نظام معنوی الهی وفرهنگی مدرنیته ، از همگرایی تا واگرایی

کتاب:
نظام معنوی الهی وفرهنگی مدرنیته ، از همگرایی تا واگرایی
به چاب رسید
تألیف: محرم علی خلیلی
انتشارات : مرکز بین المللی ترجمه ونشر المصطفی
سال نشر: 1394
توضیح مختصر:

بی تردید مدرنیته، در قالب نظم نوین جهانی، گفتمان غالب فرهنگی وعلمی روزگار ماست، اما این مسئله بیش وپیش از آنکه مدیون پویایی وپایایی تمدنی وفرهنگی آن باشد، زایده میدان خالی است که بر اثر استراتژی های انزوا گرا چون جدای دین از سیاست (سکولاریسم) درجغرافیایی فکری - فرهنگی جهان اسلام ترویج وگسترش یافته است و ناخواسته در نفوذ ورسوخ پسماندهای مدرنیته تا دل خانه های سنتی مردم کمک کرده است.
این قلم ضمن تبیین کاستی های جدی مهمترین مولفه ها نظام فکری و معرفتی مدرنیته: (اومانیسم، لیبرالیسم، راسیونالیسم، ساینتیسم، و... ) باورمند است که حضور رقابتی اسلام در مصاف مدرنیته، نیازمند روایت دیگر است که در آن دیانت با سیاست وعبادت با فطانت توأم تعریف شده و تمام آموزه های دینی با محک تجربه سعادت ورستگاری انسان به میان می آید.
استعداد وتوانمندی اسلام برای مدیریت جهانی نیازمند آن است که تا با پرواز از سکوی صنعت وتکنولوژی مدرن، جهانی بودن دین اسلام و رحمت واسعه پیامبر اکرم (ص) را برای واحد های پراکنده انسانی در زوایایی ناهموار وناشناخته زمین تعریف کرد. هرچند دنیایی غرب در سایه تولید وتکثیر علمی درحال عبور از مدرنیته به پست مدرن می باشد، اما تا شناخت دقیق وعمیق آموزه های اسلامی فرسنگ ها فاصله دارند، مدیریت وکیاست فرهیختگان اسلامی را می طلبد تا با استفاده از این ظرفیت فلک را سقف بشکافند وطرح نو در اندازند.

تحلیل خصمانه وغرض آلود از ورود حکمتیار

 

حکمتیار کارنامه  سیاسی متفاوت دارد. موضع بی  ثبات ومتزلزل او، چهره غیر قابل اعتماد از او ارائه  داده است. با تمام بی ثباتی، بد اخلاقی و افراط گرایی های مذهبی اش، شهید مزاری  توانیست با نرمش ورفتار دیپلماتیک، او را هم پیمان قابل اعتماد بسازد.

قلم های که در دنیای بی مرز مجازی،  ورود حکمتیار در کابل را تحلیل می کند، به گونه ای است که باجهالت وحماقت، هزاره  ها را در مصاف  خصومت دیگر دعوت می کند که نه به نفع مردم ما است و نه مردم توان دیگر برای رویایی قومی ومذهبی را دارد.

ادبیات غرض آلود وبرخواسته از تفکرات افراط گرایی قومی، زیبنده  جامعه امروز افغانستان وبخصوص هزاره ها نیست.

هزاره های افغانستان تاکنون بیش از هر قوم  دیگر رفتار مدرن وپر مدارا از خود بیادگار گذاشته اند. از این رو نیازمند ادبیات وقلم های است که با عرف واخلاق و هویت مدرن  هزاره  ها سازگار باشد.

اگر چنانچه حکمتیار در موارد هزاره ها را نادیده گرفته وگاه نیز به کوچ اجباری و نسل‌کشی تهدید کرده است اما در موارد ومواضع دیگر به رسمیت شناختن مذهب شیعه در افغانستان را در کارنامه خود دارد که بی سابقه  بوده وحتی برهان الدین ربانی عملا  تن به چنین کاری نداد.اما حکمتیار مذهب شیعه را به رسمیت شناخت و این رسمیت را امضا کرد،  شیعه وسنی را واحد تجزیه ناپذیر ودارای  حقوق مساوی دانست. امتیازات که در عرف وگفتمان دیپلماتیک نمی توان نادیده گرفت.

