نظام معنوی الهی وفرهنگی مدرنیته ، از همگرایی تا واگرایی

کتاب:
نظام معنوی الهی وفرهنگی مدرنیته ، از همگرایی تا واگرایی
به چاب رسید
تألیف: محرم علی خلیلی
انتشارات : مرکز بین المللی ترجمه ونشر المصطفی
سال نشر: 1394
توضیح مختصر:

بی تردید مدرنیته، در قالب نظم نوین جهانی، گفتمان غالب فرهنگی وعلمی روزگار ماست، اما این مسئله بیش وپیش از آنکه مدیون پویایی وپایایی تمدنی وفرهنگی آن باشد، زایده میدان خالی است که بر اثر استراتژی های انزوا گرا چون جدای دین از سیاست (سکولاریسم) درجغرافیایی فکری - فرهنگی جهان اسلام ترویج وگسترش یافته است و ناخواسته در نفوذ ورسوخ پسماندهای مدرنیته تا دل خانه های سنتی مردم کمک کرده است.
این قلم ضمن تبیین کاستی های جدی مهمترین مولفه ها نظام فکری و معرفتی مدرنیته: (اومانیسم، لیبرالیسم، راسیونالیسم، ساینتیسم، و... ) باورمند است که حضور رقابتی اسلام در مصاف مدرنیته، نیازمند روایت دیگر است که در آن دیانت با سیاست وعبادت با فطانت توأم تعریف شده و تمام آموزه های دینی با محک تجربه سعادت ورستگاری انسان به میان می آید.
استعداد وتوانمندی اسلام برای مدیریت جهانی نیازمند آن است که تا با پرواز از سکوی صنعت وتکنولوژی مدرن، جهانی بودن دین اسلام و رحمت واسعه پیامبر اکرم (ص) را برای واحد های پراکنده انسانی در زوایایی ناهموار وناشناخته زمین تعریف کرد. هرچند دنیایی غرب در سایه تولید وتکثیر علمی درحال عبور از مدرنیته به پست مدرن می باشد، اما تا شناخت دقیق وعمیق آموزه های اسلامی فرسنگ ها فاصله دارند، مدیریت وکیاست فرهیختگان اسلامی را می طلبد تا با استفاده از این ظرفیت فلک را سقف بشکافند وطرح نو در اندازند.

مولوی قیام الدین کشاف رئیس شورای علمای افغانستان در گذشت


==========================
مولوی قیام الدین کشاف؛ رئیس شورای علمای افغانستان، از محدود شخصیت های وحدت گرایی اهل سنت در افغانستان بود. همواره علیه فتاوای مولوی های طالبانی موضع گرفته وعملیات انتحاری وانفجاری را بدون در نظر داشت مذهب وملیت قربانیان، محکوم کرد. وتروریست ها را دشمن مردم افغانستان دانسته وگفت: تروریست های طالب دشمن مردم افغانستان است وبه شیعه وسنی رحم نمی کند.
وی نسبت به اهلبیت وائمه(ع) شیعیان احترام واعتقادی قابل ستایش داشت. در ( سمینار زندگی وکارنامه اهلبیت ع ) گفت:  خون امام حسین (ع) تا قیام قیامت می جوشد و در رگهای تاریخ اسلام جریان دارد.
قابل یاد اوری است افغانستان موزه اقوام وملیت ها است وهمین مسیله زمینه حضور ودخالت بیگانگان واختلافات داخلی را فراهم کرده است. شخصیت ها واندیشه های که برای پیوند وانسجام اقوام وملیت ها تلاش کنند برای مردم قابل احترام است.
---------------------------------------
ضمن عرض تسلیت به ملت ودولت افغانستان بخصوص خانواده ی آن مرحوم، از خداوند منان رحمت ومغفرت برایش ارزو مندم.
 =====================
جامعه تحلیلی -انتقادی قلم بیقرار
https://t.me/Restlesspen
انستاگرام        khalili8923

در افغانستان  هرکشور یک گروه داعش دارد. 


=======================
افغانستان از دیر باز به میدان جنگ های نیابتی کشورهای متخاصم تبدیل شده است. تاهنوز که نام وعنوان طالب میتوانست انتقام یک کشور را از کشور دیگر بگیرد، هرکشوری برای خود گروه طالب درست کرده بودند. طالب پاکستانی، طالب امریکایی، طالب روسی، و طالب ... هرکدام به بهانه انتقام ویا سرپوش گذاشتن روی یک جنایت، جنایت دیگر آفریدند. ذهن ها وقلم ها را از یک جنایت به جنایت دیگر منحرف کردند. حال که فرزند نامشروع دیگر به نام داعش در افغانستان متولد شده است، هرکشوری میخواهد یک گروه داعش داشته باشت. تا با این نام و عنوان انتقام خود را از کشور دیگر بگیرد یا دستاوردهای رقیب را کمرنگ کند.
جنایت ضدبشری که در بیمارستان غرب کابل اتفاق افتاد با اینکه در نوع خود پرتراژیدی ترین وضداخلاقی ترین جنایت در تاریخ بشر است،  اما متاسفانه در سایه دولت نا کارامد افغانستان این آخرین جنایت نخواهد بود. دشنه های خونین انتقام در آستین کشورهای منطقه ارمیده است که در فرصت وزمان مناسب از نیام بیرون خواهد امد وبازهم مادران خونین دل افغانستانی در سوگ کودکان شیرخوار خود خواهند نشست.
بنا بر این همانطوری که صلح ومذاکره با داعش معنایی ندارد صلح ومذاکره با طالب هم بی نتیجه وبی ثمر است. هیچ کدام حامی ومنبع واحدی ندارند. ازین رو اراده سیاسی واحدی هم برای صلح ندارند.
فلسفه وجودی داعش در افغانستان این است که شمشیر کشنده طالب کند شده است و دیگر نمی توانند خواسته های نامشروع کشور حامی خود را آنگونه که میخواهند برآورده کنند. ازین رو داعش پروری در دستور کار قرار گرفته است.
اما همانطوری که پرده از نقاب حامیان طالبان افتاد، دیر یا زود چهره خبیث حامیان داعش نیز رسوا ورسوا تر خواهد شد. وآن زمان دست های که تا مرفق بخون اطفال وزنان ومردان افغانستان آلوده شده اند  در دادگاه الهی و در پیشگاه این مردم مظلوم وقهرمان بخشیده نخواهند شد. 
---------------------------------------
 خبر: 
زایشگاه صد تخت خوابی دشت برچی در غرب کابل ( ۲۳ / ۲ / ۱۳۹۹)  هدف حمله افراد مسلح قرار گرفت.  گروه داعش مسئولیت آن‌را برعهده گرفته‌است.
وزارت صحت افغانستان اعلام کرده که شمار قربانیان به ۲۴ نفر رسیده‌است. بیشتر قربانیان، مادران و نوزادان هستند.
 =====================
جامعه تحلیلی -انتقادی قلم بیقرار
https://t.me/Restlesspen
انستاگرام        khalili8923

بخشندگی رابطه مستقیم با بزرگواری دارد. 


به مناسبت شب های قدر
=========================
خداوند تمام گناهان انسان را می بخشد.‌
اما انسان ها یک گناه کوچک همدیگر را نمیتوانند ببخشند. 
اگر خداوند انسان هارا نمی بخشید اصلا نیازی نبود بهشت را خلق کند. چون همه انسان کم یا زیاد گناه کرده اند. حتی پیامبران نیز در پرونده خود ترک اولی داشته اند که به تناسب عصمت شان گناه محسوب میشود. ( حسنات الابرار سیئات المقربین) 
اما خداوند همه اشتباهات ما را می بخشد( إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا ) 
اگر انسان میتوانیست اشتباهات همدیگر را ببخشند. کینه نکنند ودر صدد انتقام نباشند. دنیای خیلی جای بهتری برای زندگی بود.
در این شبهای قدر، نه تنها با بیداری و دعا و نماز ... بلکه با تمرین بزرگواری وبخشندگی قدمی به سوی خدا نزدیک شویم.  
از چه کسی ناراحتید؟ 
چه اشتباهی در حق شما کرده؟ 
اگر گناه انسان ها به اندازه ستاره های آسمان وریگهای بیابان باشد خداوند در شبهای قدر می بخشد. 
شما هم اگر دوست وهمسایه تان، هر اشتباهی کرده باشد میتوانید ببخشید.
 =====================
جامعه تحلیلی -انتقادی قلم بیقرار
https://t.me/Restlesspen

تولد دوباره ی انسان . 


