نظام معنوی الهی وفرهنگی مدرنیته ، از همگرایی تا واگرایی

کتاب:
نظام معنوی الهی وفرهنگی مدرنیته ، از همگرایی تا واگرایی
به چاب رسید
تألیف: محرم علی خلیلی
انتشارات : مرکز بین المللی ترجمه ونشر المصطفی
سال نشر: 1394
توضیح مختصر:

بی تردید مدرنیته، در قالب نظم نوین جهانی، گفتمان غالب فرهنگی وعلمی روزگار ماست، اما این مسئله بیش وپیش از آنکه مدیون پویایی وپایایی تمدنی وفرهنگی آن باشد، زایده میدان خالی است که بر اثر استراتژی های انزوا گرا چون جدای دین از سیاست (سکولاریسم) درجغرافیایی فکری - فرهنگی جهان اسلام ترویج وگسترش یافته است و ناخواسته در نفوذ ورسوخ پسماندهای مدرنیته تا دل خانه های سنتی مردم کمک کرده است.
این قلم ضمن تبیین کاستی های جدی مهمترین مولفه ها نظام فکری و معرفتی مدرنیته: (اومانیسم، لیبرالیسم، راسیونالیسم، ساینتیسم، و... ) باورمند است که حضور رقابتی اسلام در مصاف مدرنیته، نیازمند روایت دیگر است که در آن دیانت با سیاست وعبادت با فطانت توأم تعریف شده و تمام آموزه های دینی با محک تجربه سعادت ورستگاری انسان به میان می آید.
استعداد وتوانمندی اسلام برای مدیریت جهانی نیازمند آن است که تا با پرواز از سکوی صنعت وتکنولوژی مدرن، جهانی بودن دین اسلام و رحمت واسعه پیامبر اکرم (ص) را برای واحد های پراکنده انسانی در زوایایی ناهموار وناشناخته زمین تعریف کرد. هرچند دنیایی غرب در سایه تولید وتکثیر علمی درحال عبور از مدرنیته به پست مدرن می باشد، اما تا شناخت دقیق وعمیق آموزه های اسلامی فرسنگ ها فاصله دارند، مدیریت وکیاست فرهیختگان اسلامی را می طلبد تا با استفاده از این ظرفیت فلک را سقف بشکافند وطرح نو در اندازند.

تحلیل خصمانه وغرض آلود از ورود حکمتیار

 

حکمتیار کارنامه  سیاسی متفاوت دارد. موضع بی  ثبات ومتزلزل او، چهره غیر قابل اعتماد از او ارائه  داده است. با تمام بی ثباتی، بد اخلاقی و افراط گرایی های مذهبی اش، شهید مزاری  توانیست با نرمش ورفتار دیپلماتیک، او را هم پیمان قابل اعتماد بسازد.

قلم های که در دنیای بی مرز مجازی،  ورود حکمتیار در کابل را تحلیل می کند، به گونه ای است که باجهالت وحماقت، هزاره  ها را در مصاف  خصومت دیگر دعوت می کند که نه به نفع مردم ما است و نه مردم توان دیگر برای رویایی قومی ومذهبی را دارد.

ادبیات غرض آلود وبرخواسته از تفکرات افراط گرایی قومی، زیبنده  جامعه امروز افغانستان وبخصوص هزاره ها نیست.

هزاره های افغانستان تاکنون بیش از هر قوم  دیگر رفتار مدرن وپر مدارا از خود بیادگار گذاشته اند. از این رو نیازمند ادبیات وقلم های است که با عرف واخلاق و هویت مدرن  هزاره  ها سازگار باشد.

اگر چنانچه حکمتیار در موارد هزاره ها را نادیده گرفته وگاه نیز به کوچ اجباری و نسل‌کشی تهدید کرده است اما در موارد ومواضع دیگر به رسمیت شناختن مذهب شیعه در افغانستان را در کارنامه خود دارد که بی سابقه  بوده وحتی برهان الدین ربانی عملا  تن به چنین کاری نداد.اما حکمتیار مذهب شیعه را به رسمیت شناخت و این رسمیت را امضا کرد،  شیعه وسنی را واحد تجزیه ناپذیر ودارای  حقوق مساوی دانست. امتیازات که در عرف وگفتمان دیپلماتیک نمی توان نادیده گرفت.

حکمتیار ممکن است هم پیمان قابل اعتماد هزاره ها نباشد، اما این به معنای موضع خصمانه گرفتن نسبت به ایشان نیست. اگر نتوانیم او را در معادلات سیاسی هم  رأی خود سازیم، با افراط  گرایی وناپختگی، احساسات وعرقی پشتونیستی او را تحریک نکنیم و اجازه ندهیم در صف مخالفان سیاسی ما قرار بگیرد.