حکمتیار ممکن است هم پیمان قابل اعتماد هزاره ها نباشد، اما این به معنای موضع خصمانه گرفتن نسبت به ایشان نیست. اگر نتوانیم او را در معادلات سیاسی هم  رأی خود سازیم، با افراط  گرایی وناپختگی، احساسات وعرقی پشتونیستی او را تحریک نکنیم و اجازه ندهیم در صف مخالفان سیاسی ما قرار بگیرد.

منبع:   کانال قلم بیقرار:

https://t.me/Restlesspen

 

 

جنبش روشنایی در تقابل یا تعامل با رهبران سنتی  وضرورت ساماندهی آن:

 

🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫

جنبش روشنایی پس از شهادت شهدای تبسم به وجود آمد ودر جریان انحراف  لین برق از مسیر اصلی آن یعنی بامیان، به سالنگ عنوان عدالتخواهی بخود گرفت و با حادثه  خونین دهمزنگ  پرریشه وپربار گردید که تاعمق خانه ها وقلبهای مردم رسوخ کرد.

سیاست نژاد پرستانه وتبعیض گرا که هدف اصلی نوک پیکان عدالتخواهی  بود، کوشید با ایجاد اختلاف وانحراف نوک پیکان به سوی رهبران سنتی هزاره، صدای عدالتخواهی را خاموش کند. حقیقت تلخی است که باید اعتراف کرد؛ هم جنبشی ها وهم رهبران سنتی باتجربه، به دسایس  الحیل ارگ گرفتار  شدند، با توپ که ارگ در میدان هزاره ها انداخته بود بازی کردند.

در این میدان یگطرف به عنوان بازیگر اصلی ومداوم جنبشی ها وطرف دیگر به نوبت خلیلی، محقق و دانش وگاه نیزمیانه روهای مثل استاد شفق قرار گرفت که جنبش را همراهی نکرده بود.

دراین بازی که برنده اصلی آن ارگ ودشمنان داخلی وخارجی هزاره ها بود، تمام توان بازیگران اعم از جنبشی ها ورهبران سنتی هدر رفت واینگونه بود که هزاره ها درفروکاسته ترین موقعیت سیاسی قرار گرفت.

اما ساختار دموکراتیک ومردمی بودن جنبش، از مهمترین عامل پویایی وپایایی آن بود که توانیست از بازی فرسایشی داخلی، جان بی رمق خود را سالم بدر ببرد. متأسفانه در فرایند تجدید حیات و تکامل خویش رنگ وبوی پوپولیستی گرفت که این تفکر؛ نفس ویا حنایی مصنوعی بود که از جهتی مُقرّب واز جهاتی مُبعّد است، تنها از باب «الغریق یتشبث بکل  حشیش» به آن چنک زده بود. اما هرچه بود باعث ریزش بسیاری نخبگان از بدنه جنبش گردید.

آنچه که در تداوم حیات سیاسی جنبش وحفظ پایگاه اجتماعی آن لازم است در چند امر خلاصه می شود:

الف) توهین وتحقیر رهبران سنتی می بایست به تکریم آنها تبدیل وجایگزین شود.

تردیدی وجود ندارد که اهداف وآرزومندی های سیاست گاه در سایه صداقت تأمین نمی شود، بلکه توأم با تقابل، چانه زنی ها وسهم گیری هاست، اما هر تقابلی لزوما به تخریب و تخاصم منجر نمی شود، ولی جنبش روشنایی گویا سیر صعودی خود را در این می بیند که تقابل را در عینیت با تخاصم معنی وتطبیق نماید. تحریم دولت در همکاری وگفتگو وتعامل، موضع تهاجمی وتخریبی نسبت به رهبران سنتی از مصادیق عینی آن است.

