افغانستان در کنار داشتن مشکلات متراکم ودرهم تنیده، مشکلی به نام طالب زندگی را در کام مردم این دیار تلخ کرده است. طالبان نه تنها مردم افغانستان، بلکه بسیاری از کشور های دیگر را نیز به خود معطوف ومصروف کرده است.

هرچند بسیاری از بزرگ مردان افغانستان وسایر کشورهای دور ونزدیک ، همواره در تلاش بوده وهستند که مشکل طالب ویا مشکل خود را با طالبان به سر  انجام برسانند، اما وضعیت فعلی افغانستان حکایت از آن دارد که این تلاش ها نه تنها ثمری نداشته است بلکه به وخامت اوضاع کمک مضاعف کرده است.

به نظر نگارنده علت اصلی وعمده ی موفقیت آمیز نبودن این تلاش ها ، در انتخاب روند وراهکاری انحرافی وفرعی است. زیرا در تلاش ونشست های که برای حل بحران نظامی وسیاسی افغانستان با طالبان صورت می پذیرد، گفتمان غالب این نشست ها این است که طالبان از دولت چه توقعی دارند ویا دولت از طالبان چه می خواهند وهمنیطور این گفتمان در گفتگوهای طالبان و جامعه جهانی نیز سایه افگنده است. اما مشکل دولت با طالبان ویا یالعکس این مسئله نبوده ونیست، بلکه مشکل این است که طالبان کیست؟ دارای چه هویتی هستند؟  از کدام مذهب، اصول ومبانی پیروی می کنند؟

به دیگر سخن؛ گروهی که امروزه به نام طالب در افغانستان وجامعه جهانی بحران آفرینی می کند، هیچ تعریف  وهویتی مشخص ندارد، هر انسانی در افغانستان می تواند طالب باشد،هرکاری که بخواهد می تواند بنام طالب انجام دهد وهمان می تواند در قالب دشمن طالب نیز نقش بازی کند. کسانی به نام طالب قربانی می شوند و بسیاری نیز به نام طالب قربانی می گیرند، همزمان ضعف ها وناکارآمدی های دولت ودولتمردان نیز به نام طالب ختم می شود.

اینکه طالب دارای هویت و شخصیت تعریف شده نیستند، مشکلی فعلی افغانستان نیست، بلکه در زمانی که دولت افغانستان تحت عنوان امارت اسلامی به رهبری ومدیریت طالبان اداره می شد نیز طالبان ناشناخته بودند، ملاعمر رهبرطالبان  را هنوز کسی ندیده ونمی شناسد، حتی نگاه تیز بین خبرنگاران ورسانه های خبری نیز ساکت ومبهوت مانده اند.

مجهول ونامکشوف بودن هویت طالبان، باعث می شود که هرکشوری بتواند در افغانستان عملیات انتحاری وتخریب کارانه انجام دهد بدون اینکه  قابل رد یابی باشد.

به نظر می رسد، با سطحی نگری وخوش باوری مبنی براینکه طالبان از صحنه قدرت وسیاست کنار رفته ویا منزوی وحذف شده است، مشکل افغانستان به سرانجام نمی رسد بلکه  بازشناسی هویت طالبان وتعیین مصداق طالب؛ کلید حل بحران ها وچالش های فعلی افغانستان است. تأمل در جایگاه طالبان در معادلات سیاسی وموازنه قدرت، ضرورت بازشناسی آنان  را به رخ  می کشد.

جایگاه طالبان در معادلات سیاسی وموازنه قدرت.

بی تردید طالبان هیچ مقام وسمت دولتی در افغانستان و سازمان های بین المللی ندارد. وهیچ جای افغانستان را نیز رسما تحت تصرف ندارند، اما هیچ نقطه افغانستان از هژمون قدرت آنها خارج نیست. ترور نافرجام اسد الله خالد ریس امنیت ملی، ترور برهان الدین ربانی، احمد شاه مسعود، استاد شهید عبدالعلی مزاری، شهید سید مصطفی کاظمی، برادران کرزی، ریس شورای ولایتی بامیان، ریس شورای ولایتی غزنی وبسیاری از دولتمردان دیگر در نقاط مختلف افغانستان دلیل براین مدعی است.

نباید از یاد برد، که طالبان ده سال قبل 90% خاک افغانستان را در اختیار داشتند، در برابر هیچ خواسته جامعه جهانی  تسلیم نشده ونخواهند شد، القاعده به کمک همین گروه برج دوقلوی نیویورک را فرو ریخت وعملا با ابرقدرت جهانی یعنی امریکا وارد جنگ نظامی شد، ودر نتیجه پس از ده سال جنگ امریکا به شکست خود اعتراف  می کند.

به دیگر سخن؛ در نظر برخی ها طالبان از موازنه قدرت ومعادلات سیاسی حذف شده ویا دست کم منزوی گردیده، اما علارغم آن کاری های انجام داده ومی دهند که هیچ ابرقدرتی قادر به انجام آن ها نبوده ونیستند. امروزه دولت افغانستان را در جایگاهی نمی بیند که به عنوان طرف مذاکره قبول کند وبا او وارد گفتگو شود، حتی تملق ها وچاپلوسی های کرزی  به عنوان ریس دولت ثمر بخش نبوده است. به همین دلیل بسیاری از کشورهای عربی وبرخی کشور های همسایه علنا با طالبان اراتباط خود را حفظ کرده وبرخی دیگر نیز به صورت غیر علنی به آنها ارتباط داشته  واز آن ها حمایت می کند.

بنا براین چشم ها را باید شست وجوری دیگر باید دید. خوش باوری وسطحی نگری مسئولین مشکلی امنیتی مردم افغانستان را حل نمی کند، طالبان مسیر رشد روز افزون را طی می  کند، ونقاط مختلف افغانستان را تهدید می کند، هر روز از فرزندان این وطن قربانی می گیرد وزندگی را به کام بازماندگان تلخ می کند. هرچند ما آن ها را نبینیم،  منزوی پنداریم،  یا در نگاه خوش بینانه تر برادران ناراضی خطاب کنیم.