جنبش روشنایی، پروسه رهبر ساز نیست.
رسم روزگار بر این است که هرچیزی که روبه ضعف وسستی می گراید، سنگش می زنند. تا پرتوان وقدرتمند هست مورد پرستش قرار میدهند.
هردو نا عادلانه ونا مطلوب است. ا
جایگاه جنبش روشنایی در میان مردم ما نیز همین است. حال که روبه ضعف و سستی گراییده، برایش چنان چنان پرونده سازی می کنیم که گویا فرزند نامشروعی است که از اول نباید متولد می شد و حال که در آغازین روزهای ظهورش منجی هزاره ها از تبعیض سیستماتیک دولتیان وباعث عبور از رهبران سنتی می دانستیم .
واقعیت این است که نه فعلا انچنان پرعیب است که با سنگ زدن خود را ازان مبرا میدانیم ونه در اول چنان توانمندی داشت که ما دل بسته بودیم .
مثل هر جریان اجتماعی وانقلابی دیگر که در مسیر تاریخ متولد میشود، با توجه مدیریت و شرایط زمانی ومکانی ؛ گاه به تکامل می رسد وگاه در نطفه خفه می شود.
اینکه در اصل ما به تشکیل چنین جنبشی نیاز داشتیم وداریم هیچ تردیدی وجود ندارد. اما ناجوان مردی های یاران ناموافق وناسپاس قابل پیش بینی نبود که خواستند حرمت وجایگاه خود را باخون شهدا حفظ کنند.
باید بپذیریم مدیریت جنبش از جهاتی کار سختی و کمر شکن بود، اول ماهیت جنبش، ماهیت روشنگرا ومدرنیزه شده است که با نظام سنتی وقبیله سالار افغانستان سازگاری نداشت. علاوه بر آن دربرابر غول های سیاسی قرار گرفت که دشواری کار را مضاعف کرد.
اما علیرغم همه اینها هنوز جنبش به اخر خط نرسیده است وضعیت فعلی جامعه هزار و روندحاکم بر دولت ایجاب می کند که باید جنبش عدالتخواهی با تمام توان حمایت گردد.
اما توقع بیش از توان جنبش وبدون در نظر داشت ظرفیت، توانمندیم، استعداد ها، و شرایط زمانی ومکانی، به جای آنکه به پیشرفت وبالندگی جنبش کمک کند به اضمحلا وشکست آن کمک می کند.
دو مسئله به صورت مشخص قابل یاد آوری است:
اول : جنبش روشنایی، یک جنبش مردمی ومدنی است که در جامعه چند ملیتی، چند زبانی، چند فرهنگی وبا اعتقادات مختلف ومتفاوت زایش ورویش یافته است.. جنبش مدنی لزوما یک جنبش دینی نیست که حرکات واستراتژی هایش را مو به مو با موازین شرعی تطبیق ودر غیر این صورت تکفیر گردد. توقع پیامبر گونه از سران جنبش توقع کاملا ناصواب وباطل است.
هدف وفلسفه وجودی جنبش، فریاد عدالت خواهی بود، اگر غرض ورزی های شخصی، آلوده اش نکند در وجود اعضای فعلی قابل تامین است.
دوم: در معادلات سیاسی نیز توقع بیش ازتوان جنبش، آن را به ضعف و سستی می کشاند. همانطوری که نادیده گرفتن کارکرد ها وتوانمندی های جنبش، ظلم نابخشودنی است، توقع بیش از ظرفیت و توان، نیز ظلمی است که به انتحار و خود کشی منجر می شود.
ظرفیت وماهیت اصلی جنبش در معادلات سیاسی، تنها جریانی انتقادی است که علیه تبعیضات سیستماتیک نظام حاکم به ظهور رسید. که در نهایت توان خود می توانند بعنوان یک جریان اپوزسیون وانتقادی فعالیت کنند وبا این رویکرد موفق نیز بوده اند. اما توقع رهبری ومدیریت جامعه هزاره از سران جنبش توقع بیش از ظرفیت وتوانمندی آن است.
منبع:
کانال قلم بیقرار:
https://t.me/Restlesspen

با توجه به اينکه علامه سيد اسماعيل بلخي با عظمتي که دارد، و در رديف سيد جمال الدين حسيني، علامه اقبال لاهوري، آيت الله شهيد سيد محمد باقر صدر، آيت الله امام موسي صدر، آيت الله شهيد بهشتي، آيت الله شهيد مطهري و خيلي از علماي بزرگ معاصر مطرح مي شود، تاکنون کار قابل توجه در جهت نشر انديشه هاي اصلاحي او صورت نگرفته و ايشان در جهان اسلام در بين مسلمانان و حتي در جامعه افغانستان ناشناخته مانده است.
در این صفحه تراویده های ذهنی من در قالب دل نوشته ها وچکیده های پژوهشی روی میز نظر خوانند گان قرار می گیرد. با توجه به مناسبت ها، اولویت ها وزیبایی های نوشتاری ازمطالب دوستان نیز استفاده می شود. هر چند به موضوع خاصی منحصر نمی گردد اما پی گیری جریانات وتحولات افغانستان در اولویت است.ضمنا مطالب منعکس شده به معنای تایید آن نیست بلکه مسئولیت محتوی نوشته به عهده نویسنده محترم است.