پست ثابت

برای مطالب جدیدتر به ادامه مراجعه فرماید

 

انسان در انگاره های بشری والگوی اسلامی

مولفین: دکتر جعفر شانظری ومحرم علی خلیلی

ناشر: جهاد دانشگاهی واحد اصفهان، 1392

معرفی کتاب:

محوری ترین بحث این کتاب، بررسی پارادوکس های انسان در مکاتب فلسفی بشری وارائه پارادایم اسلامی در این  بحث است.

در پشت جلد این کتاب، فقره از مقدمه آن را آورده که تقریبا هدف تحقیق را بیان می کند. « گزاره هایی چون « خدا شناسی»، « انسان شناسی» و « جهان شناسی» ازمحوری ترین مسایلی است که درطول تاریخ تفکر بشر، اندیشه وی را به خود مشغول داشته است. در این میان، عرصه و گسترۀ وجودی انسان، آن را در رأس این مثلث قرار داده، زیرا همچنانکه خود، اسرار و رموزی در آفرینش و وجود خویش دارد، از یک سو پیش شناخت خداشناسی قرار گرفته و از سوی دیگر شناخت جهان در گرو شناخت انسان است از این رو؛ بسیاری از عناوین مکاتب و تفکرات پدید آمده در عصر حاضر، مستقیم و یا غیر مستقیم معطوف به پرسشی از انسان است. اومانیسم، اگزیستانسیالیسم، مارکسیسم، هرمنوتیک، فمینیسم و... چهره های متفاوت از فلسفه غرب است که پس از رنسانس بوجود آمده و از انسان و جایگاه او در هستی سخن می گوید وتماما در تلاش اند که به چیستی وکیستی انسان پاسخ گویند. » در نتیجه مکاتب فلسفی غرب و اندیشه های بشری، از حل پارادوکس انسانی اظهار عجز می کنند، و پس از آن پارادایم اسلامی که با توجه به شناخت ابعاد وزوایایی شخصیتی انسان ارائه شده است، مورد تحلیل وبررسی قرار می گیرد

 

محل های فروش:

اصفهان

1- انتشارات جهاد دانشگاهی واحد اصفهان، شماره تماس:  03136680062

2- علم گستر سپاهان، شماره تماس: 03132219979

تهران

1- انتشارات جهاد دانشگاهی دفتر مرکزی، تلفن: 021366487626

2- کتابیران: شماره تماس: 02166566509

3- دانشیران: تلفن: 02166400220

پایگاه انترنتی: bookjdi.ir



موضوعات مرتبط: چکیده های پژوهش ، دل نوشته ها ، ایستگاه نقد ها و تحلیلها ، پاسخ به شبهات

تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۳ | 23:23 | نویسنده : محرم علی خلیلی |

در بهار طبیعت، ما نیز می توانیم آنچه هستیم؛ نباشیم!

http://www.wahdatnews.com/farsi/?p=21704#.VP7L9qVyQyI.facebook

محرم علی خلیلی، فارغ التحصیل ارشد فلسفه اسلامی

محرم علی خلیلی،
فارغ التحصیل ارشد فلسفه اسلامی

آنسان وآنچه دراوست، قابلیت نوسازی وتغییر وتحول را دارد. نوسازی زمین دربهار طبیعت، بهانه ای خوبی است برای سخن گفتن از نوسازی ساختار فکری وشخصیتی انسان. در بهار طبیعت مهمترین چیزی که اتفاق می افتد این است که تن پوسیده و رنجور زمین به سبزی، سرزندگی وشادابی می گراید، به زیبا ترین شکل ممکن خود را به بهترین ساختار وجودی می آراید واین درس خوبی است برای ما که می توانیم آنچه هستیم نباشیم.