واقعیت این است که قدرت در افغانستان ماهیت نژاد پرستی دارد، که بیش از همه پشتون های درانی وغلزانی به صورت موروثی دست به دست می کنند، از آنجای که مبانی فکری جنبش عدالتخواهی، ظلم ستیزی، مبارزه با تبعیض قومی ونژادی بود، این جامعیت راداشت که نه تنها منافع سیاسی رهبران سنتی بلکه منافع بسیار از اقوام پشتون، تاجیک ها، ازبک ها و... را نیز تأمین کند پس دلیل برای تقابل وتخاصم وجود ندارد.

طرد وتحقیر وتخریب رهبران سنتی، در معادلات سیاسی جنبش، مقرون به صواب نیست، بلکه به  انزوا وحتی اضمحلال جنبش کمک خواهد کرد. از این رو لازم است در چانه زنی های سیاسی از نفوذ، جایگاه وتجربیات آنها استفاده شود. برعلاوه آنکه خیر وخواست  مردم نیز بر اتحاد است نه اختلاف.

در اولویت بسیار مهم قرار دارد که موضع جنبش در قبال رهبران سنتی وبخصوص نخبگان پرنفوذ اجتماعی مثل استاد دانش، استاد شفق و...تبیین گردد، که صلاح و رستگاری در تکریم وجذب آنان در بدنه جنبش است.

اختلاف جنبشی ها با رهبران سنتی، اختلاف مبنایی واستراتژیک نیست، بلکه اختلاف تئوریک وساختاری است، انگ معامله وخیانت، اتهام ظالمانه به رهبران است که خود بوی خیانت ومعامله می دهد، قطعا در سیاست جنبشیان اصیل جایگاهی ندارد.

ب) انتقاد پذیری وپاسخگویی:

جنبش روشنایی در کانتکس اجتماعی به وجود امد که سایه  وخیم وضخیم تبعیض وخودکامگی فرا گرفته بود، خدایگان سیاست بر موجی سوار بودند که اقتدار خود را در پرسش ناپذیری وتقدس گرایی می دیدند، بخصوص آنکه جنش روشنایی خود سرشت اعتراضی دارد؛ قطعا با مخالفت ها، انتقاد ها وتخریب ها مواجه می شود.

 لازم است گروه فاخر وفرهیخته برای پاسخگویی به انتقادها تشکیل شود تا با  صبوری، متانت و استدلال پاسخگوی سوالات وانتقادات باشند. کسانی که با ماهیت مدافعان جنبش، با تندی وکوبندگی، در فضایی مجازی قلم می زنند،( که هرچند در صداقت آنان باید تردید روا داشت)  بیش از آنکه به تقویت ومحبوبیت جنبش کمک کنند به تضعیف ومنفوریت آن کمک خواهند کرد.

ج) جنبش آدرس مشخص داشته باشد:

ساختارمندی جنبش، رهبری ومدیریت واحد، داشتن تلویزیون ورادیو، ممکن است هنوز چالش های اقتصادی وهماهنگی داشته باشد، اما داشتن سخنگوی رسمی، فضایی در شبکه های مجازی کم هزینه ترین و آسان ترین راه برای انتقال پیام های جنبش است. گفته ها ونوشته های که مورد تأیید است از این آدرس نشر شود تا جلو اعمال سلایق وعلایق شخصی که به بدنامی جنبش می انجامد گرفته شود.

ادامه  دارد...

منبع: قلم بیقرار: https://t.me/Restlesspen

 

تقصیر کیست؟  ..... هیچ کس!!!



فرهنگ ناخوشایندی در جامعه وفرهنگ ما جاری است.، که همواره خود را معصوم جلوه دهیم و دیگران را مقصر....در این میان مقصر ترین آدم کسی که قدرت دفاع از خود ندارند. بخصوص مردگان... که مظلوم ترین ومقصر ترین موجودات روی زمین اند.