منبع:   کانال قلم بیقرار:

https://t.me/Restlesspen

 

 

جنبش روشنایی در تقابل یا تعامل با رهبران سنتی  وضرورت ساماندهی آن:

 

🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫

جنبش روشنایی پس از شهادت شهدای تبسم به وجود آمد ودر جریان انحراف  لین برق از مسیر اصلی آن یعنی بامیان، به سالنگ عنوان عدالتخواهی بخود گرفت و با حادثه  خونین دهمزنگ  پرریشه وپربار گردید که تاعمق خانه ها وقلبهای مردم رسوخ کرد.

سیاست نژاد پرستانه وتبعیض گرا که هدف اصلی نوک پیکان عدالتخواهی  بود، کوشید با ایجاد اختلاف وانحراف نوک پیکان به سوی رهبران سنتی هزاره، صدای عدالتخواهی را خاموش کند. حقیقت تلخی است که باید اعتراف کرد؛ هم جنبشی ها وهم رهبران سنتی باتجربه، به دسایس  الحیل ارگ گرفتار  شدند، با توپ که ارگ در میدان هزاره ها انداخته بود بازی کردند.

در این میدان یگطرف به عنوان بازیگر اصلی ومداوم جنبشی ها وطرف دیگر به نوبت خلیلی، محقق و دانش وگاه نیزمیانه روهای مثل استاد شفق قرار گرفت که جنبش را همراهی نکرده بود.

دراین بازی که برنده اصلی آن ارگ ودشمنان داخلی وخارجی هزاره ها بود، تمام توان بازیگران اعم از جنبشی ها ورهبران سنتی هدر رفت واینگونه بود که هزاره ها درفروکاسته ترین موقعیت سیاسی قرار گرفت.

اما ساختار دموکراتیک ومردمی بودن جنبش، از مهمترین عامل پویایی وپایایی آن بود که توانیست از بازی فرسایشی داخلی، جان بی رمق خود را سالم بدر ببرد. متأسفانه در فرایند تجدید حیات و تکامل خویش رنگ وبوی پوپولیستی گرفت که این تفکر؛ نفس ویا حنایی مصنوعی بود که از جهتی مُقرّب واز جهاتی مُبعّد است، تنها از باب «الغریق یتشبث بکل  حشیش» به آن چنک زده بود. اما هرچه بود باعث ریزش بسیاری نخبگان از بدنه جنبش گردید.

آنچه که در تداوم حیات سیاسی جنبش وحفظ پایگاه اجتماعی آن لازم است در چند امر خلاصه می شود:

الف) توهین وتحقیر رهبران سنتی می بایست به تکریم آنها تبدیل وجایگزین شود.

تردیدی وجود ندارد که اهداف وآرزومندی های سیاست گاه در سایه صداقت تأمین نمی شود، بلکه توأم با تقابل، چانه زنی ها وسهم گیری هاست، اما هر تقابلی لزوما به تخریب و تخاصم منجر نمی شود، ولی جنبش روشنایی گویا سیر صعودی خود را در این می بیند که تقابل را در عینیت با تخاصم معنی وتطبیق نماید. تحریم دولت در همکاری وگفتگو وتعامل، موضع تهاجمی وتخریبی نسبت به رهبران سنتی از مصادیق عینی آن است.

واقعیت این است که قدرت در افغانستان ماهیت نژاد پرستی دارد، که بیش از همه پشتون های درانی وغلزانی به صورت موروثی دست به دست می کنند، از آنجای که مبانی فکری جنبش عدالتخواهی، ظلم ستیزی، مبارزه با تبعیض قومی ونژادی بود، این جامعیت راداشت که نه تنها منافع سیاسی رهبران سنتی بلکه منافع بسیار از اقوام پشتون، تاجیک ها، ازبک ها و... را نیز تأمین کند پس دلیل برای تقابل وتخاصم وجود ندارد.

طرد وتحقیر وتخریب رهبران سنتی، در معادلات سیاسی جنبش، مقرون به صواب نیست، بلکه به  انزوا وحتی اضمحلال جنبش کمک خواهد کرد. از این رو لازم است در چانه زنی های سیاسی از نفوذ، جایگاه وتجربیات آنها استفاده شود. برعلاوه آنکه خیر وخواست  مردم نیز بر اتحاد است نه اختلاف.

در اولویت بسیار مهم قرار دارد که موضع جنبش در قبال رهبران سنتی وبخصوص نخبگان پرنفوذ اجتماعی مثل استاد دانش، استاد شفق و...تبیین گردد، که صلاح و رستگاری در تکریم وجذب آنان در بدنه جنبش است.