در این تحول ونوسازی، انسان می تواند به تغییرات بنیادی تر و عمیق تر نیز دست یازد، ومی تواند خود را از تمام قالب ها وشاخصه های تعریف شده در گفتمان عرف و جامعه پیراسته سازد. در افغانستان، انسان ها در قالب قوم، ملیت، جغرافیا، مذهب ، …. شناخته می شود، هرچند این پدیده، فراگیر وگریز ناپذیر است که در جای خودش فلسفه عمیق ودر عین حال قابل شناخت دارد که قرآن کریم آن را شناخت یک دیگر و ارج نهادن به کرامت انسانی تفسیر وتعلیل کرده است. اما در افغانستان چند گانگی و تعدد اقوام، باعث تخاصم و دشمنی های پرکینه گردیده وهمان نیز باعث شده است که خاک پاک وطن را از گذشته های دور، در سردی، انجماد و در عین حال فرسودگی زمستانی نگهدارد و این سرزمین بعنوان کشور عقب مانده، بیسواد، تولید کننده مواد مخدر، صادر کننده تروریسم های بین المللی وجهانی … شهره افاق وانفس گردد. اما سرنوشت محتوم ما چنین نیست، چون افغانستان تافته جدا بافته از جغرافیایی زمین نیست، ما در دنیای زندگی می کنیم که نه تنها پیشرفت ونوسازی قابل کنترل نیست بلکه قابل پیش بینی هم نیست. ما نمی توانیم فارغ از پیشرفت های دنیا در گوشه ای خزیده به هستی وهستندگان نییندیشیم، زیرا اندیشیدن به خود ودیگران تنهاترین ویا مهمترین شاخصه ی است که می تواند انسان را از گربه ناقلای هایدگر متفاوت وممتاز سازد که گفت گربه ناقلایی من هرچند زیرک وباهوش است اما هیچ نشانه به من ارائه نکرده است که قبول کنم او به خود ودیگران فکر می کند.¹ تأسف آور است که طبیعت زمین به تعداد بی شمار بهاری می شود، سبزه ها شکوفا می شود و رشد می کند وطبیعت ما هم چنان اسیر فرسودگی زمستان است واز خود نمی پرسیم چرا اسیر فرسودگی شدیم؟ چرا در این دنیایی پهناور، بقیه هفت شهر عشق حضرت عطار را طی کردند و تنها ما در خم یک کوچه مانده ایم.؟ یا تلخ تر و ناشنیدنی تر از آن مصداق شعرعلامه سید اسماعیل بلخی بودیم وهستیم که گفت :

دیگران را به فلک سبقت دانش به دوام      رفتن ما به عقب هم به دوام است اینجا

آیا این سرنوشت محتوم ماست که باید آنچه هستیم باشیم ویا می توانیم آنچه هستیم نباشیم؟ باید قبول کنیم که با نداری های خود بسوزیم و بسازیم ویا می توانیم آنچه را نداریم داشته باشیم؟ وسوال مهم واساسی اینکه علت این همه بد بختی، عقب ماندگی، انحطاط و…. چیست؟

جواب این سوال روشن است ونباید آن را چون فیل مولانا به تاریک خانه هندوستان برد ودر تلاقی آراء فلاسفه، تئوریسین های سیاسی، جامعه شناسی، روسانشناسی و… قرار داد تا به ستون، باد بزن، تخت، … بازگویی شود، بلکه با اتکاء به تجربه تاریخی و وضعیت پرسبوتاژ کنونی جان کلام در این است که این اقوام وملیت های مختلف بوده که همواره در فرآیند پیشرفت ونوسازی کشور چالش آفرینی کرده اند، زیرا اقوام وملیت ها در افغانستان تنها شاخصه نژادی وژنتیکی نیست که از ساختار ظاهری وفزیکی نمایندگی کند، بلکه شاخصه فکری واعتقادی است. قوم، نژاد، قبیله، حزب، جغرافیا در افغانستان تنها سرشت انسان را تعریف نمی کند بلکه سرنوشت او را نیز تعیین می کند. با زبان ساده بگویم یعنی من که در خانواده هزاره متولد شده ام، تنها الزاما چشم وبینی وساختار فزیکی ام هزاره نیست، بلکه تفکر واندیشه ام نیز مطلقا هزاره است، همینطور پشتون، تاجک، ازبک، نورستانی، پشه ای…. رسالتی را که این نوشته به دوش می کشد تبیین این پارادوکس و خاطر نشان کردن این مسئله است که هم باید پشتون، تاجیک، هزاره، ازبک و… باشیم وهم باید نباشیم. پشتون، تاجیک، هزاره، ازبک و… نژادی باید باشیم وغیر آن نمی توانیم باشیم، اما پشتون و …. فکری، فرهنگی واعتقادی نباید باشیم.