عادت داریم که همیشه تقصیر  را بندازیم گردن دیگران
از بازار سیاست ومعامله وتجارت بگیر تامسائل شخصی وخانوادگی
زنان مردان رامقصر می دانند ومردان زنان
خدانکند کانون گرم خانواده  به سردی  بگراید ویا خانواده ای از هم بپاشد
با اینکه مطئنم هیچ کدام بی تقصیر نبوده ونیست ولی هیچ کدام تقصیر را قبول نمی کند
زن می گوید مرد مقصر بود ومرد می گوید زن مقصربود.
اگر مشکلات یک خانواده ویا جامعه ریشه یابی شود، به همینجا می رسد که نمی توانیم اشتباهات خود را بپذیریم.
مثلا : اگر زنی خدای نخواسته از کانون  خانواده دلسرد می شود ویا به فحشا وفساد روی می آورد، علاوه بر آنکه صد در صد در مسیر  اشتباه است و هیچ توجیه عقلانی وجود ندارد اما باید بپذیریم که شوهر وخانواده نیز دخالت داشته و با ظلم ، تأمین نکردن نیاز های مادی ومعنوی ویا دست کم با بی مهری خود، زمینه را برای به فساد کشاند زن فراهم کرده است.
از سوی دیگر اگر مردان فساد ویا حتی  دنبال ازدواج مجدد، عام از اینکه دائم باشد یا موقت،  می روند، با اینکه صد در صد کار اشتباه می کند اما همسر او نیز بی تقصیر نیست. عوامل دخیل بوده تا مرد دنبال ازدواج مجدد رفته است
اما کو گوش شنوا
کجاست آن آدم متین وصبوری که بتواند عیب های خود را بپذیرد.
اگر به این مرحله برسیم که بتوانیم عیب  خود را بپذیریم، مطمئن باشید هیچ خانواده ای از هم نخواهد پاشید
هیچ زنی به بد اخلاقی وفساد کشانده نمی شود
هیچ مردی دنبال ازدواج مجدد نمی رود.
پس باید انتقاد پذیر باشیم وعیب های خود را بپذیریم.
منبع:
قلم بیقرار
https://t.me/Restlesspen

جنبش روشنایی، پروسه رهبر  ساز نیست.