اختلاف جنبشی ها با رهبران سنتی، اختلاف مبنایی واستراتژیک نیست، بلکه اختلاف تئوریک وساختاری است، انگ معامله وخیانت، اتهام ظالمانه به رهبران است که خود بوی خیانت ومعامله می دهد، قطعا در سیاست جنبشیان اصیل جایگاهی ندارد.

ب) انتقاد پذیری وپاسخگویی:

جنبش روشنایی در کانتکس اجتماعی به وجود امد که سایه  وخیم وضخیم تبعیض وخودکامگی فرا گرفته بود، خدایگان سیاست بر موجی سوار بودند که اقتدار خود را در پرسش ناپذیری وتقدس گرایی می دیدند، بخصوص آنکه جنش روشنایی خود سرشت اعتراضی دارد؛ قطعا با مخالفت ها، انتقاد ها وتخریب ها مواجه می شود.

 لازم است گروه فاخر وفرهیخته برای پاسخگویی به انتقادها تشکیل شود تا با  صبوری، متانت و استدلال پاسخگوی سوالات وانتقادات باشند. کسانی که با ماهیت مدافعان جنبش، با تندی وکوبندگی، در فضایی مجازی قلم می زنند،( که هرچند در صداقت آنان باید تردید روا داشت)  بیش از آنکه به تقویت ومحبوبیت جنبش کمک کنند به تضعیف ومنفوریت آن کمک خواهند کرد.

ج) جنبش آدرس مشخص داشته باشد:

ساختارمندی جنبش، رهبری ومدیریت واحد، داشتن تلویزیون ورادیو، ممکن است هنوز چالش های اقتصادی وهماهنگی داشته باشد، اما داشتن سخنگوی رسمی، فضایی در شبکه های مجازی کم هزینه ترین و آسان ترین راه برای انتقال پیام های جنبش است. گفته ها ونوشته های که مورد تأیید است از این آدرس نشر شود تا جلو اعمال سلایق وعلایق شخصی که به بدنامی جنبش می انجامد گرفته شود.

ادامه  دارد...

منبع: قلم بیقرار: https://t.me/Restlesspen

 

هرازگاهی بحث سید وهزاره، همانند زخم ناسوردهان باز می کند.



بحث قوم ونژاد ملیت  بخصوص هزاره وسید برایم سخت درد آور وجانکاه است.
یادم نمی رود که روزی در آغازین روزهای ایجاد گروه نیستان ، بحث سید وهزاره جریان پیدا کرد.
با اینکه من کاملا مخالف طرح این بحث بودم اما از باب  آزادی بیان مانع آن نشدم. وهمین سبب رنجش خاطر دوستان نازنین وشرینم گردید.
حقیقت این است که مسئله سید وهزاره، احزاب و ملیت گرایی، در میان توده مردم افغانستان  محبوبیت آنچنانی ندارد.  منفعت گرایی در افغانستان مقدم بر تمام مسائل شده است.
رهبران وبزرگان بیش از همه بر منافع ومصالح سیاسی خود می اندیشند تا اقوام وملیت های خود
از این جهت بسیار خوب است که بر اقوام وملیت نمی بالند، اما اینکه برمحور منافع شخصی می چرخند قدری ممکن است پیامدهای  خوبی نداشته باشد.
اگر برسیم به روزی وبه جای که در عوض منافع شخصی به منافع ملی بی اندیشیم، این بحث ها تمام می شود.
ولی تا ما بر طبل منافع شخصی بکویم هرچیزی می تواند وسیله برای نفاق و پراکندگی باشد،  سید وهزاره، شیعه وسنی، احزاب، مناطق، وووو همه از عوامل اختلاف  است.
وحال آنکه برای کسانی که بر طبل این اختلافات می کوبند،  خود به هیچ کدام احترام قائل نیست. آنانی که سید گرایی دارند، منافع شخصی خود را د رسید گرایی می بیند. وگرنه به سیادت احترام قائل نیست وباور ندارد. وهمینطور هزاره گرایان...
بدانیم وباور کنیم که  معیار این آدم ها یک چیزی ناچیز است. تنها وتنها وتنها (((( تقدم منافع شخصی بر منافع ملی وجمعی)))))
اگر روزی  منافع شان اقتضا کنند آنان که هزاره گرا یا سید گرایی افراطی بودند روزی در مقابل  سید وهزاره قرار خواهند گرفت.
دوستان روشن فکر وتحصیل کرده
بحث سید وهزاره طنابی بسیای پوسیده و عنکبوتی  است.
با این طناب خود را به چاهی نیندازید که فرجام جز پشیمانی وندامت ندارد.
کدم سید کدم هزاره؟
دشمن هردو را به نام شیعه قتل عام می کند. و....
بخاطر دشمن مشترک که داریم دست از این بحث ها بردارید.
منبع: قلم بیقرار
https://t.me/Restlesspen

در باب حرمت شکنی رهبران هزاره

 

پس از شهادت وجنبش تبسم متنی نگاشته بودم که آن روز در مذاق خیلی از دوستان خوش نیامد، مباحث دیشب ودیروز گروه های مجازی باعث شد تا باردیگر آن خاطرات  وآن  نوشتار تداعی گردد.