توضیح:
اگر ما در خانواده هزاره واز پدر ومادر هزاره متولد می شویم، از نظر ژنیتیکی و ساختار فزیکی وقومی نمی توانیم هزاره نباشیم، در این بخش سرنوشت محتوم ما این است که آنچه هستیم باید باشیم. اما از نظر فکری، شخصیتی و اعتقادی می توانیم چنین نباشیم ونباید باشیم، کدامین قانون محتوم و مکتوم این تقدیر را سرشته است که حتما باید طبق هنجارهای قبیله ای فکر کنم؟ چون پشتون هستم حتمام پشتونیسم باشم؟ چون تاجک ووووو

عقلانیت ومنطق دینی و غیر دینی باورمند است که اگر چنین باشیم به جرم تقلید مذموم، محکوم به انحطاط، شکست و انجماد فکری خواهیم شد. اگر اعیان ثابته که ابن عربی از آن سخن ها رانده است، حقیقت داشته باشد مربوط به سرشت انسان می شود نه سرنوشت آن، در اعیان ثابته قالب فزیکی و طبیعی انسان تعریف شده است که همان پشتون وتاجک هزاره و.. نژادی است، نه قالب فکری، اعتقادی ورفتاری انسان، پس می توان وباید سرنوشت را از سر نوشت، با رهایی از حصار پشتون، تاجک، هزاره وازبک فکری و اعتقادی می توانیم راه خود را در فردای تاریخ پیدا کنیم. زیرا برای همه قابل فهم ودرک است که سرشت وسرنوشت تاریخ افغانستان را پشتون نژادی به شوربختی نکشانیده و در محاق خونین وناخوشایند کنونی نبرده است، بلکه پشتون فکری، تاجیک، هزاره، ازبک فکری…. این روزگار را بر ما تحمیل کرده است.

با زبان ساده تر نیز می توان بیان کرد، همانطوری که سرنوشت محتوم فرزند دهقان، دهقان بودن، فرزند چوپان، چوپان بودن نیست، فرزند وزیر، وزیر بودن و فرزند رئیس، رئیس بودن نیست…. می تواند فرزند دهقان وچوپان به وزیر ویا رئیس توانمند تبدیل شود وهمینطور فرزند رئیس ووزیر به دهقان و چوپان شور بخت فروکاسته شود، هردو مسیری است که می تواندخودش انتخاب کند وچنان شود که می خواهد. به همین متد فرزند پشتون از نظر فکری و اعتقادی می تواند پشتون نباشد، وفرزند هزاره، هزاره نباشد وتاجیک تاجیک نباشد وازبک ازبک نباشد… این آسان ترین درسی است که می توانیم از نوسازی وبهار طبیعت بگیریم. وقت زمین می تواند آنچه بود نباشد ما نیز می توانیم آنچه بودیم و هستیم، نباشیم بلکه بهترین باشیم چون بهار، گل، گلستان…

نماندیم آنچه بودیم و نباید باشیم آنچه هستیم
ما باید بدانیم وباور کنیم تاریخی داریم سرشار از شهامت، شجاعت، دین ودانش. ما با شهامت وشجاعت خود در برابر چنگیز ایستادیم وبه ابر قدرت های جهان چون روس وانگلیس طعم تلخ شکست را چشانیدیم. از نظر دینی تنها مردمی هستیم که در سخت ترین شرایط، در تمام جغرافیای زمین به حق وعدالت اعتراف کردیم و به امیر المومنین( ع) لعن نگفتیم. به گفته شاعر توانمندمان کاظم کاظمی : من ایستادم‌، اگر پشت آسمان خم شد** نماز خواندم‌، اگر دهر ابن‌ملجم شد
ما اسلام را به هندوستان بردیم، اگر فردوسی می گوید : چو ایران مباشد تن من مباد در این بوم وبرزن یک تن مباد…. منظور همین افغانستان فعلی وبخصوص غزنی بوده است، این شعر در غزنی سروده شده است، یعنی این ما بودیم که فارسی را پاس داشتیم وقند کردیم وآن را به بنگال فرستادیم، و حضور چهار صد شاعر فارسی گوی درغزنی، افتخار بزرگی است که در تاریخ مصداق وعینیت خارجی نداشته وندارد.