انسان دو بار متولد میشود.
در تولد اول انسان هیچ نقشی ندارد. ممکن است در خانواده مسلمان یاخانواده یهودی متولد شود. در عربستان کنار خانه خدا یا در امریکا کنار کاخ سفید یا اسرائیل متولد شود.‌ این تولد همانطوری که اختیاری نیست امتیازی هم ندارد. 
تولد دوم اختیاری است. برای حضرت پیامبر در شب قدر اتفاق افتاد و هرکس دیگر می تواند در  شب های قدر یا شبهایی دیگر متولد شود. در تولد دوم انسان انتخاب می کند که مسلمان باشد یا یهودی یا ....  واین تولد وانتخاب بعد از بلوغ اتفاق می افتد. بسیار مهم است که بعض انسان ها تا آخر عمر تولد دوباره ندارد. بلکه محکوم ومجبور به زندگی متعصبانه قومی ونژادی است. 
شبهای قدر( شب تعیین سرنوشت) منحصر در سه شب نیست. هر زمانی که انسان بتواند از نو متولد شود و مسیر زندگی دیندارانه یاغیر دیندارانه خود را  بر اساس تحقیق، انتخاب کند، شب قدر وشب تعیین سرنوشت است. 
=====================
جامعه تحلیلی -انتقادی قلم بیقرار
https://t.me/Restlesspen
انستاگرام        khalili8923

اولویت مردم چیزی  واولویت دولتمردان چیزی دیگر... 

=====================
پس  از تقسیم قدرت در افغانستان بین دو جریان سیاسی ( اشرف غنی - عبدالله)  چندین ماه کشاکش  پایان یافت. این در حالی بود که هیچ کدام از این دو جریان به مشکلات ونیازمندی های مردم نپرداخته اند وهیچ راهکاری برای برون رفت از بحران های کنونی ارائه نداده اند.  مردم سرار کشور به بحران نا امنی، فقر و بیکاری، نگران دفاع از تمامیت ارضی، حفاظت از جان شهروندان، و... گرفتارند  اما رهبران دوجریان سیاسی یا به دنبال حفظ قدرت یا بدست اوردن کرسی بیشتر بوده اند.
قابل یاد آوری است توافق به عمل آمده تنها راه رهایی از بن بست سیاسی بود، اما بن بست های اقتصادی، نا امنی وفقر وبیکاری که اولویت های مردم است هنوز سرجای خود باقی است.‌  
=====================
جامعه تحلیلی -انتقادی قلم بیقرار
https://t.me/Restlesspen
انستاگرام        khalili8923

اختلافات مراجع شیعه بر سر عید فطر تتر اخبار بی بی سی 

اختلافات مراجع شیعه بر سر عید فطر
تتر اخبار بی بی سی 
======================
اختلاف فتاوا در باره عید فطر   سردرگمی بسیار ناخوشایندی برای مردم ایجاد کرده است، ناگفته پیدا است که این مسیله عواقب خوبی ندارد. چون مبنایی فقهی اختلاف مراجع درست تفهیم نمیشود مردم را نسبت به مراجع ودین بد بین می کنند. علاوه بر ان مورد سوء استفاده وتبلیغات دیگران هم قرار می گیرد.
چند سال پیش آیت الله هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه تهران مطرح کرد که نه تنها مراجع شیعه بلکه علمای شیعه وسنی و عربستان وایران این اختلاف را بگونه ی حل کنند. با توجه به اینکه ایشان به مبانی فقهی مسلط بود قطعا راهکاری هم داشت. اما متاسفانه جدی نگرفتن این پیشنهاد باعث گردید که فاصله ودامنه اختلافات سال به سال گسترده تر شود. امسال که بیش از هرسال دیگر اختلافات رو نمود، فضایی مجازی پر از تبلیغات و ناسزاگویی های است که به مراجع عظام تقلید ودین روا داشته شده است.‌

=====================
جامعه تحلیلی -انتقادی قلم بیقرار
https://t.me/Restlesspen
انستاگرام        khalili8923

تحلیل خصمانه وغرض آلود از ورود حکمتیار

 

حکمتیار کارنامه  سیاسی متفاوت دارد. موضع بی  ثبات ومتزلزل او، چهره غیر قابل اعتماد از او ارائه  داده است. با تمام بی ثباتی، بد اخلاقی و افراط گرایی های مذهبی اش، شهید مزاری  توانیست با نرمش ورفتار دیپلماتیک، او را هم پیمان قابل اعتماد بسازد.

قلم های که در دنیای بی مرز مجازی،  ورود حکمتیار در کابل را تحلیل می کند، به گونه ای است که باجهالت وحماقت، هزاره  ها را در مصاف  خصومت دیگر دعوت می کند که نه به نفع مردم ما است و نه مردم توان دیگر برای رویایی قومی ومذهبی را دارد.

ادبیات غرض آلود وبرخواسته از تفکرات افراط گرایی قومی، زیبنده  جامعه امروز افغانستان وبخصوص هزاره ها نیست.

هزاره های افغانستان تاکنون بیش از هر قوم  دیگر رفتار مدرن وپر مدارا از خود بیادگار گذاشته اند. از این رو نیازمند ادبیات وقلم های است که با عرف واخلاق و هویت مدرن  هزاره  ها سازگار باشد.

اگر چنانچه حکمتیار در موارد هزاره ها را نادیده گرفته وگاه نیز به کوچ اجباری و نسل‌کشی تهدید کرده است اما در موارد ومواضع دیگر به رسمیت شناختن مذهب شیعه در افغانستان را در کارنامه خود دارد که بی سابقه  بوده وحتی برهان الدین ربانی عملا  تن به چنین کاری نداد.اما حکمتیار مذهب شیعه را به رسمیت شناخت و این رسمیت را امضا کرد،  شیعه وسنی را واحد تجزیه ناپذیر ودارای  حقوق مساوی دانست. امتیازات که در عرف وگفتمان دیپلماتیک نمی توان نادیده گرفت.

حکمتیار ممکن است هم پیمان قابل اعتماد هزاره ها نباشد، اما این به معنای موضع خصمانه گرفتن نسبت به ایشان نیست. اگر نتوانیم او را در معادلات سیاسی هم  رأی خود سازیم، با افراط  گرایی وناپختگی، احساسات وعرقی پشتونیستی او را تحریک نکنیم و اجازه ندهیم در صف مخالفان سیاسی ما قرار بگیرد.

منبع:   کانال قلم بیقرار:

https://t.me/Restlesspen

 

 

جنبش روشنایی در تقابل یا تعامل با رهبران سنتی  وضرورت ساماندهی آن:

 

🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫🇦🇫

جنبش روشنایی پس از شهادت شهدای تبسم به وجود آمد ودر جریان انحراف  لین برق از مسیر اصلی آن یعنی بامیان، به سالنگ عنوان عدالتخواهی بخود گرفت و با حادثه  خونین دهمزنگ  پرریشه وپربار گردید که تاعمق خانه ها وقلبهای مردم رسوخ کرد.

سیاست نژاد پرستانه وتبعیض گرا که هدف اصلی نوک پیکان عدالتخواهی  بود، کوشید با ایجاد اختلاف وانحراف نوک پیکان به سوی رهبران سنتی هزاره، صدای عدالتخواهی را خاموش کند. حقیقت تلخی است که باید اعتراف کرد؛ هم جنبشی ها وهم رهبران سنتی باتجربه، به دسایس  الحیل ارگ گرفتار  شدند، با توپ که ارگ در میدان هزاره ها انداخته بود بازی کردند.

در این میدان یگطرف به عنوان بازیگر اصلی ومداوم جنبشی ها وطرف دیگر به نوبت خلیلی، محقق و دانش وگاه نیزمیانه روهای مثل استاد شفق قرار گرفت که جنبش را همراهی نکرده بود.