ماهیت ومحتوای بر ضرورت حرمت  نگهداری رهبران هزاره و پیامدهای حرمت شکنی بود.

فضای عمومی وجو تبلیغاتی  به گونه ای سربی وسنگین  بود که فحش ندادن وتوهین نکردم به رهبران بخصوص استاد محقق، خود خیانت وجرم تلقی می شد، اما من برخلاف  جریان عمومی، روی دو نکته تأکید داشتم وهنوز نیز سخت بر آن ها باور مندم.

اول : توهین به بزرگان جامعه، مستقیم ویا غیر مستقیم بر طبل اختلاف و نفاق کوبیدن است. رهبران هزاره هرکدام سالیان دراز در بین مردم خود بوده، به میزان توان واستعداد که داشته خدمت کرده اند، به همان میزان نیز از محبوبیت برخوردارند. از این رو توهین به شخص توهین به یک جامعه و تعداد پرشمار ویا کم شماری از پیروان آنان تلقی می شود.

این  مسئله چیزی بود که از سابقه های خیلی دور، دشمنان هزاره انتظارش را می کشیدند واز وحدت هزاره ها دلخون بودند. وما به راحتی آب به آسیاب دشمن ریختیم.

دوم: خدمات بزرگان خود را نادیده نگیریم. فکر نکنیم بزرگان ورهبران ما، برج عاج نشستگانی هستند که از درد ما خبر ندارند، آنها دستی بر آتش دارند وفراز ونشیب های سیاسی را بخوبی می دانند، در برابر ابرقدرت های قومی و نژادی که سالها حضور وموجودیت ما را منکر بودند ، دست وپنجه نرم می کنند. به هر میزان که به رهبران وبزرگان خود توهین کنیم، به همان میزان قدرت چانه زنی آنها را در برابر بزرگان واقوام دیگری تضعیف کرده ایم که خود مستقیم به کاهش نقش هزاره ها در معادلات سیاسی کشور منجر می شود.

باید بپذیریم که ما در باره رهبران وبزرگان قومی دو مسئله را نمیدانیم :

الف:  ما نمیدانیم آنها توانای چکاری را دارند، آیا می توانند ونمی کنند یا نمی توانند؟ آیا مثلا شخصی استاد محقق واستاد خلیلی توانایی آن را دارندکه راه های مواصلاتی را برای هزاره امن و بی خطر سازند یا نمی توانند؟ آیا آنها می توانستند از شهادت تبسم و هزاران قربانی دیگر که در مسیر راه وجاهای دیگر سر بریده شدند، جلو گیری کنند یا در توان شان نبود؟

جواب روشن است، نه تنها محقق وخلیلی چنین توانی رانداشتند که کرزیی واشرف غنی نیز نمی توانستند. پس چنین توقعی بی جان و دور از توان است.

 ب:   اینکه رهبران ما چکارهای کرده اند وچه برنامه های، برای جلوگیری از کشتارهزاره ها ویا تأمین منافع هزاره ها در ساختار نابرابر دولت افغانستان دارند، را نیز نمیدانیم

مطمئن باشید که اگر استادمحقق واستاد خلیلی وبقیه اساتید دیگر که در ارکان دولت حضور دارند، هرچند ما آنها را خائم وخود فروخته میدانیم اما بدانید وباور کنید که اگر همین ها از حقوق هزاره ها دفاع نکند، سیاف، مسعود، ربانی و اتمر، استانکزی، و... دفاع نخواهند کرد.

اما این به معنای تبرئه وتطهر رهبران  از نقد ونادیده  گرفتن  کاستی ها وضعف های  شان نیست. آنچه که این  قلم خاطر  نشان می کند، این است که  راه معقول برخورد با کاستی ها، توهین وتحقیر وناسزا گویی نیست و زبان نقد با زبان ناسزا گویی وفحاشی متفاوت است. کاستی ها را باکمک باید جبران کرد و نقد را با ادبیات موثر باید بیان کرد.