اما دیگر از آن افتخارات خبری نیست و جابجای های بزرگ صورت گرفته است به گفته علیرضا قزوه شاعر ایرانی؛ مصداق ومعنایی خیلی چیزها عوض شده است از جمله :

من فکر می کنم مزه ی نان عوض شده ست    آواز کوچه ، لحن خیابان عوض شده ست
عارف ترین کسی ست که پشتش به قبله است   این روزها که معنی عرفان عوض شده ست
خانها و خواجگان همه جا صف کشیده اند     مصداق خان و معنی خاقان عوض شده ست

ودر این جا بجایی ها وتغییرات وتحولات رسیدیم به جایی که هستیم .

خار در گلستان:
اما چه شد ورق تاریخ برگشت که به گفته کاظم کاظمی:

بین تمام مردم دنیا گل و چمن     بین من و تو آتش و آهن درست شد

ادگار مورن می گوید : من همیشه از خودم پرسیده ام:« چگونه کشوری که به لحاظ فرهنگی- یعنی به لحاظ شعر، فلسفه وهنر- یکی از غنی ترین کشورها بوده است، توانسته است در عین حال هیولایی به نام هیتلر را بیافریند؟»² پس چگونه یک منبع واحد می تواند هم چیزهای دهشتناک بیافریند وهم چیز های ستودنی.

این مرز وبوم روزی مولانا را در خود پروید، وروزی دیگر ابوریحان بیرونی، بوعلی سینا… و وروزی هم سید جمال را؛ کسی که از سرزمین افغانستان، کمر همت بست تا دنیا را بیدار کند و از اسارت استعمار واستحمار نجات دهد، خود را وقف نجات دنیا کرد، اما امروز چگونه ناکسانی چون طالب، داعش، و…. برتاریخ این مردم تحمیل می شود که خود را وقف کرده اند تا دنیا را خراب کنند؟

اگر انسان محکوم به خوب بودن نیست، محکوم به بد بودن هم نمی باشد، اگر نمی توانی سید جمال باشی حد اقل می توانی طالب هم نباشی، داعش هم نباشی……اگر نمی توانی دنیا را بسازی، می توانی دنیا را خراب نکنی، اگر نمی توانی افتخار باشی، می توانی افتضاح نباشی….

هرچند این خاری است که در گلستان افغانستان روییده است، اما گوش کنیم به گفته ولتر بزرگ: « نیش های چند مگس هرگز اسب چابك را از تاختن باز نمی دارد. »

___________________

¹ – هایدگر وپرسش های بنیادین، بابک احمدی، تهران، نشرمرکز، 1381، چ4، ص 248

² – نقد عقل مدرن: مصاحبه رامین جهانبگلو با بیست تن از صاحب نظران وفیلسوفان معاصر، ترجمه: حسن سامعی، تهران، نشر وپژوهش فرزان روز، 1383، ج 1، ص 47



موضوعات مرتبط: چکیده های پژوهش ، دل نوشته ها ، ایستگاه نقد ها و تحلیلها ، افغانستان ، تبار شناسی اقوام افغانستان ، مناسبت های دینی وتاریخی ، حوادث

تاريخ : سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۳ | 17:15 | نویسنده : محرم علی خلیلی |

اخلاق بر محور جنیست

رفتار دوگانه مرد و زن در جامعه

نشر شده در سایت وحدت نیوز

http://www.wahdatnews.com/farsi/?p=21367

محرم علی خلیلی فارغ التحصیل ارشد فلسفه وکلام اسلامی

محرم علی خلیلی
فارغ التحصیل ارشد فلسفه وکلام اسلامی

قابل مطالعه در سایت  های :

خرد آنلاین

http://kheradonline.org/news/%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%8C-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF/

 