دراین بازی که برنده اصلی آن ارگ ودشمنان داخلی وخارجی هزاره ها بود، تمام توان بازیگران اعم از جنبشی ها ورهبران سنتی هدر رفت واینگونه بود که هزاره ها درفروکاسته ترین موقعیت سیاسی قرار گرفت.

اما ساختار دموکراتیک ومردمی بودن جنبش، از مهمترین عامل پویایی وپایایی آن بود که توانیست از بازی فرسایشی داخلی، جان بی رمق خود را سالم بدر ببرد. متأسفانه در فرایند تجدید حیات و تکامل خویش رنگ وبوی پوپولیستی گرفت که این تفکر؛ نفس ویا حنایی مصنوعی بود که از جهتی مُقرّب واز جهاتی مُبعّد است، تنها از باب «الغریق یتشبث بکل  حشیش» به آن چنک زده بود. اما هرچه بود باعث ریزش بسیاری نخبگان از بدنه جنبش گردید.

آنچه که در تداوم حیات سیاسی جنبش وحفظ پایگاه اجتماعی آن لازم است در چند امر خلاصه می شود:

الف) توهین وتحقیر رهبران سنتی می بایست به تکریم آنها تبدیل وجایگزین شود.

تردیدی وجود ندارد که اهداف وآرزومندی های سیاست گاه در سایه صداقت تأمین نمی شود، بلکه توأم با تقابل، چانه زنی ها وسهم گیری هاست، اما هر تقابلی لزوما به تخریب و تخاصم منجر نمی شود، ولی جنبش روشنایی گویا سیر صعودی خود را در این می بیند که تقابل را در عینیت با تخاصم معنی وتطبیق نماید. تحریم دولت در همکاری وگفتگو وتعامل، موضع تهاجمی وتخریبی نسبت به رهبران سنتی از مصادیق عینی آن است.

واقعیت این است که قدرت در افغانستان ماهیت نژاد پرستی دارد، که بیش از همه پشتون های درانی وغلزانی به صورت موروثی دست به دست می کنند، از آنجای که مبانی فکری جنبش عدالتخواهی، ظلم ستیزی، مبارزه با تبعیض قومی ونژادی بود، این جامعیت راداشت که نه تنها منافع سیاسی رهبران سنتی بلکه منافع بسیار از اقوام پشتون، تاجیک ها، ازبک ها و... را نیز تأمین کند پس دلیل برای تقابل وتخاصم وجود ندارد.

طرد وتحقیر وتخریب رهبران سنتی، در معادلات سیاسی جنبش، مقرون به صواب نیست، بلکه به  انزوا وحتی اضمحلال جنبش کمک خواهد کرد. از این رو لازم است در چانه زنی های سیاسی از نفوذ، جایگاه وتجربیات آنها استفاده شود. برعلاوه آنکه خیر وخواست  مردم نیز بر اتحاد است نه اختلاف.

در اولویت بسیار مهم قرار دارد که موضع جنبش در قبال رهبران سنتی وبخصوص نخبگان پرنفوذ اجتماعی مثل استاد دانش، استاد شفق و...تبیین گردد، که صلاح و رستگاری در تکریم وجذب آنان در بدنه جنبش است.

اختلاف جنبشی ها با رهبران سنتی، اختلاف مبنایی واستراتژیک نیست، بلکه اختلاف تئوریک وساختاری است، انگ معامله وخیانت، اتهام ظالمانه به رهبران است که خود بوی خیانت ومعامله می دهد، قطعا در سیاست جنبشیان اصیل جایگاهی ندارد.

ب) انتقاد پذیری وپاسخگویی:

جنبش روشنایی در کانتکس اجتماعی به وجود امد که سایه  وخیم وضخیم تبعیض وخودکامگی فرا گرفته بود، خدایگان سیاست بر موجی سوار بودند که اقتدار خود را در پرسش ناپذیری وتقدس گرایی می دیدند، بخصوص آنکه جنش روشنایی خود سرشت اعتراضی دارد؛ قطعا با مخالفت ها، انتقاد ها وتخریب ها مواجه می شود.

 لازم است گروه فاخر وفرهیخته برای پاسخگویی به انتقادها تشکیل شود تا با  صبوری، متانت و استدلال پاسخگوی سوالات وانتقادات باشند. کسانی که با ماهیت مدافعان جنبش، با تندی وکوبندگی، در فضایی مجازی قلم می زنند،( که هرچند در صداقت آنان باید تردید روا داشت)  بیش از آنکه به تقویت ومحبوبیت جنبش کمک کنند به تضعیف ومنفوریت آن کمک خواهند کرد.

ج) جنبش آدرس مشخص داشته باشد:

ساختارمندی جنبش، رهبری ومدیریت واحد، داشتن تلویزیون ورادیو، ممکن است هنوز چالش های اقتصادی وهماهنگی داشته باشد، اما داشتن سخنگوی رسمی، فضایی در شبکه های مجازی کم هزینه ترین و آسان ترین راه برای انتقال پیام های جنبش است. گفته ها ونوشته های که مورد تأیید است از این آدرس نشر شود تا جلو اعمال سلایق وعلایق شخصی که به بدنامی جنبش می انجامد گرفته شود.

ادامه  دارد...

منبع: قلم بیقرار: https://t.me/Restlesspen

 

تقصیر کیست؟  ..... هیچ کس!!!



فرهنگ ناخوشایندی در جامعه وفرهنگ ما جاری است.، که همواره خود را معصوم جلوه دهیم و دیگران را مقصر....در این میان مقصر ترین آدم کسی که قدرت دفاع از خود ندارند. بخصوص مردگان... که مظلوم ترین ومقصر ترین موجودات روی زمین اند.

عادت داریم که همیشه تقصیر  را بندازیم گردن دیگران
از بازار سیاست ومعامله وتجارت بگیر تامسائل شخصی وخانوادگی
زنان مردان رامقصر می دانند ومردان زنان
خدانکند کانون گرم خانواده  به سردی  بگراید ویا خانواده ای از هم بپاشد
با اینکه مطئنم هیچ کدام بی تقصیر نبوده ونیست ولی هیچ کدام تقصیر را قبول نمی کند
زن می گوید مرد مقصر بود ومرد می گوید زن مقصربود.
اگر مشکلات یک خانواده ویا جامعه ریشه یابی شود، به همینجا می رسد که نمی توانیم اشتباهات خود را بپذیریم.
مثلا : اگر زنی خدای نخواسته از کانون  خانواده دلسرد می شود ویا به فحشا وفساد روی می آورد، علاوه بر آنکه صد در صد در مسیر  اشتباه است و هیچ توجیه عقلانی وجود ندارد اما باید بپذیریم که شوهر وخانواده نیز دخالت داشته و با ظلم ، تأمین نکردن نیاز های مادی ومعنوی ویا دست کم با بی مهری خود، زمینه را برای به فساد کشاند زن فراهم کرده است.
از سوی دیگر اگر مردان فساد ویا حتی  دنبال ازدواج مجدد، عام از اینکه دائم باشد یا موقت،  می روند، با اینکه صد در صد کار اشتباه می کند اما همسر او نیز بی تقصیر نیست. عوامل دخیل بوده تا مرد دنبال ازدواج مجدد رفته است
اما کو گوش شنوا
کجاست آن آدم متین وصبوری که بتواند عیب های خود را بپذیرد.
اگر به این مرحله برسیم که بتوانیم عیب  خود را بپذیریم، مطمئن باشید هیچ خانواده ای از هم نخواهد پاشید
هیچ زنی به بد اخلاقی وفساد کشانده نمی شود
هیچ مردی دنبال ازدواج مجدد نمی رود.
پس باید انتقاد پذیر باشیم وعیب های خود را بپذیریم.
منبع:
قلم بیقرار
https://t.me/Restlesspen

جنبش روشنایی، پروسه رهبر  ساز نیست.