پس خواهش می کنم:

1-      قضاوت جاهلانه وناعادلانه نکنیم.

2-      قدری صبور باشیم ومنصف.

3-      از تصمیمات ورفتارهای احساساتی وبچگانه پرهیز کنیم.

4-      شما نخبگان و قشر فرهنگی وفرهیخته جامعه هستید، با بی صبری، قضاوت ناعادلانه، رفتار های احساساتی وبچه گانه ، مردم خود را از قشر فرهنگی وروشنفکر نا امید نکنیم..

 

 

گروه نیستان:

https://t.me/joinchat/AAAAADyv3QX8pWUdtk93OA

کانال قلم بیقرار

https://t.me/Restlesspen

عوامل دین گریزی دانشجویان

نتیجه بحث عوامل دین گریزی دانشجویان
بحث وبررسی شده در گروه نیستان
در بحث دین گریزی دانشجویان به عنوان قشر موثر ومفید در جامعه ، این دو سوال مطرح است"
اول: آیا این فرضیه صحت دارد که دانشجویان دین گریزی دارند؟
دوم: اگر صحت دارد چه عواملی باعث دین گریزی دانش جویان می شود؟
با جمع بندی نظرات دوستان به این نتیجه می رسیم که چند عامل ممکن است در بی اعتنایی و بی توجهی دانشجویان نسبت به دین ویا گریز آنان از دین دخالت داشته باشد.
1-  تربیت خانوادگی: ممکن است علت عمده در دین گریزی ضعف در تربیت باشد. در دو بخش قابل تقسیم است. گاه بیش از حد سخت گیر  هستند که همه چیز رادر نماز وروزه و چادر خلاصه می کنند واز آموزشهای اخلاقی واجتماعی غافل هستند وگاه  نیز کاملا بی توجه هستند. مثلا وقت در بچگی نسبت به دین کاهلی می کند، پدر ومادر باید مسئولیت دینی خود را انجام دهد ونسبت به مسائل دینی اگاه وتشویق وترغیب نماید تا در زمان دانش آموزی ودانشجویی وبعد از آن بی توجه ودین گریز نباشد.
2-  دوست دشتن وقرار  گرفتن در کنار افرادی دین گریز.
3-  اساتیدی که در دانشگاه بی توجه به دین هستند ویا دین گریز هستند، تأثیر مستقیم در دین گریزی دانشجویان  نیز دارند.
4-  تدریس متون ترجمه شده ای غربی، که همراه با ارزش های غربی است وبا فرهنگ ومتون وآموزه های دینی سازگاری ندارد.
5-  پیدا شدن رقیب قدرتمندی برای دین، بنام مدرنیته، که بسیار جذاب وپرزرق وبرق است.
6-  تبلیغات بسیار هدفمندانه وهوشمندانه علیه دین در رسانه های اجتماعی ومجازی.
7-  کم کاری  نهاد های دینی. متأسفانه نهادهای دینی مثل حوزه های علمیه کمتر احساس مسئولیت می کنند.
8-  به روز نبودن علمای دینی وحوزوی، که گاه از نظریات بسیار سنتی وعبارات وکلمات سنتی استفاده می کنند وبرای نسل جوان جذاب وقانع کننده نیست.
9-  سخت گیری علما وروحانیون در امور دینی، گاه هستند که فقط دین را  در یک سری قیود دست وپا گیر و  ریش ولباس وقیافه وظاهر خلاصه می کنند
10-  روشمند نبودن آموزش های دینی وبلکه جامع نبودن وکامل نبودن منابع آموزشی.
11-  تفسیر های متفاوت  وناهمگون از دین.
12-  تضاد بین عملکرد و گفتار وتبلیغ روحانیون. این مسئله تأثیر بسیار مستقیم وموثری در دین گریزی دانشجویان دارد.
13-  آمیخته شدن دین با سیاست در کشور های اسلامی. اینکه بدنام وخلاف وتخلف های سیاست مداران که به نام دین حکومت می کنند، به پای دین وبه  نام دین ختم می شود. این مسئله در دین گریزی جوانان به صورت کلی و در دانشجویان بالخصوص نقش غیر  قابل انکار دارد.
14-  ایجاد غرور وحس کاذب برای دانشجویان، فکر می کنند با دانستن چند مسئله  ومطالعه چند کتاب، از دین بی نیاز شده اند. ونیاز به مطالعه ودانستن علوم وکتب دینی نمی بییند. تا کم کم دین گریز می شود.
15-  روشنفکر  مأبی دانشجویان، تصور می کنند دین مربوط به زمان گذشته است. وبرای اسلام نسخه ای را می پیچند که دانشمندان اروپایی  برای  مسیحیت پیچیدند.
16-  ناکار آمدی دین: برخی بر این باور هستند ، در دنیای که علم وعقل بشر به شکوفایی رسیده، دین پاسخگو نیست وکاربردی ندارد.
17-  دانشجویان معمولا دنبال چرایی مسائل واحکام هستند، تا برای آن دلیل قانع کننده نیابند، باور نمی کنند.

