقرون به صواب نیست، بلکه به  انزوا وحتی اضمحلال جنبش کمک خواهد کرد. از این رو لازم است در چانه زنی های سیاسی از نفوذ، جایگاه وتجربیات آنها استفاده شود. برعلاوه آنکه خیر وخواست  مردم نیز بر اتحاد است نه اختلاف.

در اولویت بسیار مهم قرار دارد که موضع جنبش در قبال رهبران سنتی وبخصوص نخبگان پرنفوذ اجتماعی مثل استاد دانش، استاد شفق و...تبیین گردد، که صلاح و رستگاری در تکریم وجذب آنان در بدنه جنبش است.

اختلاف جنبشی ها با رهبران سنتی، اختلاف مبنایی واستراتژیک نیست، بلکه اختلاف تئوریک وساختاری است، انگ معامله وخیانت، اتهام ظالمانه به رهبران است که خود بوی خیانت ومعامله می دهد، قطعا در سیاست جنبشیان اصیل جایگاهی ندارد.

ب) انتقاد پذیری وپاسخگویی:

جنبش روشنایی در کانتکس اجتماعی به وجود امد که سایه  وخیم وضخیم تبعیض وخودکامگی فرا گرفته بود، خدایگان سیاست بر موجی سوار بودند که اقتدار خود را در پرسش ناپذیری وتقدس گرایی می دیدند، بخصوص آنکه جنش روشنایی خود سرشت اعتراضی دارد؛ قطعا با مخالفت ها، انتقاد ها وتخریب ها مواجه می شود.

 لازم است گروه فاخر وفرهیخته برای پاسخگویی به انتقادها تشکیل شود تا با  صبوری، متانت و استدلال پاسخگوی سوالات وانتقادات باشند. کسانی که با ماهیت مدافعان جنبش، با تندی وکوبندگی، در فضایی مجازی قلم می زنند،( که هرچند در صداقت آنان باید تردید روا داشت)  بیش از آنکه به تقویت ومحبوبیت جنبش کمک کنند به تضعیف ومنفوریت آن کمک خواهند کرد.

ج) جنبش آدرس مشخص داشته باشد:

ساختارمندی جنبش، رهبری ومدیریت واحد، داشتن تلویزیون ورادیو، ممکن است هنوز چالش های اقتصادی وهماهنگی داشته باشد، اما داشتن سخنگوی رسمی، فضایی در شبکه های مجازی کم هزینه ترین و آسان ترین راه برای انتقال پیام های جنبش است. گفته ها ونوشته های که مورد تأیید است از این آدرس نشر شود تا جلو اعمال سلایق وعلایق شخصی که به بدنامی جنبش می انجامد گرفته شود.

ادامه  دارد...

منبع: قلم بیقرار: https://t.me/Restlesspen

 

هرازگاهی بحث سید وهزاره، همانند زخم ناسوردهان باز می کند.