رسم روزگار بر این است که هرچیزی که روبه ضعف وسستی می گراید، سنگش می زنند. تا پرتوان وقدرتمند هست مورد پرستش قرار میدهند.
هردو نا عادلانه ونا مطلوب است. ا
جایگاه جنبش روشنایی در میان مردم ما نیز همین است. حال که روبه ضعف و سستی گراییده، برایش چنان چنان پرونده سازی می کنیم که گویا فرزند نامشروعی است که از اول نباید متولد می شد و حال که در آغازین روزهای ظهورش منجی هزاره ها از تبعیض سیستماتیک دولتیان وباعث عبور از رهبران سنتی  می دانستیم .
واقعیت این است که نه فعلا انچنان پرعیب است که با سنگ زدن خود را ازان مبرا میدانیم ونه در اول چنان توانمندی داشت که ما دل بسته بودیم .
مثل هر جریان اجتماعی وانقلابی دیگر که در مسیر تاریخ متولد میشود، با توجه مدیریت و شرایط زمانی ومکانی ؛ گاه به تکامل می  رسد وگاه در نطفه  خفه می شود.
اینکه در اصل ما به تشکیل چنین جنبشی نیاز داشتیم وداریم هیچ تردیدی وجود ندارد. اما ناجوان مردی های یاران ناموافق وناسپاس قابل پیش بینی نبود که خواستند حرمت وجایگاه خود را باخون شهدا حفظ کنند.
باید بپذیریم مدیریت جنبش از جهاتی کار سختی و کمر شکن بود، اول ماهیت جنبش، ماهیت روشنگرا ومدرنیزه شده است که با نظام سنتی وقبیله سالار افغانستان سازگاری نداشت. علاوه بر  آن دربرابر غول های سیاسی قرار گرفت که دشواری کار را مضاعف کرد.
اما علیرغم همه اینها هنوز جنبش به اخر خط نرسیده است وضعیت فعلی جامعه هزار و روندحاکم بر دولت ایجاب می کند که باید جنبش عدالتخواهی با تمام توان  حمایت گردد.
اما توقع بیش از توان جنبش وبدون در نظر  داشت ظرفیت، توانمندیم، استعداد ها، و شرایط زمانی ومکانی، به جای آنکه به  پیشرفت وبالندگی جنبش  کمک کند به  اضمحلا وشکست آن کمک می کند.
دو مسئله  به  صورت مشخص قابل یاد آوری است:
اول : جنبش روشنایی، یک جنبش مردمی  ومدنی است که در جامعه چند ملیتی، چند زبانی، چند فرهنگی  وبا اعتقادات مختلف ومتفاوت زایش  ورویش یافته است..  جنبش مدنی لزوما یک جنبش دینی نیست که حرکات واستراتژی هایش را مو به مو با موازین شرعی تطبیق ودر غیر این صورت تکفیر گردد. توقع پیامبر گونه از سران جنبش توقع کاملا ناصواب وباطل است.
هدف وفلسفه وجودی  جنبش، فریاد عدالت خواهی  بود، اگر غرض ورزی های شخصی، آلوده اش نکند در وجود اعضای فعلی قابل تامین است.
دوم: در معادلات سیاسی نیز توقع بیش ازتوان جنبش، آن را به ضعف و سستی  می کشاند. همانطوری که نادیده  گرفتن کارکرد ها وتوانمندی های جنبش، ظلم  نابخشودنی است، توقع بیش از ظرفیت و توان، نیز ظلمی است که به انتحار و خود کشی منجر می شود.
ظرفیت وماهیت اصلی جنبش در معادلات سیاسی، تنها جریانی انتقادی است که علیه تبعیضات سیستماتیک نظام حاکم به ظهور رسید. که در نهایت توان خود می توانند بعنوان یک جریان اپوزسیون وانتقادی فعالیت کنند وبا این رویکرد موفق نیز بوده اند. اما توقع رهبری ومدیریت جامعه هزاره از سران جنبش  توقع بیش از ظرفیت وتوانمندی آن است.
منبع:
کانال قلم بیقرار:
https://t.me/Restlesspen

سیاه پوست یا سفید پوست.


🌺🌺🌺🌻🌻🌻🌹🌹🌹🌸🌸🌸💐💐💐🍀🍀🍀
از پرسبوتاژ ترین موضوعات رنگ ها، اقوام، ملیت ها، نژاد و زبان است  که علارغم پیشرفت های فکری وفرهنگی نسبی، ولی هم چنان بعنوان چالش غمباری برای یگانگی و برادری وبرابری  انسانها و درنهایت  پیشرفت ورسیدن  به صلح وارامش... خودنمایی می کند.  
چرا خداوند سیاه وسفید وآفرید ؟
چرا همه را سفید یا همه را سیاه نیافرید تا باعث اختلاف وپراگندگی نشود؟
چرا همه  به  یک زبان، از یک رنگ،  یک قوم ، یک ملیت ، یک نژاد و... نیست؟
کدام  بهتر وبرتر  است؟
قرآن کریم می فرماید :
 یا أیُّهَا النّاسُ إِنَّا خَلَقناکُم مَن ذَکَرٍ وَ أُنثَی وَ جَعَنَاکُم شُعُوباً وقَبَائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَاللّهِ أَتقَاکُم إِنَّ اللهَ عَلیم خبیر(سوره حجرات،آیه 13)
ای مردم! بی تردید ما همه افراد نوع شما را از یک مرد وزن (آدم وحوا) آفریدیم و شما را قبیله ای بزرگ و کوچک قرار دادیم تا همدیگر بشناسید مسلماً گرامی ترین شما نزدخدا پرهیزکارترین شماست همانا خداوند بسیار دانا وآگاه است.
پس رنگ ها وهمینطور اقوام وملیت، زبان، و.... سبب اختلاف نیست. بلکه نگاه ناقص وخودبرتربین  ما سبب اختلاف است. شعر سیاه پوستی که سفید پوستان را بخاطر این نگاهش به ملامت کشیده بود، وشنیدم که همان نیز شعربرگزیده وبرترسال شد، برایم  بسیارشیرین وخواندنی است.
او می گوید :
سلام دوست سفیدم.
من وقتی به دنیا میام سیاه هستم
 وقتی رشد میکنم سیاه هستم
 وقتی زیر آفتاب میمانم سیاه هستم
 وقتی احساس سرما میکنم سیاه هستم
 وقتی میترسم سیاه هستم
 وقتی میمیرم سیاه هستم
اما تو دوست سفید من
 وقتی به دنیا میای صورتی هستی
وقتی رشد میکنی سفید هستی
وقتی زیر آفتاب میمانی قرمز هستی
وقتی احساس سرما میکنی آبی هستی
وقتی میترسی زرد هستی
وقتی بیمارهستی سبز میشی
وقتی میمیری خاکستری هستی
آنوقت تو به من میگویی رنگین پوست ؟