موارد فوق از حصر ومحدودیت عقلی برخوردار نیست. می تواند بر تعداد آن ها افزوده شود ویا ممکن است موردی مطابق باواقع نباشد از این رو هرکدام  به معنای حرف ونظر نهایی نیست. دوستان می توانند موارد دیگری را اضافه کنند ویکی را بانقدونظر باطل کنند.  
گروه نیستان :
https://t.me/joinchat/AAAAADyv3QX8pWUdtk93OA
قلم بیقرار:
https://t.me/Restlesspen

دنیای پس از هاشمی:


به قلم: علی خلیلی
در گذشت آیت الله هاشمی رفسنجانی دنیای سیاست را  در شوک پرنوسان  ولغزنده فرو برد.
اما در این خلأ ناهنجاری های قابل پیش بینی است که هوشیاری وکیاست سردمداران سیاست را می طلبد.
الف) افراطیون سیاسی ومذهبی، هاشمی اعتدال گرا را سدی در برابری رفتار افراط گرایانه خود می دیدند، ممکن است در فقدان هاشمی دنیا را به  پرتگاهی بکشانند که جاهلیت عرب  قبل از اسلام تجربه کرده بود. (وَكُنتُم عَلىٰ شَفا حُفرَةٍ مِنَ النّارِ)
ب) پیام رهبری حکایت از این داشت که ایشان از وجود عناصر منفی به عنوان خناسان دلی پرخونی دارد. بی تردید دنیای پس از هاشمی آبستن خناسانی  دیگری است که از آب گل آلود ماهی مقصود را بدست آورند.
آنچه قابل پیش بینی است پرونده ای را خواهند گشود با عنوان ( بازخوانی  خاطرات هاشمی) که نه تنها روابط شخصیت ها بلکه روابط کشورهای دوست وهمسایه را نیز به وخامت خواهند کشاند.
تا دیده شود که بازیگران دنیای سیاست پس از هاشمی چه سناریویی را تعریف می کنند وچه گونه بازی می کنند
شعر علامه بلخی در این فضا چه خوب وخواندنی است:
بازهــــــلال میرسد دیده شود چه میشود؟
     ماه به سال میرسد دیده شود چـــه میشود؟
حــــــال که باغبان کند ریشه درخت پیررا  
    تازه نهال میرسد دیده شود چـــــه میشود؟
کودک شــیر مست ماطفل وطن پرست ما   
     چون به کمال میرسد دیده شود چـه میشود؟
خنـــــــــجرفتنه فلک ریخته خون صلح جو   
    قحط رجال میرسد دیده شود چـــــه میشود؟


گروه نیستان:
https://t.me/joinchat/AAAAADyv3QX8pWUdtk93OA
ابرگروه وحدت حوزه ودانشگاه :
https://telegram.me/joinchat/BBALED88aC9MWa8C7AvDVw
هزارستان  باستان  :
https://telegram.me/joinchat/Bafdxz-YTAVqWvP1QSE7Uw
کانال قلم بیقرار:
https://telegram.me/Restlesspen

هزاره  بودن جرم است یا داعش نبودن؟؟!!!


پس از شهادت بی رحمانه جمعی از هموطنان ما در بغلان، برخی چنین شعار دادند که هنوز هزاره بودن جرم است، هنوز هزاره ها در افغانستان به رسمیت شناخته نشده است. و....
باید کمی تأمل کرد. ونباید نسنجیده و احساساتی سخن کرد...
توجه کنید.!
تردیدی وجود ندارد که این جنایات ضد بشری وضد انسانی توسط گروهک  های تروریستی داعش وطالب انجام می شود، که بیش وپیش ازهزاره ها هم کیشان وهم  مذهبان خود یعنی  پشتون، تاجک وازبک را در مناطق مختلف سلاخی کردند وکشتند.
بدانیم وباور کنیم!!
آنها تنها با هزاره ها خصومت ندارند، بلکه دایره  تنک وتاریکی را برای اسلام ودیانت تعریف کرده اند که تنها وتنها داعشی وتکفیری در آن می گنجد، بیرون از این دایره هرکه باشد ومتعلق به هر دین وآئین ومذهب باشد مجرم است وباید کشته شوند. پس در این تفکر  تنها هزاره بودن جرم نیست بلکه داعش نبودن جرم است.
بنا براین نخواسته وندانسته نباید مسئله را قومی ونژادی جلوه دهیم تا نوک پیکان خصومت وخشونت روی هزاره ها متمرکز شود.
حقیقت این است که برادران پشتون وازبک وتاجک بخوبی پذیرفته اند، که  با توجه به بالندگی های علمی وافتخارات که هزاره ها برای افغانستان به ارمغان آورده اند، نه تنها هزاره بودن جرم نیست، بلکه یک افتخار است. و با این کشته شدن ها چیزی از افتخارات ما کاسته نمی شود ورسمیت هزاره به چالش کشیده نمی شود.
وخیلی  معقول ومنطقی  است که ما بر  طبل افتخار  بودن  خود بکوبیم نه بر جرم ومجرم بودن خود.
این خیلی مهم است که ما از خود چه هویتی تعریف کنیم.
منبع:
قلم بیقرار:
https://telegram.me/Restlesspen
 گروه نیستان  :
https://t.me/joinchat/AAAAADyv3QX8pWUdtk93OA