رسم روزگار بر این است که هرچیزی که روبه ضعف وسستی می گراید، سنگش می زنند. تا پرتوان وقدرتمند هست مورد پرستش قرار میدهند.
هردو نا عادلانه ونا مطلوب است. ا
جایگاه جنبش روشنایی در میان مردم ما نیز همین است. حال که روبه ضعف و سستی گراییده، برایش چنان چنان پرونده سازی می کنیم که گویا فرزند نامشروعی است که از اول نباید متولد می شد و حال که در آغازین روزهای ظهورش منجی هزاره ها از تبعیض سیستماتیک دولتیان وباعث عبور از رهبران سنتی  می دانستیم .
واقعیت این است که نه فعلا انچنان پرعیب است که با سنگ زدن خود را ازان مبرا میدانیم ونه در اول چنان توانمندی داشت که ما دل بسته بودیم .
مثل هر جریان اجتماعی وانقلابی دیگر که در مسیر تاریخ متولد میشود، با توجه مدیریت و شرایط زمانی ومکانی ؛ گاه به تکامل می  رسد وگاه در نطفه  خفه می شود.
اینکه در اصل ما به تشکیل چنین جنبشی نیاز داشتیم وداریم هیچ تردیدی وجود ندارد. اما ناجوان مردی های یاران ناموافق وناسپاس قابل پیش بینی نبود که خواستند حرمت وجایگاه خود را باخون شهدا حفظ کنند.
باید بپذیریم مدیریت جنبش از جهاتی کار سختی و کمر شکن بود، اول ماهیت جنبش، ماهیت روشنگرا ومدرنیزه شده است که با نظام سنتی وقبیله سالار افغانستان سازگاری نداشت. علاوه بر  آن دربرابر غول های سیاسی قرار گرفت که دشواری کار را مضاعف کرد.
اما علیرغم همه اینها هنوز جنبش به اخر خط نرسیده است وضعیت فعلی جامعه هزار و روندحاکم بر دولت ایجاب می کند که باید جنبش عدالتخواهی با تمام توان  حمایت گردد.
اما توقع بیش از توان جنبش وبدون در نظر  داشت ظرفیت، توانمندیم، استعداد ها، و شرایط زمانی ومکانی، به جای آنکه به  پیشرفت وبالندگی جنبش  کمک کند به  اضمحلا وشکست آن کمک می کند.
دو مسئله  به  صورت مشخص قابل یاد آوری است:
اول : جنبش روشنایی، یک جنبش مردمی  ومدنی است که در جامعه چند ملیتی، چند زبانی، چند فرهنگی  وبا اعتقادات مختلف ومتفاوت زایش  ورویش یافته است..  جنبش مدنی لزوما یک جنبش دینی نیست که حرکات واستراتژی هایش را مو به مو با موازین شرعی تطبیق ودر غیر این صورت تکفیر گردد. توقع پیامبر گونه از سران جنبش توقع کاملا ناصواب وباطل است.
هدف وفلسفه وجودی  جنبش، فریاد عدالت خواهی  بود، اگر غرض ورزی های شخصی، آلوده اش نکند در وجود اعضای فعلی قابل تامین است.
دوم: در معادلات سیاسی نیز توقع بیش ازتوان جنبش، آن را به ضعف و سستی  می کشاند. همانطوری که نادیده  گرفتن کارکرد ها وتوانمندی های جنبش، ظلم  نابخشودنی است، توقع بیش از ظرفیت و توان، نیز ظلمی است که به انتحار و خود کشی منجر می شود.
ظرفیت وماهیت اصلی جنبش در معادلات سیاسی، تنها جریانی انتقادی است که علیه تبعیضات سیستماتیک نظام حاکم به ظهور رسید. که در نهایت توان خود می توانند بعنوان یک جریان اپوزسیون وانتقادی فعالیت کنند وبا این رویکرد موفق نیز بوده اند. اما توقع رهبری ومدیریت جامعه هزاره از سران جنبش  توقع بیش از ظرفیت وتوانمندی آن است.
منبع:
کانال قلم بیقرار:
https://t.me/Restlesspen

سیاه پوست یا سفید پوست.


🌺🌺🌺🌻🌻🌻🌹🌹🌹🌸🌸🌸💐💐💐🍀🍀🍀
از پرسبوتاژ ترین موضوعات رنگ ها، اقوام، ملیت ها، نژاد و زبان است  که علارغم پیشرفت های فکری وفرهنگی نسبی، ولی هم چنان بعنوان چالش غمباری برای یگانگی و برادری وبرابری  انسانها و درنهایت  پیشرفت ورسیدن  به صلح وارامش... خودنمایی می کند.  
چرا خداوند سیاه وسفید وآفرید ؟
چرا همه را سفید یا همه را سیاه نیافرید تا باعث اختلاف وپراگندگی نشود؟
چرا همه  به  یک زبان، از یک رنگ،  یک قوم ، یک ملیت ، یک نژاد و... نیست؟
کدام  بهتر وبرتر  است؟
قرآن کریم می فرماید :
 یا أیُّهَا النّاسُ إِنَّا خَلَقناکُم مَن ذَکَرٍ وَ أُنثَی وَ جَعَنَاکُم شُعُوباً وقَبَائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَاللّهِ أَتقَاکُم إِنَّ اللهَ عَلیم خبیر(سوره حجرات،آیه 13)
ای مردم! بی تردید ما همه افراد نوع شما را از یک مرد وزن (آدم وحوا) آفریدیم و شما را قبیله ای بزرگ و کوچک قرار دادیم تا همدیگر بشناسید مسلماً گرامی ترین شما نزدخدا پرهیزکارترین شماست همانا خداوند بسیار دانا وآگاه است.
پس رنگ ها وهمینطور اقوام وملیت، زبان، و.... سبب اختلاف نیست. بلکه نگاه ناقص وخودبرتربین  ما سبب اختلاف است. شعر سیاه پوستی که سفید پوستان را بخاطر این نگاهش به ملامت کشیده بود، وشنیدم که همان نیز شعربرگزیده وبرترسال شد، برایم  بسیارشیرین وخواندنی است.
او می گوید :
سلام دوست سفیدم.
من وقتی به دنیا میام سیاه هستم
 وقتی رشد میکنم سیاه هستم
 وقتی زیر آفتاب میمانم سیاه هستم
 وقتی احساس سرما میکنم سیاه هستم
 وقتی میترسم سیاه هستم
 وقتی میمیرم سیاه هستم
اما تو دوست سفید من
 وقتی به دنیا میای صورتی هستی
وقتی رشد میکنی سفید هستی
وقتی زیر آفتاب میمانی قرمز هستی
وقتی احساس سرما میکنی آبی هستی
وقتی میترسی زرد هستی
وقتی بیمارهستی سبز میشی
وقتی میمیری خاکستری هستی
آنوقت تو به من میگویی رنگین پوست ؟