بحث قوم ونژاد ملیت  بخصوص هزاره وسید برایم سخت درد آور وجانکاه است.
یادم نمی رود که روزی در آغازین روزهای ایجاد گروه نیستان ، بحث سید وهزاره جریان پیدا کرد.
با اینکه من کاملا مخالف طرح این بحث بودم اما از باب  آزادی بیان مانع آن نشدم. وهمین سبب رنجش خاطر دوستان نازنین وشرینم گردید.
حقیقت این است که مسئله سید وهزاره، احزاب و ملیت گرایی، در میان توده مردم افغانستان  محبوبیت آنچنانی ندارد.  منفعت گرایی در افغانستان مقدم بر تمام مسائل شده است.
رهبران وبزرگان بیش از همه بر منافع ومصالح سیاسی خود می اندیشند تا اقوام وملیت های خود
از این جهت بسیار خوب است که بر اقوام وملیت نمی بالند، اما اینکه برمحور منافع شخصی می چرخند قدری ممکن است پیامدهای  خوبی نداشته باشد.
اگر برسیم به روزی وبه جای که در عوض منافع شخصی به منافع ملی بی اندیشیم، این بحث ها تمام می شود.
ولی تا ما بر طبل منافع شخصی بکویم هرچیزی می تواند وسیله برای نفاق و پراکندگی باشد،  سید وهزاره، شیعه وسنی، احزاب، مناطق، وووو همه از عوامل اختلاف  است.
وحال آنکه برای کسانی که بر طبل این اختلافات می کوبند،  خود به هیچ کدام احترام قائل نیست. آنانی که سید گرایی دارند، منافع شخصی خود را د رسید گرایی می بیند. وگرنه به سیادت احترام قائل نیست وباور ندارد. وهمینطور هزاره گرایان...
بدانیم وباور کنیم که  معیار این آدم ها یک چیزی ناچیز است. تنها وتنها وتنها (((( تقدم منافع شخصی بر منافع ملی وجمعی)))))
اگر روزی  منافع شان اقتضا کنند آنان که هزاره گرا یا سید گرایی افراطی بودند روزی در مقابل  سید وهزاره قرار خواهند گرفت.
دوستان روشن فکر وتحصیل کرده
بحث سید وهزاره طنابی بسیای پوسیده و عنکبوتی  است.
با این طناب خود را به چاهی نیندازید که فرجام جز پشیمانی وندامت ندارد.
کدم سید کدم هزاره؟
دشمن هردو را به نام شیعه قتل عام می کند. و....
بخاطر دشمن مشترک که داریم دست از این بحث ها بردارید.
منبع: قلم بیقرار
https://t.me/Restlesspen

در باب حرمت شکنی رهبران هزاره

 

پس از شهادت وجنبش تبسم متنی نگاشته بودم که آن روز در مذاق خیلی از دوستان خوش نیامد، مباحث دیشب ودیروز گروه های مجازی باعث شد تا باردیگر آن خاطرات  وآن  نوشتار تداعی گردد.

ماهیت ومحتوای بر ضرورت حرمت  نگهداری رهبران هزاره و پیامدهای حرمت شکنی بود.

فضای عمومی وجو تبلیغاتی  به گونه ای سربی وسنگین  بود که فحش ندادن وتوهین نکردم به رهبران بخصوص استاد محقق، خود خیانت وجرم تلقی می شد، اما من برخلاف  جریان عمومی، روی دو نکته تأکید داشتم وهنوز نیز سخت بر آن ها باور مندم.

اول : توهین به بزرگان جامعه، مستقیم ویا غیر مستقیم بر طبل اختلاف و نفاق کوبیدن است. رهبران هزاره هرکدام سالیان دراز در بین مردم خود بوده، به میزان توان واستعداد که داشته خدمت کرده اند، به همان میزان نیز از محبوبیت برخوردارند. از این رو توهین به شخص توهین به یک جامعه و تعداد پرشمار ویا کم شماری از پیروان آنان تلقی می شود.

این  مسئله چیزی بود که از سابقه های خیلی دور، دشمنان هزاره انتظارش را می کشیدند واز وحدت هزاره ها دلخون بودند. وما به راحتی آب به آسیاب دشمن ریختیم.

دوم: خدمات بزرگان خود را نادیده نگیریم. فکر نکنیم بزرگان ورهبران ما، برج عاج نشستگانی هستند که از درد ما خبر ندارند، آنها دستی بر آتش دارند وفراز ونشیب های سیاسی را بخوبی می دانند، در برابر ابرقدرت های قومی و نژادی که سالها حضور وموجودیت ما را منکر بودند ، دست وپنجه نرم می کنند. به هر میزان که به رهبران وبزرگان خود توهین کنیم، به همان میزان قدرت چانه زنی آنها را در برابر بزرگان واقوام دیگری تضعیف کرده ایم که خود مستقیم به کاهش نقش هزاره ها در معادلات سیاسی کشور منجر می شود.

باید بپذیریم که ما در باره رهبران وبزرگان قومی دو مسئله را نمیدانیم :

الف:  ما نمیدانیم آنها توانای چکاری را دارند، آیا می توانند ونمی کنند یا نمی توانند؟ آیا مثلا شخصی استاد محقق واستاد خلیلی توانایی آن را دارندکه راه های مواصلاتی را برای هزاره امن و بی خطر سازند یا نمی توانند؟ آیا آنها می توانستند از شهادت تبسم و هزاران قربانی دیگر که در مسیر راه وجاهای دیگر سر بریده شدند، جلو گیری کنند یا در توان شان نبود؟

جواب روشن است، نه تنها محقق وخلیلی چنین توانی رانداشتند که کرزیی واشرف غنی نیز نمی توانستند. پس چنین توقعی بی جان و دور از توان است.