مدیران شرقی ومدیران غربی. ( نقد مدیریت اجتماعی


جهنم شرقی/ بهشت غربی:
تردیدی نیست که دنیای غرب قبله آمال وآرزوهای انسان شرقی شده است. از دشت ودریا خود را به غرب می رساند، این در حال است که جوامع شرقی اسلامی مدعی داشتن قانون آسمانی است و بدون تردید بیش از غرب دارای منابع طبیعی دارند. اما علاوه بر آن فرسنگ ها با فرهنگ وتمدن وپیشرفت های برق آسای غرب فاصله  دارند.
درجای می خواندم که یادم نیست کتاب بود یا صفحه انترنت ویا روزنامه، که علت پیشرفت غرب در این است که مهندس و انجنیر، استاد، معلم و... پس از دوران تحصیل و  در زمان مدیریت، عملا وارد جامعه می شود، اگر در کارخانه وشرکتی به عنوان مدیر انتخاب می شود، مسئولیت خویش را فقط در پشت میز نشستن و تماشا کردن و چپ وراست دستور دادن نمی بیند، بلکه خود چون کارگران در تمام خم وپیچ های صنعت وتولید حضور دارد و مشکلات را به واکاوی وبازکاوی می نشیند از این جهت به راحتی به پیشرفت ها وتولید مضاعف می رسند.
اما در جوامع اسلامی، مهندسان ومدیران، پس از تحصیل وگرفتن مدرک تحصیلی،  یک قشر متفاوت وممتاز نسبت به توده مردم وبخصوص کارگران می شود، او نه تنها در بین جامعه حضور ندارد، بلکه اگر کسانی از جامعه هم بخواهد خدمت او حضور یابد هفت خان رستم را باید طی کند. مدیر در جامعه اسلامی دستگاه تولید را از پشت صندلی های چرخ دار ومیز های رنگین عیب یابی می کند، حضور در جمع کارگران و نظارت برچرخه صنعت وتولید را بر خود ننگ وعار می دانند، او بیش از آنکه دغدغه پیشرفت تولید وصنعت وتکنولوژی را داشته باشد، بر کیفیت بخشیدن بر چرخش چرخ صندلی وچرخ های ماشن خود می اندیشد. بدیهی است اینگونه هیچ دستگاه تولید عیب یابی نمی شود و سکوت ورکود اقتصادی وعلمی کاملا قابل پیش بینی است.
جای سوال نیست. همه چیز روشن است ونباید از علت این چیز ها پرسید که چرا :
غرب، غرب مدرن ومدینه فاضله می شود ؟
چرا دنیای اسلام در رکود، انحطاط ، فقر، بیسوادی، داعش پروری، طالبانی، توحش، انفجار وانتحار، تأمین کننده مواد مخدر دنیا و.... مبدل می شود.:
چرا زیر دستان مدیر دست به خیانت واختلاف  وفساد می زنند؟
چرا مدیران به راحتی اظهار می کنند که ما در اجرا مشکل داریم نه در قانون؟
جوابش روشن است. چون به گفته مارکس مدیران در پشت صندلی های چرخ دار در برخ عاج نشسته اند وفقط  اظهار نظر می کنند و مشغول تئوری پردازی هستند.
مارکس در این باب فکر بکری دارد. او می گوید :  تنها كسانى حق اظهارنظر در مسائل اجتماعی دارند كه درگيرى عملى اجتماعى داشته باشند، اما آنهایی که  در «برج عاج»  نشسته‏اند حق ندارند درباره مسائل اجتماعى اظهارنظر كنند، از نظر ماركسيسم يك كارگر وارد در اجتماع و فعاليتهاى اجتماعى، شناخت بهترى از يك فيلسوف خيلى بزرگ در حدّ برتراند راسل دارد اگر او در كاخ خودش نشسته باشد و بيايد پشت تريبون دانشگاه اظهارنظر كند.
علی خلیلی.
گروه نیستان:
https://telegram.me/joinchat/B1MU2jyv3QXqfdwItk93OA
🔰ابر گروه وحدت حوزه و دانشگاه🔰
🌺 https://telegram.me/joinchat/BBALED88aC8zEwXLW93fDg
گروه هزارستان  باستان :
https://telegram.me/joinchat/Bafdxz-YTAVqWvP1QSE7Uw
کانال قلم بیقرار:
https://telegram.me/Restlesspen