قلم بیقرار:
https://t.me/Restlesspen

حکم خدا یا (ما انز الله) چیست ؟


وقت بحث از حکم خدا ( ما انزل الله) می شود از اول معلوم است که به نتیجه مطلوب نمی رسد.چون دارای تعریف مشخص وچارچوبه معین نیست.
حکم خدا چیست وما انزالله کدام است ؟ وشامل چه چیزهای می شود؟ شامل چه چیزهای نمی شود؟
گاه چنان محدود وانعطاف ناپذیر است که کل حکم خداود ( لارطب ولایابس ) تنها در دیدگاه یک فقیه محصور می شود وبیرون از آن هرچه وهرکس باشد مصداق( اولئک هم الکافرون) است.
وگاه نیز چنان فراخ دامن ووسیع می شود که  اضداد را در خود می گنجاند، به گونه ای که برای هر تئوری وعمل می توان توجیه ومبنای شرعی پیدا کرد. ومصداق حکم خداوند و ( ما انزل الله ) دانست.
از همین باب است که از آغازین روزهای پس از پیامبر اسلام، امویان وعباسیان خود را خلفای اسلامی اعلان کردند  واحکام حکومتی وگفته ها ونگفته های خود را؛ حکم خداوند ( ما انزل الله ) دانست. وبا همین مبنی کسانی که سرباز زدند مرتد وبه  مجازات های نابخشودنی محکوم کردند.
در همان زمان ودر جبهه مخالف حکم ائمه بخودی خود ( ماینطق عن الهوی الا وحی یوحی) بود. که در آن تردیدی وجود ندارد.
در این نگاه متضاد عمل خالد ابن ولید گاه تجاوز پنداشته می شود ومستحق عذاب ومجازات است وگاه از باب ( انه اجتهد واخطأ) نه تنها گناه نیست بلکه از باب( للمصیب اجران وللمخطئ اجر واحد) پاداش نیز دارد. حقیقتا نیز با مراجعه به متون فقهی، روایی وحدیثی، برای این دو حکم متضاد  می توان توجیه ومبنای شرعی پیدا کرد.
این تضاد وبرداشت دوگانه در تداوم تاریخ اسلام، جریان داشته است، صادق وکاذب، قاتل ومقتول، خادم وخائن، و... هردو به حکم خداوند و( ما انزل الله) عمل کرده اند.
برداشت شیعی از اسلام، حکم خداوند وعمل به( ما انزل الله ) است. وبرداشت داعشی که کاملا متضاد با آن است نیز مبنای شرعی دارد وعمل به ( ما انزل الله ) پنداشته می شود.
در درون تفکر شیعی نیز هر موضوعی از دونگاه متضاد برخوردار است. مثلا ولایت فقیه در یک نگاه حکم خداوند و ( ما انزل الله ) ومخالفین مصداق ( اولئک هم الکافرون) است.
ومخالفین آن نیز که از مراجع عظام تقلید هستند برای خود مستندات  محکم ومتقن شرعی دارند و مخالفین را مصداق ( الئک هم الخاسرون ) می دانند.
و متون دینی پر است از موضوعات این چنینی که قابلیت برداشت های متفاوت ومتضاد،  را دارد.
اینجاست که از یک سو ضرورت نهادینه سازی علم الرجال در حوزه های علمیه ومراکز دینی مطرح می شودتا با نگاه درون دینی به ویرایش وپیرایش متون دینی وروایی وحدیثی بپردازند.
واز سوی دیگر علم فلسفه لزوم وضرورت خود را پیدا می کند که تا بانگاه برون دینی، دین را در ساختار زندگی اجتماعی نوین تطبیق نماید.
خداوند مستدام دارد سایه شیخ اجل آیت الله محسنی قندهاری را ، تا با توفیقات الهی  وعمل به ( ما انزل الله)  بحار الانوار 110 جلدی را در جزوه  110 صفحه ای تلخیص نماید. شاید در این سطور 113 یار مخلص وخالص حضرت مهدی (عج) نیز مشخص شود وحضرت تشریف بیاورند و براین همه اختلافات وتضاد ها نقطه پایان بگذارد.
==========================================
محرم علی خلیلی
یاد آوری: موضوع بحث شده در گروه بامیان امروز.

قلم بیقرار
https://t.me/Restlesspen

هرازگاهی بحث سید وهزاره، همانند زخم ناسوردهان باز می کند.



بحث قوم ونژاد ملیت  بخصوص هزاره وسید برایم سخت درد آور وجانکاه است.
یادم نمی رود که روزی در آغازین روزهای ایجاد گروه نیستان ، بحث سید وهزاره جریان پیدا کرد.
با اینکه من کاملا مخالف طرح این بحث بودم اما از باب  آزادی بیان مانع آن نشدم. وهمین سبب رنجش خاطر دوستان نازنین وشرینم گردید.
حقیقت این است که مسئله سید وهزاره، احزاب و ملیت گرایی، در میان توده مردم افغانستان  محبوبیت آنچنانی ندارد.  منفعت گرایی در افغانستان مقدم بر تمام مسائل شده است.
رهبران وبزرگان بیش از همه بر منافع ومصالح سیاسی خود می اندیشند تا اقوام وملیت های خود
از این جهت بسیار خوب است که بر اقوام وملیت نمی بالند، اما اینکه برمحور منافع شخصی می چرخند قدری ممکن است پیامدهای  خوبی نداشته باشد.
اگر برسیم به روزی وبه جای که در عوض منافع شخصی به منافع ملی بی اندیشیم، این بحث ها تمام می شود.
ولی تا ما بر طبل منافع شخصی بکویم هرچیزی می تواند وسیله برای نفاق و پراکندگی باشد،  سید وهزاره، شیعه وسنی، احزاب، مناطق، وووو همه از عوامل اختلاف  است.
وحال آنکه برای کسانی که بر طبل این اختلافات می کوبند،  خود به هیچ کدام احترام قائل نیست. آنانی که سید گرایی دارند، منافع شخصی خود را د رسید گرایی می بیند. وگرنه به سیادت احترام قائل نیست وباور ندارد. وهمینطور هزاره گرایان...
بدانیم وباور کنیم که  معیار این آدم ها یک چیزی ناچیز است. تنها وتنها وتنها (((( تقدم منافع شخصی بر منافع ملی وجمعی)))))
اگر روزی  منافع شان اقتضا کنند آنان که هزاره گرا یا سید گرایی افراطی بودند روزی در مقابل  سید وهزاره قرار خواهند گرفت.
دوستان روشن فکر وتحصیل کرده
بحث سید وهزاره طنابی بسیای پوسیده و عنکبوتی  است.
با این طناب خود را به چاهی نیندازید که فرجام جز پشیمانی وندامت ندارد.
کدم سید کدم هزاره؟
دشمن هردو را به نام شیعه قتل عام می کند. و....
بخاطر دشمن مشترک که داریم دست از این بحث ها بردارید.
منبع: قلم بیقرار
https://t.me/Restlesspen

ای برادر تو همان اندیشه ای:


قضاوت در باره دیگران وبه دنبال آن دوستی ها ودشمنی های که رقم می خورد، خود امر نکوهیده، سطحی ونپخته است. هرچند از قدیم گفته اند: از کوزه همان تراود که در اوست. اما آنچه تراویده است تمام شخصیت وتفکر یک انسان نیست پس نباید همان را معیار قضاوت و ملاک دوستی ودشمنی قرار دهیم.
زیرا شخصیت انسان از دو بعد وساحت ظاهری وباطنی تشکیل می شود. آنچه را که ما  می بینیم وقضاوت می کنیم، مربوط به جنبه ظاهری انسان است که اساس شخصیت وارزش او نیست. حقیقت وماهیت انسان، روح، اندیشه وباطن اوست که می بایست معیار قضاوت  دوستی ودشمنی قرار بگیرد که ما نمی بینیم و از محدوده وتوان شناخت ما خارج است.
در روایات ومتون دینی به وفور دیده می شود که خداوند برخی انسان ها را بخاطر رفتار ناشایست کوچک مستحق جاودانگی در آتش جهنم می داند، واما برخی با پرونده سراسر سیاه وننگین، را می بخشد و ناز ونعمت های بهشتی را به اووعده می دهد.
اساس تفاوت کار انسان ها وخداوند درهمین است، که انسان ها به ظاهر نگاه می کنند وظاهر بین هستند، اما خداوند حقیقت وذات را می بیند وبراساس آن پاداش وجزا می دهد.
گاه اشتباه مربوط به ظاهر وجسم انسان است وگاه مربوط به ساختار فکری وتفکر واندیشه اوست. آنچه مربوط به جسم وجوانح انسان است قابل بخشش است اما اگر این نا هنجاری به روح واندیشه او سرایت کرده باشد، قابل بخشش نیست از این رو مستحق خلود در آتش جهنم می گردد.
باید ببنیم آیا این اشتباه مربوط به جوارح است یا جوانح؟
گناه جوانحی مربوط به فکر وعقیده وقلب است. اگر فکر فاسد شود تمام وجود او فاسد شده است. ودر تمام عمر خود گناه خواهد کرد. حتی اگر در دنیا زندگی جاودانه وهمیشگی داشته باشد نمی تواند از شر وشرارت فکر فاسد رهایی یابد و سراسر زندگی او گناه واشتباه خواهد کرد. از این رو خداوند بخاطر  فکر فاسد، او را مستحق خلود در جهنم  می داند.
اگر فساد تنها مربوط به عمل باشد، وبرگرفته از اعتقاد وفکر نباشد، همان طور که خود عمل دوام وثبات ندارد کیفر آن نیز دوام وبقا نخواهد داشت وبه زودی زائل می شود.
از این رو ما  باطن وفکر واندیشه انسان ها را نمی بینیم ونباید قضاوت کنیم.

نامه امام علی(ع) به مالک اشتر: ای مالک! اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن ، شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی

 



منبع : قلم بیقرار:
https://t.me/Restlesspen

انتقادی سازنده است که همراه با راهکار باشد.