شفقنا:

http://fa.newhub.shafaqna.com/AF/9966950-%C3%98%C2%A7%C3%98%C2%AE%C3%99%E2%80%9E%C3%98%C2%A7%C3%99%E2%80%9A%C3%9B%C5%92-%C3%98%C2%A8%C3%98%C2%B1-%C3%99%E2%80%A6%C3%98%C2%AD%C3%99%CB%86%C3%98%C2%B1-%C3%98%C2%AC%C3%99%E2%80%A0%C3%9B%C5%92%C3%98%C2%B3%C3%98%C2%AA-%C3%98%C2%B1%C3%99%C2%81%C3%98%C2%AA%C3%98%C2%A7%C3%98%C2%B1-%C3%98%C2%AF%C3%99%CB%86%C3%9A%C2%AF%C3%98%C2%A7%C3%99%E2%80%A0%C3%99%E2%80%A1-%C3%99%E2%80%A6%C3%98%C2%B1%C3%98%C2%AF-%C3%99%CB%86%C3%98%C2%B2%C3%99%E2%80%A0

خبر افغان:

http://www.khabarafghan.com/%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D8%A8%D8%B1_%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B1_%D8%AC%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%8C_%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1_%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87_%D9%85%D8%B1%D8%AF_%D9%88%D8%B2%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87



موضوعات مرتبط: چکیده های پژوهش ، دل نوشته ها ، ایستگاه نقد ها و تحلیلها ، پاسخ به شبهات ، پستوهای زندگی ، گلواژه های ماندگار
ادامه مطلب

تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳ | 22:36 | نویسنده : محرم علی خلیلی |

درد حسین تشنگی وبی آبی نبود، چنانچه ما آن را بزرک کرده ایم، بلکه بی دینی و جهالت ودرنده خویی مردم بود، واین سریال ناتمام؛ زندگی روزگار مارا نیز فرا گرفته است. شریعتی زیبا می گوید: (حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.)

حسین(ع) خود می گوید: «الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرت معایشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون » . (مردم بندگان دنیایند و دین، تنها بر زبانشان جاری است، هنگامی که زندگیشان سرشار است دین گرایند ولی هنگامی که در تنگنای بحرانها قرار گرفتند دین داران واقعی اندک می گردند .

بهتر نیست بجای آنکه برتشنگی ومظلومیت حسین گریه کنیم، بر جهالت وبد دینی خود گریه کنیم که هم مرهم بر زخم های بیشمار حسین(ع) باشد وهم گامی برای هدایت وسعادت خویش برداشته باشیم.



موضوعات مرتبط: چکیده های پژوهش ، دل نوشته ها ، ایستگاه نقد ها و تحلیلها ، پاسخ به شبهات ، پستوهای زندگی ، مناسبت های دینی وتاریخی ، حوادث

تاريخ : دوشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۳ | 14:29 | نویسنده : محرم علی خلیلی |
ولتر در مقاله «a.b.c» از قول aمی گوید: « من می خواهم وکیل من وخیاط من و زن من به خدا معتقد باشند، تصور می کنم که در چنین صورتی کمتر مرا فریب خواهند داد وکمتر از من خواهند دزدید.» « اگر خدای وجود نداشت لازم بود آن را بسازند»

ولتر در اعتراض به اینکه دین مسیح با خرافات آمیخته شده است می گوید:«شما می گوید که مذهب موجب جنایات بی شماری گشته است ولی بهتر است که به جای مذهب خرافات بگویید، زیرا فقط خرافات است که بر این کره تیره بخت حکومت می کند. خرافات بد ترین دشمن عبادت حقیقی خداوند متعال است . بگذارید تا این غولی را که سینه مادر خود را می شکافد از میان ببریم، کسانی که با این غول مبارزه می کنند خدمتگزار بشریت هستند، خرافات مانند افغی به دور مذهب پیچیده است، ما باید سر این افعی را بکوبیم بی آنکه صدمه ای به مذهب برسانیم»
اما در اسلام، تشیع، محرم وعاشورا چه خبر است؟ کوچه وخیابان، در دیوار، حکایت از آن دارد که حقیقت هرکدام بدام افعی های افتاده است که سینه مادر را نیز شکافته است، ممکن است کشتن این افعی به قیمت کشتن اصل وحقیقت دین بی انجامد...



