مظلومیت تاریخی تاجیک ها به روایت مسیح ارزگانی:

اگر در گذشته ها اقوام بیگانه ای چون اعراب، ترکان  وتاتار ها اسباب سیه روزی تاجیک ها بوده اند، ولی در دو قرن اخیر بیشترین  صدمات وآسیب ها توسط هم تباران  آن ها یعنی اقوام هندو اروپایی متوجه  خلق تاجیک گردیده است.

در گام نخست،  حکومت قومی پشتون  در افغانستان باگسترش دامنه حاکمیت خود بر حوزه های زیست مردم تاجیک، آنان را در سایه وتحت  سیطره خود  در آورد.

در گام دوم، روس ها با اشغال  ماوراء ا لنهر نیمی از جمعیت وسرزمین  تاجیک ها در قفس آهنین  کمونیزم انداخت.

در گام سوم؛ شهر ها ونواحی  مهم تاجیک نشین  مانند بخارا، سمرقند وفرغانه به کمک رژیم  بلشویکی اتحاد شوروی،  جزء قلمرو جمهوری ازبکستان قرار گرفت. با این سه رویداد تقریبا نام مردم تاجیک  از صفحه روزگار  محو گردید.

در گام چهارم ، ضربه کاری ونهایی را  بر پیکر  زخم خورده  ومثله شده خلق تاجیک، هم تباران وهم زبانان پارسی آنا ورژیم پهلوی وارد ساختند. ناسیونالیست های جدید «فارس» وحکومت شئونیست «رضاخان»که تاجیک ها را اسیر وگرفتار اقوام وحکومت های غالب وفاتح « افغان، روس وازبک» یافتند. باسوء استفاده  رندانه از فرصت ، تمام مواریث ، مشاهیر، افتخارات، فرهنگ، تمدن، تاریخ ودیگر مشترکات گذشته را به نام خود ثبت کردند. وبدین ترتیب ریشه  وپیشینه  فرهنگی وتاریخی دری زبانان خراسان وآسیای میانه نیز با تبر ناسیونالیزم نوظهور آریایی رضاخانی قطع گردید.

کتاب کهن اوستا وآیین باستانی زرتشتی که توسط حکیم بلخ، حضرت زرتشت، در همین شهر ودر میان آریائیان  باختر وخراسان پدیده آمده بود، آئین وپیامبر ایرانی معرفی شد. زبان کهن فارسی دری وادبیات  غنی وبی مانند آن که در خراسان  ودر میان دری زبانان دامنه های هندوکش  وپامیر پرورش یافته، بعد ها وارد قلمرو فارس وعراق عجم(ایران کنونی) گردیده بود، بدون هیچ گونه  منطق ومبنای علمی وزبان شناختی، ادامه زبان پهلوی ویا فهلوی  اهالی فارس وطبعا میراث فارس هاتلقی گردید. آئین باستان نوروز که برای اولین بار  در میان آریائیان بلخ ودر کناره های جیحون پدیده آمده بود واز مواریث فرهنگی کهن باختر وخراسان بود، به عنوان آیین وعیدایرانی به دنیا معرفی گردید وده ها نمونه  دیگر از این دست.

پس از این دوره، دست اندازی فارس ها به مواریث  فرهنگی ومفاخر تاریخی ملل واقوام منطقه وممالک  همجوار، آغاز گردید. دراین راستا، انظامی گنجوی از جمهوری آزربایجان، خوارزمی از ترکمنستان،فارابی از قزاقستان، رودکی پدر شعری دری ازتاجیکستان ومشاهیری همچون ابوعلی سینا، مولانا، ناصر خسرو،  سنائی غزنوی،  جامی هروی،  وصدها تن دیگر از مفاخر خراسان دیروز وافغانستان امروز، بدون هیچکونه  مبنا ومنطق علمی  یا تاریخی، ایرانی وایرانی تبار معرفی شده اند.

بدین ترتیب در یک تقسیم برادرانه وبرابرانه! سرزمین وجمعیت تاجیک ها میان  افغان ها، روس ها وازبک ها تقسیم شده، وتاریخ، فرهنگ، تمدن، ومیراث معنوی  آنان هم نصیب  اهالی فارس وحکومت فارس وحکومت فاشیست رضا خان گردید وملت بی پناه  تاجیک  در زاویه  گمنامی  وفراموشی  رانده شد.

حقیقت وانصاف:

به  نظر می رسد جناب مسیح ارزگانی در مورد قوم تاجیک گرفتار انحراف ویا بزرگنمای محسوس شده است. البته از مجموع نظریات که در این باره طرح کرده وخود نیز در موارد مختلف  اظهار نظر کرده است،چنین به نظر می رسد که خیلی دوست دارد قوم تاجیک را بیش از آنچه هست بزرگ  وتأثیر گزار در معادلات  سیاسی واجتماعی ودارای  تاریخی با قدمت چندین هزاره ساله  در افغانستان   ودارای بسیاری از اوصاف وخصوصیات باور نکردنی دیگر نشان دهد.

 ایشان تلاش دارد  که تاجیک را بجای یک گروه قومی یک گروه فرهنگی  ودارای گستره وسیع جغرافیایی نشان دهد، وبرای اثبات این نظریه خویش آسمان وریسمان را بهم می بافد، به شواهد و نمونه های متفاوت متمسک می شود که به نظر می رسد موفق نیست، زیرا هیچ کدام از شواهد قانع کننده  ومستدل ومستند نیست.

 در بعضی موارد نیز به  نقل قول های استناد می کند که فاقد منبع است. مثلا در معنای تاجیک به قول خود تاجیک ها استناد می کند بدون آنکه منبعی برای آن ذکر کند که می گوید تاجیک یعنی:« قوم مسلمان، فارسی زبان، آریایی نژاد واز ساکنان قدیم خراسان، وآسیایی میانه که زرتشت  واوستا،  سلسله های اساطیری آرین ها چون کیانیان و پیشدادیان  وگونه ی رایج  فعلی زبان فارسی یعنی دری، از میان آنان برخواسته است.»

اگر این نظریه ومعنایی تاجیک مبنای علمی وتاریخی داشته باشد، علاوه بر روشن شدن پیشینه تاریخی، مذهب ودین، سابقه جغرافیایی، تکلیف بسیاری ازاقوام دیگر نیز معلوم است. وبسیاری از ابهامات که در باره تاریخ اقوام دیگر ویا زبان فارسی ودری وجود دارد راز گشایی می شود. اما دریغ از ذکر ضعیف ترین منبع که ندارد ونبوده است.

از اینکه  بیشترین صفحات کتاب خود را به تاجیک ها اختصاص داده است، نیز سوال برانگیز است. مثلا در باره پشتون ها 19 صفحه با کاستی های زیاد  که دارد  می نویسد که بسیاری از صفحاتش از نظر تعداد کلمات به صفحه نمی رسد، وعلاوه برآن پشتون قوم غالب وپررمزو راز ودارای بیشترین جمعیت در افغانستان است، فقط 19 صفحه در باره آن اختصاص یافته . وتمامی مطلبی که  در باره هزاره ها نوشته به 13 صفحه تمام نمی رسد وهمینطور ازبک ها واقوام بعدی که به ترتیب رو به کاستی است. اما در باره  تاجیک ها بیش از 22 صفحه مطلب می نویسد.

تمایل تاجیکی حضرت ایشان سوال برانگیز است..... 



موضوعات مرتبط: تبار شناسی اقوام افغانستان

تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391 | 22:41 | نویسنده : محرم علی خلیلی |