قلم بیقرار:
https://t.me/Restlesspen

حکم خدا یا (ما انز الله) چیست ؟


وقت بحث از حکم خدا ( ما انزل الله) می شود از اول معلوم است که به نتیجه مطلوب نمی رسد.چون دارای تعریف مشخص وچارچوبه معین نیست.
حکم خدا چیست وما انزالله کدام است ؟ وشامل چه چیزهای می شود؟ شامل چه چیزهای نمی شود؟
گاه چنان محدود وانعطاف ناپذیر است که کل حکم خداود ( لارطب ولایابس ) تنها در دیدگاه یک فقیه محصور می شود وبیرون از آن هرچه وهرکس باشد مصداق( اولئک هم الکافرون) است.
وگاه نیز چنان فراخ دامن ووسیع می شود که  اضداد را در خود می گنجاند، به گونه ای که برای هر تئوری وعمل می توان توجیه ومبنای شرعی پیدا کرد. ومصداق حکم خداوند و ( ما انزل الله ) دانست.
از همین باب است که از آغازین روزهای پس از پیامبر اسلام، امویان وعباسیان خود را خلفای اسلامی اعلان کردند  واحکام حکومتی وگفته ها ونگفته های خود را؛ حکم خداوند ( ما انزل الله ) دانست. وبا همین مبنی کسانی که سرباز زدند مرتد وبه  مجازات های نابخشودنی محکوم کردند.
در همان زمان ودر جبهه مخالف حکم ائمه بخودی خود ( ماینطق عن الهوی الا وحی یوحی) بود. که در آن تردیدی وجود ندارد.
در این نگاه متضاد عمل خالد ابن ولید گاه تجاوز پنداشته می شود ومستحق عذاب ومجازات است وگاه از باب ( انه اجتهد واخطأ) نه تنها گناه نیست بلکه از باب( للمصیب اجران وللمخطئ اجر واحد) پاداش نیز دارد. حقیقتا نیز با مراجعه به متون فقهی، روایی وحدیثی، برای این دو حکم متضاد  می توان توجیه ومبنای شرعی پیدا کرد.
این تضاد وبرداشت دوگانه در تداوم تاریخ اسلام، جریان داشته است، صادق وکاذب، قاتل ومقتول، خادم وخائن، و... هردو به حکم خداوند و( ما انزل الله) عمل کرده اند.
برداشت شیعی از اسلام، حکم خداوند وعمل به( ما انزل الله ) است. وبرداشت داعشی که کاملا متضاد با آن است نیز مبنای شرعی دارد وعمل به ( ما انزل الله ) پنداشته می شود.
در درون تفکر شیعی نیز هر موضوعی از دونگاه متضاد برخوردار است. مثلا ولایت فقیه در یک نگاه حکم خداوند و ( ما انزل الله ) ومخالفین مصداق ( اولئک هم الکافرون) است.
ومخالفین آن نیز که از مراجع عظام تقلید هستند برای خود مستندات  محکم ومتقن شرعی دارند و مخالفین را مصداق ( الئک هم الخاسرون ) می دانند.
و متون دینی پر است از موضوعات این چنینی که قابلیت برداشت های متفاوت ومتضاد،  را دارد.
اینجاست که از یک سو ضرورت نهادینه سازی علم الرجال در حوزه های علمیه ومراکز دینی مطرح می شودتا با نگاه درون دینی به ویرایش وپیرایش متون دینی وروایی وحدیثی بپردازند.
واز سوی دیگر علم فلسفه لزوم وضرورت خود را پیدا می کند که تا بانگاه برون دینی، دین را در ساختار زندگی اجتماعی نوین تطبیق نماید.
خداوند مستدام دارد سایه شیخ اجل آیت الله محسنی قندهاری را ، تا با توفیقات الهی  وعمل به ( ما انزل الله)  بحار الانوار 110 جلدی را در جزوه  110 صفحه ای تلخیص نماید. شاید در این سطور 113 یار مخلص وخالص حضرت مهدی (عج) نیز مشخص شود وحضرت تشریف بیاورند و براین همه اختلافات وتضاد ها نقطه پایان بگذارد.
==========================================
محرم علی خلیلی
یاد آوری: موضوع بحث شده در گروه بامیان امروز.