تجلیل که در پوستر وبنر خلاصه می شود.


یکی از مهمترین آفت های که دامن گیر جامعه ما شده، تجملاتی است که در قالب تجلیل  از شخصیت ها به نمایش گذاشته می شود.
بی تردید پاسداشت از مقام شخصیت های علمی ودینی کار ارزشمند وقابل قدر وخدا پسندانه است. اما چگونگی آن نیازمند تدبر وتأمل  جدی است.
در گفتمان معاصر تجلیل وپاسداشت در کمیت وکیفیت پوسترها، بنر ها، برگزاری مراسم و لوح تقدیر خلاصه می شود.هرچه پوستر ها وبنر های بیشتر وبزرگتر  و رنگین تر باشد، ومراسم  هرچه شلوغ تر و پذیرایی پر رنگ تر باشد،  بیانگر آن است که تجلیل بخوبی و مناسب شأن وجایگاه آن شخصیت مورد تجلیل  انجام شده است.
به نظر می رسد بیش از آنچه که قابل اغماض باشد جامعه بسوی تظاهر وتجمل پیش می رود. اگر ارزش وشخصیت انسان همان بعد مادی وجسمانی او باشد، نشر و کم وکیف پوسترها مناسب است. اما اگر شخصیت وارزش انسان به فکر واندیشه و علم ودانایی او باشد، که هست، با پوستر وبنر وپذیرایی، نه تنها حق او ادا نخواهد شد، بلکه شخصیت واندیشه او پشت بنر ها مهجور ومظلوم خواهد ماند.
شاهد مثال ما کنگره تجلیل از آیت الله مظاهری است که در اصفهان برگزار گردید.ودست اندرکاران آن بسیار همت گماشتن تا پررنگتر وبا مهمانان ویژه برگزار شود. دست شان درد نکند.
اما بهتر وماندگارتر این بود که آثار واندیشه های بکر ایشان بخصوص در بخش اصول وفقه وهمینطور در حوزه اخلاق،  چاب ونشر شود ودر اختیار علاقمندان قرار بگیرد. آثار اخلاقی ایشان که هنوز جایگاه خود را پیدانکرده، و اراده ی هم برای ترویج وگسترش آن  دیده نمی شود نیازمند همت همگانی است که هرچه بیشتر وبهتر  ترویج وگسترش ونشر داده شود.  
آیت الله مظاهری اگر شأنیت واحترامی دارد مدیون اندیشه های علمی واخلاقی اوست نه آن جسم ضعیف و نحیف شان.
در حال که تجلیل از جسم و بعد مادی ایشان صورت گرفته نه از تفکر واندیشه شان.
این در حال است که اثار تولیدی حوزه مثل کتب درسی و یا نرم افزارهای نور که بسیار  ارزشمندومبتلا به است، با شرایط بسیار سخت و گرانترین قیمت فروخته می شود، به اعتبار اینکه حق مالکیت معنوی محفوظ نگهداشته شود، باعث محروم شدن بسیاری از نیازمندان وعلاقمندان می گردد ... اگر حقیقتا حوزه های علمیه سرمایه وثروتی دارد بهتر است در این راه به مصرف برسد که کار بنیادی وماندگار است. وقطعا در راستای اهداف حضرت آیت الله مظاهری نیز خواهد بود.
واگر کمی هم مطالعه و آگاهی از تبلیغ وفعالیت وهابیت  وبرخی مذاهب وادیان دیگر داشته باشیم نیز بد نیست. که چگونه عقاید شان را هدفمند وبدون سخت گیری ومضایقه نشر می کنند.
بالاخره با این بنر گرایی و  پوسترگرایی دیده شود که آخر کار چه می شود.
منبع :
نیستان:
https://telegram.me/joinchat/B1MU2jyv3QXqfdwItk93OA


قلم  بیقرار
https://telegram.me/Restlesspen