 ب:   اینکه رهبران ما چکارهای کرده اند وچه برنامه های، برای جلوگیری از کشتارهزاره ها ویا تأمین منافع هزاره ها در ساختار نابرابر دولت افغانستان دارند، را نیز نمیدانیم

مطمئن باشید که اگر استادمحقق واستاد خلیلی وبقیه اساتید دیگر که در ارکان دولت حضور دارند، هرچند ما آنها را خائم وخود فروخته میدانیم اما بدانید وباور کنید که اگر همین ها از حقوق هزاره ها دفاع نکند، سیاف، مسعود، ربانی و اتمر، استانکزی، و... دفاع نخواهند کرد.

اما این به معنای تبرئه وتطهر رهبران  از نقد ونادیده  گرفتن  کاستی ها وضعف های  شان نیست. آنچه که این  قلم خاطر  نشان می کند، این است که  راه معقول برخورد با کاستی ها، توهین وتحقیر وناسزا گویی نیست و زبان نقد با زبان ناسزا گویی وفحاشی متفاوت است. کاستی ها را باکمک باید جبران کرد و نقد را با ادبیات موثر باید بیان کرد.

پس خواهش می کنم:

1-      قضاوت جاهلانه وناعادلانه نکنیم.

2-      قدری صبور باشیم ومنصف.

3-      از تصمیمات ورفتارهای احساساتی وبچگانه پرهیز کنیم.

4-      شما نخبگان و قشر فرهنگی وفرهیخته جامعه هستید، با بی صبری، قضاوت ناعادلانه، رفتار های احساساتی وبچه گانه ، مردم خود را از قشر فرهنگی وروشنفکر نا امید نکنیم..

 

 

گروه نیستان:

https://t.me/joinchat/AAAAADyv3QX8pWUdtk93OA

کانال قلم بیقرار

https://t.me/Restlesspen

بررسی شخصیت سیاسی احمد شاه مسعود ونقش او در جنگ های داخلی افغانستان

چکیده ونتیجه بحث:
 ( بررسی شخصیت سیاسی احمد شاه مسعود ونقش او در جنگ های داخلی افغانستان )
بررسی شده در گروه نیستان
 ( شخصیت احمد شاه مسعود به سه دوره متفاوت  قابل تقسیم است.
الف ) زمان جهاد علیه اشغال افغانستان توسط شوروی:
احمد شاه مسعود فرزند دوست محمد يكی از افسران عالی رتبه پوليس دردهم سنبله سال 1332 خورشيدی[1] 1/9/1953 در دهكدهء جنگلك بازارك پنجشير زاده شد . و برای اولین بار در سال 1358 وارد فعالیت های نظامی شد. اولین دسته نظامی خود را برای مقابله با روس ها، در دره پنجشیر تشکیل داد.
او در نظامی وتاکتیک های نظامی گری نبوغ خاصی داشت. از دوران   هرچند او در زمان جنگ های علیه شوروی نیز فقط در دره پنجشیر سنگ مقاومت داشت، اما همان نیز باعث شد که در بین تمام اقوام از شهرت ومحبوبیت خاصی برخوردار شود. به گونه ای که اورا شیر دره پنج شیر نامیدند.
اما بیشتر شهرت او مدیون حمایت های بی دریغ ایران است.  هنوز رسانه های ایران از احمد شاه مسعود بعنوان قهرمان ملی و شیر دره پنج شیره یاد می کند. وهمیشه او را در حال رکوع ویا درحال سجود نشان می دهد. وبه دلیل مسئله نژادی، واقتدار سیاسی ونظامی مسعود درافغانستان وهمینطور بخاطر همکاری مسعود در برخی مسائل نظامی با ایران، در دولت ورسانه های ایران محبوبیت دارد.
وگفتنی  است مهمترین عامل سقوط حکومت دکتر نجیب الله در سال 1371  نیز احمد شاه مسعود بود، البته او به تنهایی این کار را نکرد،  بعد ازآنکه نیروهای جنرال دوستم با او متحد شد ، کابل راسقوط دادند و بعد از نجیب به دست مجاهدین افتاد
ب)  دوران جنگ های داخلی
تا این زمان مسعود یک آدم مثبت و قابل احترام است. اما وقت که وارد جنگ های داخلی می شود. متأسفانه نمی تواند این وجه محترم ومحبوب خود را حفظ کند. ومسعود چوکی ریاست جمهوری را به مدت سه ماه برای ربانی گرفت. ولی او دیگر نگذاشت که ربانی از این چوکی پاین بیایید. واین باعث جنگ های داخلی شد.
واین جنگ های داخلی دوام پیدا کرد. وهمین نیز زمینه ساز بروز طالبان شد وطالبان را تا دروازه های کابل کشاند وپس از شهادت شهید مزاری کابل نیز به دست طالبان سقوط کرد.
هرچند بی تردید می توان گفت تمام ابهت واحترام مردم تاجیک مدیون قهرمان بازی های مسعود است. بعد از مسعود تاجیک حرمت و ابهت خود را ازدست دادند. نتواند در بازی ها ومعادلات سیاسی کشور نقش سابق را ایفا کنند. اما مسعود در جنگ های داخلی بسیار بد بازی کرد. بخصوص علیه هزاره ها، نه تنها کاری ارزشمندی نداشت بلکه جنایت های بی شماری را آفرید. بخصوص حادثه تلخ افشار که فراموش ناشدنی است.
در اخر 18 شهریور در سال 1380 خورشیدی توسط 2 تروریست عرب در افغانستان به شهادت رسید. به فاصله چند روز پس از شهادت وی حادثه 11 سپتامبر رخ داد و پس از آن آمریکا به افغانستان حمله کرد و طومار طالبان برچیده شد و دولت انتقالی در این کشور بر سر کار آمد.
ج) پس از شهادت مسعود:
این بحثها یعنی از دست دادن محبوبیت مسعود، مربوط به جنگ های داخلی بود. ولی پس شهادت ایشان فضا کاملا عوض شد. مردم هزاره تمام جنایت های او را نادیده ومثل همیشه به اتحاد و همبستگی اقوام افغانستان می اندیشند. از این رو فعلا به عنوان قهرمان ملی که لقب گرفته است به او احترا م می گزارند. وبخاطر جنگ های داخلی اتحاد فعلی خود را خراب نمی کنند.فعلا قوم تاجیک وهزاره از همبستگی خوبی برخوردار است. بخصوص آنکه سران تاجک ها مثل دکتر عبدالله ویونس قانونی وتا زمان که  فهیم زنده بود نیز در سالگرد شهید مزاری میامد سخنرانی می کند وشهید مزاری را قهرمان مقاومت وعدالتخواهی خطاب می کرد
 لینگ گروه :
https://t.me/joinchat/AAAAADyv3QX8pWUdtk93OA

کانال قلم  بیقرار:
https://t.me/Restlesspen

هزاره  بودن جرم است یا داعش نبودن؟؟!!!