قلم بیقرار
https://t.me/Restlesspen

هرازگاهی بحث سید وهزاره، همانند زخم ناسوردهان باز می کند.



بحث قوم ونژاد ملیت  بخصوص هزاره وسید برایم سخت درد آور وجانکاه است.
یادم نمی رود که روزی در آغازین روزهای ایجاد گروه نیستان ، بحث سید وهزاره جریان پیدا کرد.
با اینکه من کاملا مخالف طرح این بحث بودم اما از باب  آزادی بیان مانع آن نشدم. وهمین سبب رنجش خاطر دوستان نازنین وشرینم گردید.
حقیقت این است که مسئله سید وهزاره، احزاب و ملیت گرایی، در میان توده مردم افغانستان  محبوبیت آنچنانی ندارد.  منفعت گرایی در افغانستان مقدم بر تمام مسائل شده است.
رهبران وبزرگان بیش از همه بر منافع ومصالح سیاسی خود می اندیشند تا اقوام وملیت های خود
از این جهت بسیار خوب است که بر اقوام وملیت نمی بالند، اما اینکه برمحور منافع شخصی می چرخند قدری ممکن است پیامدهای  خوبی نداشته باشد.
اگر برسیم به روزی وبه جای که در عوض منافع شخصی به منافع ملی بی اندیشیم، این بحث ها تمام می شود.
ولی تا ما بر طبل منافع شخصی بکویم هرچیزی می تواند وسیله برای نفاق و پراکندگی باشد،  سید وهزاره، شیعه وسنی، احزاب، مناطق، وووو همه از عوامل اختلاف  است.
وحال آنکه برای کسانی که بر طبل این اختلافات می کوبند،  خود به هیچ کدام احترام قائل نیست. آنانی که سید گرایی دارند، منافع شخصی خود را د رسید گرایی می بیند. وگرنه به سیادت احترام قائل نیست وباور ندارد. وهمینطور هزاره گرایان...
بدانیم وباور کنیم که  معیار این آدم ها یک چیزی ناچیز است. تنها وتنها وتنها (((( تقدم منافع شخصی بر منافع ملی وجمعی)))))
اگر روزی  منافع شان اقتضا کنند آنان که هزاره گرا یا سید گرایی افراطی بودند روزی در مقابل  سید وهزاره قرار خواهند گرفت.
دوستان روشن فکر وتحصیل کرده
بحث سید وهزاره طنابی بسیای پوسیده و عنکبوتی  است.
با این طناب خود را به چاهی نیندازید که فرجام جز پشیمانی وندامت ندارد.
کدم سید کدم هزاره؟
دشمن هردو را به نام شیعه قتل عام می کند. و....
بخاطر دشمن مشترک که داریم دست از این بحث ها بردارید.
منبع: قلم بیقرار
https://t.me/Restlesspen

ای برادر تو همان اندیشه ای:


قضاوت در باره دیگران وبه دنبال آن دوستی ها ودشمنی های که رقم می خورد، خود امر نکوهیده، سطحی ونپخته است. هرچند از قدیم گفته اند: از کوزه همان تراود که در اوست. اما آنچه تراویده است تمام شخصیت وتفکر یک انسان نیست پس نباید همان را معیار قضاوت و ملاک دوستی ودشمنی قرار دهیم.
زیرا شخصیت انسان از دو بعد وساحت ظاهری وباطنی تشکیل می شود. آنچه را که ما  می بینیم وقضاوت می کنیم، مربوط به جنبه ظاهری انسان است که اساس شخصیت وارزش او نیست. حقیقت وماهیت انسان، روح، اندیشه وباطن اوست که می بایست معیار قضاوت  دوستی ودشمنی قرار بگیرد که ما نمی بینیم و از محدوده وتوان شناخت ما خارج است.
در روایات ومتون دینی به وفور دیده می شود که خداوند برخی انسان ها را بخاطر رفتار ناشایست کوچک مستحق جاودانگی در آتش جهنم می داند، واما برخی با پرونده سراسر سیاه وننگین، را می بخشد و ناز ونعمت های بهشتی را به اووعده می دهد.
اساس تفاوت کار انسان ها وخداوند درهمین است، که انسان ها به ظاهر نگاه می کنند وظاهر بین هستند، اما خداوند حقیقت وذات را می بیند وبراساس آن پاداش وجزا می دهد.
گاه اشتباه مربوط به ظاهر وجسم انسان است وگاه مربوط به ساختار فکری وتفکر واندیشه اوست. آنچه مربوط به جسم وجوانح انسان است قابل بخشش است اما اگر این نا هنجاری به روح واندیشه او سرایت کرده باشد، قابل بخشش نیست از این رو مستحق خلود در آتش جهنم می گردد.
باید ببنیم آیا این اشتباه مربوط به جوارح است یا جوانح؟
گناه جوانحی مربوط به فکر وعقیده وقلب است. اگر فکر فاسد شود تمام وجود او فاسد شده است. ودر تمام عمر خود گناه خواهد کرد. حتی اگر در دنیا زندگی جاودانه وهمیشگی داشته باشد نمی تواند از شر وشرارت فکر فاسد رهایی یابد و سراسر زندگی او گناه واشتباه خواهد کرد. از این رو خداوند بخاطر  فکر فاسد، او را مستحق خلود در جهنم  می داند.
اگر فساد تنها مربوط به عمل باشد، وبرگرفته از اعتقاد وفکر نباشد، همان طور که خود عمل دوام وثبات ندارد کیفر آن نیز دوام وبقا نخواهد داشت وبه زودی زائل می شود.
از این رو ما  باطن وفکر واندیشه انسان ها را نمی بینیم ونباید قضاوت کنیم.

نامه امام علی(ع) به مالک اشتر: ای مالک! اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن ، شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی

 



منبع : قلم بیقرار:
https://t.me/Restlesspen

انتقادی سازنده است که همراه با راهکار باشد.

انتقادی کار ساز است که همراه با راهکار باشد.
🌺🌺🌸🌸🍀🍀🌿🌿☘️☘️🌱🌱🌴🌴
هروقت مي خواهيد انتقاد كنيد، اول ببينيد چه جايگزين مثبتي مي توانيد براي آن داشته باشيد.
انتقاد دوبعدی است. هم جنبه پیشرفت وبهبود وابادانی دارد وهم  ویرانگری وتخریب دارد .
اگر ویرانگری وتخریب زمینه ای برای ابادانی وبهبود باشد بسیار مفید وقابل قدر است اما اگر راهکارمثبت وجایگزین بهتر برای پروژه مورد نقد خود ندارید، بهتر است انتقاد نکنید چون تنها تخریب می کنید و نقد تان مورد استقبال قرار نمی گیرد وبیهوده خواهد بود



 انتقاد بدون راهکار موجب تغيير نمي شود،

منبع. قلم بیقرار
https://t.me/Restlesspen