انتقادی کار ساز است که همراه با راهکار باشد.
🌺🌺🌸🌸🍀🍀🌿🌿☘️☘️🌱🌱🌴🌴
هروقت مي خواهيد انتقاد كنيد، اول ببينيد چه جايگزين مثبتي مي توانيد براي آن داشته باشيد.
انتقاد دوبعدی است. هم جنبه پیشرفت وبهبود وابادانی دارد وهم  ویرانگری وتخریب دارد .
اگر ویرانگری وتخریب زمینه ای برای ابادانی وبهبود باشد بسیار مفید وقابل قدر است اما اگر راهکارمثبت وجایگزین بهتر برای پروژه مورد نقد خود ندارید، بهتر است انتقاد نکنید چون تنها تخریب می کنید و نقد تان مورد استقبال قرار نمی گیرد وبیهوده خواهد بود



 انتقاد بدون راهکار موجب تغيير نمي شود،

منبع. قلم بیقرار
https://t.me/Restlesspen

در باب حرمت شکنی رهبران هزاره

 

پس از شهادت وجنبش تبسم متنی نگاشته بودم که آن روز در مذاق خیلی از دوستان خوش نیامد، مباحث دیشب ودیروز گروه های مجازی باعث شد تا باردیگر آن خاطرات  وآن  نوشتار تداعی گردد.

ماهیت ومحتوای بر ضرورت حرمت  نگهداری رهبران هزاره و پیامدهای حرمت شکنی بود.

فضای عمومی وجو تبلیغاتی  به گونه ای سربی وسنگین  بود که فحش ندادن وتوهین نکردم به رهبران بخصوص استاد محقق، خود خیانت وجرم تلقی می شد، اما من برخلاف  جریان عمومی، روی دو نکته تأکید داشتم وهنوز نیز سخت بر آن ها باور مندم.

اول : توهین به بزرگان جامعه، مستقیم ویا غیر مستقیم بر طبل اختلاف و نفاق کوبیدن است. رهبران هزاره هرکدام سالیان دراز در بین مردم خود بوده، به میزان توان واستعداد که داشته خدمت کرده اند، به همان میزان نیز از محبوبیت برخوردارند. از این رو توهین به شخص توهین به یک جامعه و تعداد پرشمار ویا کم شماری از پیروان آنان تلقی می شود.

این  مسئله چیزی بود که از سابقه های خیلی دور، دشمنان هزاره انتظارش را می کشیدند واز وحدت هزاره ها دلخون بودند. وما به راحتی آب به آسیاب دشمن ریختیم.

دوم: خدمات بزرگان خود را نادیده نگیریم. فکر نکنیم بزرگان ورهبران ما، برج عاج نشستگانی هستند که از درد ما خبر ندارند، آنها دستی بر آتش دارند وفراز ونشیب های سیاسی را بخوبی می دانند، در برابر ابرقدرت های قومی و نژادی که سالها حضور وموجودیت ما را منکر بودند ، دست وپنجه نرم می کنند. به هر میزان که به رهبران وبزرگان خود توهین کنیم، به همان میزان قدرت چانه زنی آنها را در برابر بزرگان واقوام دیگری تضعیف کرده ایم که خود مستقیم به کاهش نقش هزاره ها در معادلات سیاسی کشور منجر می شود.

باید بپذیریم که ما در باره رهبران وبزرگان قومی دو مسئله را نمیدانیم :

الف:  ما نمیدانیم آنها توانای چکاری را دارند، آیا می توانند ونمی کنند یا نمی توانند؟ آیا مثلا شخصی استاد محقق واستاد خلیلی توانایی آن را دارندکه راه های مواصلاتی را برای هزاره امن و بی خطر سازند یا نمی توانند؟ آیا آنها می توانستند از شهادت تبسم و هزاران قربانی دیگر که در مسیر راه وجاهای دیگر سر بریده شدند، جلو گیری کنند یا در توان شان نبود؟

جواب روشن است، نه تنها محقق وخلیلی چنین توانی رانداشتند که کرزیی واشرف غنی نیز نمی توانستند. پس چنین توقعی بی جان و دور از توان است.

 ب:   اینکه رهبران ما چکارهای کرده اند وچه برنامه های، برای جلوگیری از کشتارهزاره ها ویا تأمین منافع هزاره ها در ساختار نابرابر دولت افغانستان دارند، را نیز نمیدانیم

مطمئن باشید که اگر استادمحقق واستاد خلیلی وبقیه اساتید دیگر که در ارکان دولت حضور دارند، هرچند ما آنها را خائم وخود فروخته میدانیم اما بدانید وباور کنید که اگر همین ها از حقوق هزاره ها دفاع نکند، سیاف، مسعود، ربانی و اتمر، استانکزی، و... دفاع نخواهند کرد.

اما این به معنای تبرئه وتطهر رهبران  از نقد ونادیده  گرفتن  کاستی ها وضعف های  شان نیست. آنچه که این  قلم خاطر  نشان می کند، این است که  راه معقول برخورد با کاستی ها، توهین وتحقیر وناسزا گویی نیست و زبان نقد با زبان ناسزا گویی وفحاشی متفاوت است. کاستی ها را باکمک باید جبران کرد و نقد را با ادبیات موثر باید بیان کرد.

پس خواهش می کنم:

1-      قضاوت جاهلانه وناعادلانه نکنیم.

2-      قدری صبور باشیم ومنصف.

3-      از تصمیمات ورفتارهای احساساتی وبچگانه پرهیز کنیم.

4-      شما نخبگان و قشر فرهنگی وفرهیخته جامعه هستید، با بی صبری، قضاوت ناعادلانه، رفتار های احساساتی وبچه گانه ، مردم خود را از قشر فرهنگی وروشنفکر نا امید نکنیم..

 

 

گروه نیستان:

https://t.me/joinchat/AAAAADyv3QX8pWUdtk93OA

کانال قلم بیقرار

https://t.me/Restlesspen

بررسی شخصیت سیاسی احمد شاه مسعود ونقش او در جنگ های داخلی افغانستان

چکیده ونتیجه بحث:
 ( بررسی شخصیت سیاسی احمد شاه مسعود ونقش او در جنگ های داخلی افغانستان )
بررسی شده در گروه نیستان
 ( شخصیت احمد شاه مسعود به سه دوره متفاوت  قابل تقسیم است.
الف ) زمان جهاد علیه اشغال افغانستان توسط شوروی:
احمد شاه مسعود فرزند دوست محمد يكی از افسران عالی رتبه پوليس دردهم سنبله سال 1332 خورشيدی[1] 1/9/1953 در دهكدهء جنگلك بازارك پنجشير زاده شد . و برای اولین بار در سال 1358 وارد فعالیت های نظامی شد. اولین دسته نظامی خود را برای مقابله با روس ها، در دره پنجشیر تشکیل داد.
او در نظامی وتاکتیک های نظامی گری نبوغ خاصی داشت. از دوران   هرچند او در زمان جنگ های علیه شوروی نیز فقط در دره پنجشیر سنگ مقاومت داشت، اما همان نیز باعث شد که در بین تمام اقوام از شهرت ومحبوبیت خاصی برخوردار شود. به گونه ای که اورا شیر دره پنج شیر نامیدند.
اما بیشتر شهرت او مدیون حمایت های بی دریغ ایران است.  هنوز رسانه های ایران از احمد شاه مسعود بعنوان قهرمان ملی و شیر دره پنج شیره یاد می کند. وهمیشه او را در حال رکوع ویا درحال سجود نشان می دهد. وبه دلیل مسئله نژادی، واقتدار سیاسی ونظامی مسعود درافغانستان وهمینطور بخاطر همکاری مسعود در برخی مسائل نظامی با ایران، در دولت ورسانه های ایران محبوبیت دارد.
وگفتنی  است مهمترین عامل سقوط حکومت دکتر نجیب الله در سال 1371  نیز احمد شاه مسعود بود، البته او به تنهایی این کار را نکرد،  بعد ازآنکه نیروهای جنرال دوستم با او متحد شد ، کابل راسقوط دادند و بعد از نجیب به دست مجاهدین افتاد
ب)  دوران جنگ های داخلی
تا این زمان مسعود یک آدم مثبت و قابل احترام است. اما وقت که وارد جنگ های داخلی می شود. متأسفانه نمی تواند این وجه محترم ومحبوب خود را حفظ کند. ومسعود چوکی ریاست جمهوری را به مدت سه ماه برای ربانی گرفت. ولی او دیگر نگذاشت که ربانی از این چوکی پاین بیایید. واین باعث جنگ های داخلی شد.
واین جنگ های داخلی دوام پیدا کرد. وهمین نیز زمینه ساز بروز طالبان شد وطالبان را تا دروازه های کابل کشاند وپس از شهادت شهید مزاری کابل نیز به دست طالبان سقوط کرد.
هرچند بی تردید می توان گفت تمام ابهت واحترام مردم تاجیک مدیون قهرمان بازی های مسعود است. بعد از مسعود تاجیک حرمت و ابهت خود را ازدست دادند. نتواند در بازی ها ومعادلات سیاسی کشور نقش سابق را ایفا کنند. اما مسعود در جنگ های داخلی بسیار بد بازی کرد. بخصوص علیه هزاره ها، نه تنها کاری ارزشمندی نداشت بلکه جنایت های بی شماری را آفرید. بخصوص حادثه تلخ افشار که فراموش ناشدنی است.
در اخر 18 شهریور در سال 1380 خورشیدی توسط 2 تروریست عرب در افغانستان به شهادت رسید. به فاصله چند روز پس از شهادت وی حادثه 11 سپتامبر رخ داد و پس از آن آمریکا به افغانستان حمله کرد و طومار طالبان برچیده شد و دولت انتقالی در این کشور بر سر کار آمد.
ج) پس از شهادت مسعود:
این بحثها یعنی از دست دادن محبوبیت مسعود، مربوط به جنگ های داخلی بود. ولی پس شهادت ایشان فضا کاملا عوض شد. مردم هزاره تمام جنایت های او را نادیده ومثل همیشه به اتحاد و همبستگی اقوام افغانستان می اندیشند. از این رو فعلا به عنوان قهرمان ملی که لقب گرفته است به او احترا م می گزارند. وبخاطر جنگ های داخلی اتحاد فعلی خود را خراب نمی کنند.فعلا قوم تاجیک وهزاره از همبستگی خوبی برخوردار است. بخصوص آنکه سران تاجک ها مثل دکتر عبدالله ویونس قانونی وتا زمان که  فهیم زنده بود نیز در سالگرد شهید مزاری میامد سخنرانی می کند وشهید مزاری را قهرمان مقاومت وعدالتخواهی خطاب می کرد
 لینگ گروه :
https://t.me/joinchat/AAAAADyv3QX8pWUdtk93OA

کانال قلم  بیقرار:
https://t.me/Restlesspen

عوامل دین گریزی دانشجویان

نتیجه بحث عوامل دین گریزی دانشجویان
بحث وبررسی شده در گروه نیستان
در بحث دین گریزی دانشجویان به عنوان قشر موثر ومفید در جامعه ، این دو سوال مطرح است"
اول: آیا این فرضیه صحت دارد که دانشجویان دین گریزی دارند؟
دوم: اگر صحت دارد چه عواملی باعث دین گریزی دانش جویان می شود؟
با جمع بندی نظرات دوستان به این نتیجه می رسیم که چند عامل ممکن است در بی اعتنایی و بی توجهی دانشجویان نسبت به دین ویا گریز آنان از دین دخالت داشته باشد.
1-  تربیت خانوادگی: ممکن است علت عمده در دین گریزی ضعف در تربیت باشد. در دو بخش قابل تقسیم است. گاه بیش از حد سخت گیر  هستند که همه چیز رادر نماز وروزه و چادر خلاصه می کنند واز آموزشهای اخلاقی واجتماعی غافل هستند وگاه  نیز کاملا بی توجه هستند. مثلا وقت در بچگی نسبت به دین کاهلی می کند، پدر ومادر باید مسئولیت دینی خود را انجام دهد ونسبت به مسائل دینی اگاه وتشویق وترغیب نماید تا در زمان دانش آموزی ودانشجویی وبعد از آن بی توجه ودین گریز نباشد.
2-  دوست دشتن وقرار  گرفتن در کنار افرادی دین گریز.
3-  اساتیدی که در دانشگاه بی توجه به دین هستند ویا دین گریز هستند، تأثیر مستقیم در دین گریزی دانشجویان  نیز دارند.
4-  تدریس متون ترجمه شده ای غربی، که همراه با ارزش های غربی است وبا فرهنگ ومتون وآموزه های دینی سازگاری ندارد.
5-  پیدا شدن رقیب قدرتمندی برای دین، بنام مدرنیته، که بسیار جذاب وپرزرق وبرق است.
6-  تبلیغات بسیار هدفمندانه وهوشمندانه علیه دین در رسانه های اجتماعی ومجازی.
7-  کم کاری  نهاد های دینی. متأسفانه نهادهای دینی مثل حوزه های علمیه کمتر احساس مسئولیت می کنند.
8-  به روز نبودن علمای دینی وحوزوی، که گاه از نظریات بسیار سنتی وعبارات وکلمات سنتی استفاده می کنند وبرای نسل جوان جذاب وقانع کننده نیست.
9-  سخت گیری علما وروحانیون در امور دینی، گاه هستند که فقط دین را  در یک سری قیود دست وپا گیر و  ریش ولباس وقیافه وظاهر خلاصه می کنند
10-  روشمند نبودن آموزش های دینی وبلکه جامع نبودن وکامل نبودن منابع آموزشی.
11-  تفسیر های متفاوت  وناهمگون از دین.
12-  تضاد بین عملکرد و گفتار وتبلیغ روحانیون. این مسئله تأثیر بسیار مستقیم وموثری در دین گریزی دانشجویان دارد.
13-  آمیخته شدن دین با سیاست در کشور های اسلامی. اینکه بدنام وخلاف وتخلف های سیاست مداران که به نام دین حکومت می کنند، به پای دین وبه  نام دین ختم می شود. این مسئله در دین گریزی جوانان به صورت کلی و در دانشجویان بالخصوص نقش غیر  قابل انکار دارد.
14-  ایجاد غرور وحس کاذب برای دانشجویان، فکر می کنند با دانستن چند مسئله  ومطالعه چند کتاب، از دین بی نیاز شده اند. ونیاز به مطالعه ودانستن علوم وکتب دینی نمی بییند. تا کم کم دین گریز می شود.
15-  روشنفکر  مأبی دانشجویان، تصور می کنند دین مربوط به زمان گذشته است. وبرای اسلام نسخه ای را می پیچند که دانشمندان اروپایی  برای  مسیحیت پیچیدند.
16-  ناکار آمدی دین: برخی بر این باور هستند ، در دنیای که علم وعقل بشر به شکوفایی رسیده، دین پاسخگو نیست وکاربردی ندارد.
17-  دانشجویان معمولا دنبال چرایی مسائل واحکام هستند، تا برای آن دلیل قانع کننده نیابند، باور نمی کنند.

موارد فوق از حصر ومحدودیت عقلی برخوردار نیست. می تواند بر تعداد آن ها افزوده شود ویا ممکن است موردی مطابق باواقع نباشد از این رو هرکدام  به معنای حرف ونظر نهایی نیست. دوستان می توانند موارد دیگری را اضافه کنند ویکی را بانقدونظر باطل کنند.  
گروه نیستان :
https://t.me/joinchat/AAAAADyv3QX8pWUdtk93OA
قلم بیقرار:
https://t.me/Restlesspen

راهکارها وموانع یگانگی فرهنگی افغانستان وایران

 

(مروری به بازتاب درگذشت آیت الله هاشمی در رسانه های افغانستان)

علی خلیلی

کانال شخصی:

https://t.me/Restlesspen

mahram_khalili@yahoo.com

 

در گذشت آیت الله هاشمی رفسنجانی، بیشترین بازتاب را در رسانه های مجازی وواقعی افغانستان داشت.

دلائل زیر در این بازتاب موثر بوده است:

الف) محبوبیت سیاسی هاشمی، فرامرزی مطرح بود، مردم افغانستان نیز فعال تر وپوینده تر از هرجای دیگر واکنش نشان داد.