پس از شهادت بی رحمانه جمعی از هموطنان ما در بغلان، برخی چنین شعار دادند که هنوز هزاره بودن جرم است، هنوز هزاره ها در افغانستان به رسمیت شناخته نشده است. و....
باید کمی تأمل کرد. ونباید نسنجیده و احساساتی سخن کرد...
توجه کنید.!
تردیدی وجود ندارد که این جنایات ضد بشری وضد انسانی توسط گروهک  های تروریستی داعش وطالب انجام می شود، که بیش وپیش ازهزاره ها هم کیشان وهم  مذهبان خود یعنی  پشتون، تاجک وازبک را در مناطق مختلف سلاخی کردند وکشتند.
بدانیم وباور کنیم!!
آنها تنها با هزاره ها خصومت ندارند، بلکه دایره  تنک وتاریکی را برای اسلام ودیانت تعریف کرده اند که تنها وتنها داعشی وتکفیری در آن می گنجد، بیرون از این دایره هرکه باشد ومتعلق به هر دین وآئین ومذهب باشد مجرم است وباید کشته شوند. پس در این تفکر  تنها هزاره بودن جرم نیست بلکه داعش نبودن جرم است.
بنا براین نخواسته وندانسته نباید مسئله را قومی ونژادی جلوه دهیم تا نوک پیکان خصومت وخشونت روی هزاره ها متمرکز شود.
حقیقت این است که برادران پشتون وازبک وتاجک بخوبی پذیرفته اند، که  با توجه به بالندگی های علمی وافتخارات که هزاره ها برای افغانستان به ارمغان آورده اند، نه تنها هزاره بودن جرم نیست، بلکه یک افتخار است. و با این کشته شدن ها چیزی از افتخارات ما کاسته نمی شود ورسمیت هزاره به چالش کشیده نمی شود.
وخیلی  معقول ومنطقی  است که ما بر  طبل افتخار  بودن  خود بکوبیم نه بر جرم ومجرم بودن خود.
این خیلی مهم است که ما از خود چه هویتی تعریف کنیم.
منبع:
قلم بیقرار:
https://telegram.me/Restlesspen
 گروه نیستان  :
https://t.me/joinchat/AAAAADyv3QX8pWUdtk93OA

مشکل هزاره ها نبود اسلحه یا فقدان رهبری:


ضمن تجلیل از مقام شامخ شهدای اربعین در مسجد باقر العلوم وعرض تسلیت به خانواده های معظم  شهدا.
این  تراژدی خونین مثل بسیار از حوادث  دیگر قلم بدستان وتحلیل گران را واداشت تا موضوع گیری های متفاوت داشته باشند.
یکی از نظریات که  بیش از همه در فضای مجازی لایک خورده است نظریه مسلح کردن مردم است.
اما به نظر می رسید این حرف احساساتی ترین ونسنجیده ترین حرفی است که بدون توجه به عواقب وپیامدهای ناگوار آن گفته وشنیده می شود.
مشکل مردم ما نبود اسلحه نیست. بلکه اختلافات وپراکندگی های سیاسی، تعصب های قومی وقبیلگی، فقر، بی  سوادی، نبود انسجام، ومهمتر از همه فحاشی  ها، بی ادبی  ها وهتاکی های فضایی مجازی است که  موجب تزلزل وحدت ویکپارچکی مردم  وقدرنشناسی بزرگان قومی وسنتی است که همه وهمه در سایه فقدان رهبری بوجود آمده است.
مسلح کردن مردم نه تنها مشکلی را حل نمی کند، بلکه مشکلی بر مشکلات مردم خواهد افزود.
با وجود رهبری ومدیریت مدبر علاوه بر آنکه بسیاری از مشکلات به فرجام می رسد، مشکل تسلیحات و انتظامی مردم نیز حل خواهد شد.
لازم است یاد وخاطره رهبر شهید استاد مزاری را گرامی داریم که در بحرانی ترین برهه تاریخ، مردم را منسجم ومسلح کرد.

 https://telegram.me/Restlesspen
گروه مجازی نیستان
https://telegram.me/joinchat/B1MU2jyv3QWS_uKQHl5gjQ

پیوند عمیق و ناگسستی تشیع افغانستان با اهلبیت (ع)

 

================================

از دیر زمانی است که  شیعه بودن در افغانستان جرم بوده و عزاداری حسینی تاوان های سختی داشته است. اما شیعیان حسینی افغانستان با تمام سختی و پیامدهای ناگواری که برای شان داشته دست از عزاداری بر نداشته اند. در برهه های مختلف تاریخ ، به صورت عینی ثابت کرده اند که با امام حسین (ع) واهلبیت پیوند عمیق وناگسستنی دارند، اعتقاد وباورهای دینی شان قلبی و وصادقانه است. حوادث ذیل دلیل بر این مدعی است.

الف ) شیعیان افغانستان تنها مردمی بود که به حضرت علی  لعن نفرستاده وبا فرمان معاویه مبنی بر لعن حضرت علی، مخالفت کردند. و با دادن مالیات، تنبیه های بدنی و قربانی دادن های بی شمار بر این امر استقامت ورزیدند. حکومت اموی برای کسانی که لعن نمی فرستاد، جریمه مالی تعیین کرد، برای هرفرد که لعن نمی کرد، یک مثقال طلا، اما مردم افغانستان یک مثقال طلا را داد ولی لعن نکردند،  بعد این مقدار را افزایش داد، به دو به سه ووو اما این مردم لعن نکردند، تارسید به ده مثقال اما بازهم لعن نکردند، ، بعد حکومت اعلان کرد هر منطقه که لعن نکند، زنان رئیس قبیله را می اوریم در بازار ودر محضر عمومی سرش را می تراشیم، هرچند این کار برای جامعه سنتی ودینی افغانستان بسیار سخت وتحمل ناپذیر بود، اما مردم این کار را هم پذیرفت ولی لعن نکرد. دیگر حکومت چاره اش ناچار شد و پذیرفت  که این مردم لعن نکنند. و واگذار کرد به خود شان.

ب) شیعیان افغانستان اولین مردمی بودند که به خون خواهی امام حسین (ع) بعد از حادثه عاشورای سال 61 هجری قیام کردند.

ج) شیعیان افغانستان ازمحدود علاقمندانی بود که معرفت واحکام را حتی در شرایط بسیار سخت بصورت مستقیم از خود ائمه دریافت می کردند. ابوخالد کابلی، از کابل با پای پیاده برای در یافت مسائل اعتقادی به مدینه مسافرت می کرد.

د) افغانستان به دلیل داشتن شیعیان مخلص از دیر باز مأمن وپناهگاهی یاران ائمه هدا واهلبیت بوده اند، که از ترس حاکمان جور، به این سرزمین پناه می آورند. نمونه بارز آن حضرت یحیی ابن زید ابن زین العابدین است.

هـ) همواره بین پایداری ومقاومت بر اهلبیت و یا تسلیم حکومت ودولت اموی وعباسی، بر محبت اهلبیت و حفظ اعتقادات نبوی وعلوی وحسینی خوش پایداری کردند، در قضیه حضرت یحیی، زنجیر پای حضرت را به عنوان تبرک، نگین انگشتر کردند و در سال شهادت ایشان، بسیاری فرزندان خود را یحیی  وزید نام گزاری کردند.

ز) در زمان عبدالرحمن جابر، حاکمیت دست نشانده استعمار گر پیر انگلیس، 62% شیعیان را فقط به جرم شیعه بودن به شهادت رساند. جوانانش را به بازار بردگی و زنانش را به کنیزی بردند.

ح) علیرغم تمام این مشکلات، به صورت مخفیانه در زیر زمین ها وچراغ خامو عزادری می کردند.

ط)  در زمان طالبان در مناطق مختلف ودر زمان های مختلف، به جرم شیعه بودن وپیروی از اهلبیت، به صورت وحشیانه  قتل عام شدند.

اما پس از سقوط طالبان این امید می رفت که وحشی گری وخوی استبدادی وتعصب قومی ومذهبی از مردم افغانستان رخت بر بسته است. اما متأسفانه پس از آن نیز چندین بار کاروان عزادارن حسینی مورد هجوم وحشیانه قرار گرفته وعزادان به خاک وخون کشیده شده است.

شهادت عزاداران حسینی در زیارتگاه سخی (زیارت منصوب به امام علی (ع) )- کابل، بیانگر این مطلب است که هنوز شیعه بودن در افغانستان جرم است. وعزاداری و ابراز محبت به اهلبیت تاوان خونباری دارد. تروریست های وهابی عزاداران بی گناه که شامل پیر وجوان وکودک وزن و مرد می شد به صورت وحشیانه به شهادت رساند.

از این رو شهادت عزاداران و  پیروان راستین امام حسین(ع) را به امام زمان (ع) و تمام مردم افغانستان و بخصوص خانواده های داغدارش تسلیت عرض می کنم. انشا الله اجر شان با امام حسین (ع).

گروه نیستان

https://telegram.me/joinchat/B1MU2jyv3QWS_uKQHl5gjQ

قلم بیقرار

http://www.khalili8923.blogfa.com/

فیسبوک:

https://www.facebook.com/mahram.khalili

شما بمیرید تا ما روضه خوان شویم!