ب) مهاجرت، یگانگی فرهنگی، دینی ، مذهبی، و...باعث شده است تا مردم افغانستان در حوادث تلخ وشیرین ایران خود را سهیم بدانند. از این رو با پیام های تسلیت خود به صورت فردی، خانوادگی،  گروهی، حزبی، شرکتی، دولتی، و ... تأسف خود را اظهار داشتند و به صورت متراکم فضای رسانه ها را گرفت. اما در لابلای پیام ها، گلایه ها ونارضایتی ها هم وجود داشت، که با بیانات مختلف وادبیات  متفاوت اظهار شده بود. به نظر می رسد نیازمند تحلیل وموشکافی است.

مردم افغانستان، مردم بی پاس وقدر ناشناس نیستند، رهبری طرح تکریم مهاجرین را ابلاغ ورسانه ای کرد، آقای هاشمی رفسنجانی بر مظلومیت مهاجرین گریست وآنان را سازندگان بی نام ونشان خواند، سید حسن خمینی، نوه امام خمینی بنیان گزار جمهور اسلامی ایران، همواره از مهاجرین دلجویی می کند، وبسیاری از مسئولین دیگر که خودم از نزدیک دیدم که نیت نیک ودلسوزانه دارند، صدا وسیما برنامه های چون وطندار وشماکه غریبه نیستید را به نمایش گذاشتند. همه حکایت از این دارنده که این دوملت را، علیرغم داشتن مرز سیاسی، به هیچ قیمت وبا هیچ تلاشی نمی توان ازهم جدا کرد، همانطوری که از تاریخ، زبان، فرهنگ ودین  یگانه برخوردار هستند، درد ورنج وشادی وشادکامی شان نیزیگانه و جدای ناپذیر هستند.

اما برخی فاکتورها مثل حضور مهاجرین غیرقانونی، محدودیت های شغلی مهاجرین قانونمند، برخوردنامناسب سربازان در سطح شهر و.... وجودداردکه همواره این یگانگی را به چالش کشیده ومانع رسیدن به آرمان های مشترک دو کشور شده است. بهتر است تدبیر مدبرانه سنجیده شود، تا در آینده به جای اصطکاک های فرهنگی وگلایه ها وبیان دل آزردگی از یگانگی فرهنگی، برادری و دوستی تجلیل شود. برای این امر می توان راهکارهای زیر را پیشنهاد کرد.

1-    بستن مرزهای قاچاق و ایجاد تسهیلات در امر ویزا  و ورود قانونی:

در این جهت لازم است که ایران تدبیر وجدیتی  برای بستن مرزهای قاچاق وتسهیل در امر ویزا دهی و ورود وخروج قانونی داشته باشند.

علاوه بر آنکه افغانستان با ایران همسایه وبیشترین مرز مشترک را دارد، اما مسافرت ومراودت  به قاره های دیگر مثل اروپا، امریکا، استرالیا، افریقا، خیلی آسان تر از رفتن به ایران همسایه وهم فرهنگ وهم دین است. واین در حال است که کمتر خانواده افغانستانی را می توان یافت که فامل در جه 1 یا 2 در ایران نداشته باشد. به همین لحاظ، بیشترین ضرر وزیان های جانی و مالی را در مسیر قاچاق متحمل شده اند، کشته ها دادند، معلولیت ومجروحیت های بی شمار را تحمل کردند، هزینه های مالی کمر شکن را پرداختند. علاوه بر آن، به دلیل سخت گیری های که در مسیر قانونی وجود دارد، مسیر قاچاق وغیر قانونی را انتخاب می کنند.  در حال که هیچ سودی برای دو دولت ایران وافغانستان نداشته وندارد.در این میان تنها سود را قاچاقبران انسان می برند که در هردو دولت خائن ومحکوم هستند.

بنا براین مرزهای قاچاق راببندند

قاچاقبران که قطعا قابل شناسایی هستند مجازات ومحکوم گردند.

در امر ویزا و  ورود خروج قانونی تسهیلات ایجاد کنند.

2-    حذف محدودیت های شغلی مهاجرین قانونمند:

محدودیت های شغلی در حال رسانه ای و دل آزار گردیده که بازدارندگی چندانی نداشته است. مثلا اقای محمد کاظم کاظمی دبیر علمی یازدهمین جشنواره شعر فجر، چند سال قبل، به دلیل قانون اجباری محدودیت های شغلی، فرم چوپانی را پر کرده بود. دبیر شدن امروز کاظمی قطعا با شیرینی ها وشادکامی های همراه است، اما هنوز تلخی چوپانی را در عمق جان خود دارد. هرچند فرم چوپانی او را از شاعری وکارهای ادبی باز نداشت، اما تنها وتنها وتنها  خاطره تلخی برای او و برای  بسیاری ازمهاجرین بیادگار گذاشت.

وقابل  یاد آوری  است که محدودیت های تحصیلی وممنوعیت برخی رشته های مهم را نیز می توان در قسمت گنجاند وبدان اشاره کرد.

3-    بستن اردوگاه های جمع آوری مهاجرین:

تعداد پرشماری از پلیس ایران  مشغول جمع آوری مهاجرین افغانستانی از سطح شهر  هستند، طبیعی است این مسئله با خشم وخشونت های نیز همراه است که باعث می شود تلخ ترین خاطره ها در ذهن مهاجرین وخانواده های شان حک شود. واین تلخی را با تمام سنگینی اش در جای جای دنیا با خود حمل می کنند در حالی که مسئولین بلند رتبه که دور اندیشی سیاسی دارند وبه یگانگی فرهنگی دو ملت می اندیشند ، در جریان نیستند.

وقابل یاد آوری است که کمتر مهاجری را می توان یافت که از همسایه ویا صاحب کار وشریک کاری خود دل آزردگی وناراحتی داشته باشد. بعنوان مثال از خودم عرض می کنم. چندی پیش با یکی از روزنامه های اصفهان مصاحبه داشتم، پس از صحبت ها وپرسش وپاسخ های طولانی، پرسید چندنفر ایرانی که در جریان مهاجرت باشما بسیار نیکی کرده وچند نفر که باشما بد اخلاقی کرده وباعث ناراحتی تان شده است را نام ببرید. من دوستان بی شماری رانام بردم که با من چون برادر شیرین مهربانی کرده اند اما حتی یک نفر را نتوانستم بیابم که با بد گویی ها وبد اخلاقی های خود باعث نفرت من گردیده باشد. در نیتجه از هیچ ایرانی کینه به دل نداشتم ونتوانستم بعنوان شخص منفور نام ببرم. این داستان بسیاری از افغانستانی ها است که در خوشی ها وناخوشی های ملت ایران خود را سهیم وشریک می دانند.  وهمینطور داستان بسیاری از ایرانی هاست که در افغانستان سیر وسیاحتی داشته اند، در این خصوص کتاب (جانستان کابلستان) اقای رضا امیرخانی خواندنی است.

یعنی تمام دل آزردگی ها وگلایه ها مربوط به مسیر اردوگاه وسکونت در اردوگاه ها می شود. بدیهی است در این جهت دولت ایران نیز متحمل هزینه های سنگین مالی و همینطور هدر دادن نیروی انسانی می گردند، علیرغم آن نه تنها موثر نبوده، بلکه در بهترین حالت اردوگاها، پرورشگاهای دشمنان یگانگی فرهنگی ایران وافغانستان خواهد بود، به نظر می رسد اگر این هزینه ونیروی انسانی، به جای بهتر ساختن اردوگاه و سخت گیری در قانون محدودیت های شغلی، در جهت تعلیم، آموزش ورفاه مهاجرین مدیریت شود، قطعا سود وثمری بهتری خواهد داشت. به گفته صائب تبریزی: عمر زاهد همه طی شد به تمنای بهشت =  او ندانست که در ترک تمناست بهشت

 

نتیجه :

 آنچه که دولت ایران بعنوان عامل بازدارنده برای مهاجرین غیر قانونی در نظر گرفته است، موفقیت آمیز نبوده، تنها مانعی بوده برای رسیدن به یگانگی فرهنگی.  برای رسیدن به این امر و اجرایی شدن طرح اکرام رهبری از مهاجرین و به ثمر نشستن اشک ها وگریه های مسئولین دلسوز، بخصوص مرحوم هاشمی رفسنجانی، به این سه عامل دلرنجی و دلخونی مهاجرین ومسئولین دلسوز، توجه شود وتدبیر مدبرانه سنجیده شود.