زندگی در سطح عاطفه، زندگی در سطح احساسات وظاهر بینی.... دوستان عزیزم که عنوان استاد دانشگاه، وزیر، وکیل... را به خود گرفته اید، تراژیدی جلریز باعث شد که همه زبان باز کنید و روضه بخوانید! باید اینگونه بمیرند تا ما روضه خوان شویم! باید 72 ساعت در خون شان بغلطند تا ما بهتر روضه بخوانیم.!!!! در پشت تانک وموتر های جلادان بسته شوند، تکه تکه شوندتا سوزناکتر بخوانیم...!!! کلمات را بیدار می کنیم، موزون ومنظم، اما برای چه کسی؟؟؟ برای چه کسی روضه می خوانیم؟ برای مادران جوان مرده؟ آیا غم از دست دادن جوان برای شان کافی نیست ؟؟؟ یا برای کاخ نشینان؟؟؟ قسم میخورم اشرف غنی، عبدالله عبدالله، وزیران، وکیلان ... نیز نیاز به روضه ندارند...از خود بپرسیم برای چه کسی روضه می خوانیم..
لازم است اما کافی نیست.
چشم تان را باز کنید، کشور در لجنزار تعصب وقوم پرستی فرو می رود، به گفته شکسپیر جهنم خالی است چون همه دیوها اینجا هستند، انسانیت و رسالت ومسئولیت در زباله دان های قصر اشرف وعبدالله به خاک سپرده شده است... از جنازه های ما نردبان می سازند تا از بلندای بیشتر، زیبایی های دنیا را به نظاره بنشینند، واز عیش ونوش خود لذت ببرند. وما با احساسات تمام در جای جای این سرزمین روضه بخوانیم!!! زانو در بغل بگیریم چون بیوه زنان شوهر مرده .....
در جلریز مردند، در بهسود ودایمرداد، در خوات وناهور، از هرات تا قندهار تا کابل وغزنین ....برای اینکه ماروضه خوان شویم ؟؟؟؟؟
اساتید، نخبگان، ژورنالیست ها، و.... آیا راهکاری دیگری به نظرتان نمی رسد؟؟

ریشه نام تاجیک چیست؟

برگرفته از یک گفتگوی فسبوکی:

این مطلب را یکی از دوستان که از اساتید دانشگاهی است در فیس بوک نوشته بود. من پاسخی بدان نوشتم ولی چون فکر کردم شاید برای بعضی دیگر هم جالب باشد در اینجا می آورم. البته بنظرم این دوست عزیز مطلب را کاملا از جائی نقل قول مستقیم کرده باشند. نقل قول آن دوست در فیس بوک چنین است:
" تازی، تازیک و یا تاژیک، شیوه‌ی تلفظ ایرانیان از نام قبیله‌ی طایی و به معنای عرب است، که در زبان پارسی میانه و زبان پارتی به کار می‌رفت. گفته می‌شود که قبیله‌‌ی طایی نخستین اعرابی بودند که ایرانیان در دوران پیش از اسلام با ایشان مواجهه داشتند. بعدها این واژه را برای همه اعراب به صورت عمومی بکار بردند. در دوران پس از اسلام و ورود اعراب مسلمان به ماوراءالنهر این لغت تغییر معنا داد و در مقابل قبایل ترک ساکن در ترکستان غربی، به همه‌ی مسلمانان آن نواحی فارغ از قومیتشان تازیک یا تاژیک گفتند.
شکل سغدی واژه‌ی تازی همان واژه‌ی تاجیک است که امروزه هنوز برای فارسی‌زبانان ماوراءالنهر و بخش شرقی فلات ایران استفاده می‌شود. نام تازی ظاهراً تغییریافته‌‌ی واژه طی‌زی است به معنای کسی که در قبیله طی زندگی می‌کند. برخی نیز تازی را منسوب به تاز به معنی تازَنده و مهاجم می‌انگارند که یادآور یورش‌های گاه‌ و بیگاه اعراب به شهرهای ایران است. بعدها ایرانیان این نام را به کل عربان اطلاق کردند.
در پارسی میانه تازی را تازیک می‌گفتند."

ادامه نوشته