موضوعات مرتبط: چکیده های پژوهش ، دل نوشته ها ، ایستگاه نقد ها و تحلیلها ، پاسخ به شبهات ، گلواژه های ماندگار ، مناسبت های دینی وتاریخی ، حوادث

تاريخ : یکشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۳ | 17:2 | نویسنده : محرم علی خلیلی |

وقت به این سه فاجعه توجه وتأمل شود، فلسفه کلام تاریخی امام حسین روشن می شود که فرمود( علی الاسلام السلام اذا قد بلیت الامه براع مثل یزید)

اما سه فاجعه:

الف: حادثه خونین روز عاشورا وشهادت امام حسین ویارانش در سال 61 هجری در کربلا

ب: یورش لشکر شام به مدینه وغارت آن و مباح اعلان کردن  تجاوز  به زنان ودختران  در مدت سه روز،  حتی درحرم رسول خدا  که نتایج آن بنا به نوشته  مورخان  تولد هزار مولود نامشروع در پایان سال 62 هجری در مدینه بود.

ج: هجوم لشکریان شام به فرماندهی حصین بن نمیر به مکه ومسجد الحرام به بهانه قتل  عبدالله زبیر وآتش زدن مسجد وکعبه توسط منجنیق های لشکریان شام.



موضوعات مرتبط: چکیده های پژوهش ، دل نوشته ها ، ایستگاه نقد ها و تحلیلها ، پاسخ به شبهات ، پستوهای زندگی ، گلواژه های ماندگار ، مناسبت های دینی وتاریخی

تاريخ : دوشنبه پنجم آبان ۱۳۹۳ | 12:51 | نویسنده : محرم علی خلیلی |


آزادی مذهب یکی از اقسام آزادی عقیده وبه طور کلی آزادی فکر و وجدان است، آزادی عقیده، یعنی امکان پیوستن به یک فکر یا ایمان یامذهب بدون ترس.
قبل از ورود به بحث از عقیده ومذهب لازم است نقش مذهب وعقیده را درتکامل شخصیت وزندگی انسان واکاوی کنیم ودرضمن دوسوال ارزش مذهب وعقیده را تقریب کرده وآزادی آن را نیز ارزش گزاری کنیم.
سوال اول ، آیا مذهب وعقیده درشخصیت انسان دخالت دارد؟ یعنی انسان بامذهب وعقیده خاصی دارای کمال وفضیلت خواهد بود و یا بانبود عقیده؟
سوال دوم« آیادینی حق دارد پدید بیاید وپس از پدیدآمدن مردم را ازانتخاب دین دیگری منع بکند آیا این منطقا شدنی است؟ مثالی بزنیم که درعرصه حقوق وسیاست پاره ای از استادان حقوق زده اند؛ آیا می توان پارلمانی داشت که آن پارلمان مردم را ازانتخاب منع کنند؟ یعنی آیا کسانی که تمام هویت وسمتشان ازانتخاب است می توانندبا انتخاب درافتند؟ آیا وجود چنین پارلمانی پارادوکسیکال نیست؟ آیاچنین حقی را به نمایندگان مردم می توان دادکه وقتی که عده ای از نردبان حق انتخاب بالارفتند وبه منصب ومسند خود رسیدند لگدبه نردبان بزنند وآن را بشکنند؟»
برگرفته از کتاب: انسان در انگاره های بشری والگوی اسلامی. تألیف : دکتر جعفر شاه نظری – محرم علی خلیلی، ص 213 و214

 



موضوعات مرتبط: چکیده های پژوهش ، دل نوشته ها ، ایستگاه نقد ها و تحلیلها ، پاسخ به شبهات ، پستوهای زندگی ، ادبیات ، گلواژه های ماندگار

تاريخ : جمعه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۳ | 20:43 | نویسنده : محرم علی خلیلی |

ماجرای لاک پشت:

این داستان را استاد غلام حسین ابراهیمی دینانی، در کتاب وجود رابط ومستقل در فلسفه اسلامی آورده است. (ص 104)

اما پیش از ذکر داستان ، یاد آوری حدیثی از نبی اکرم  و شعری از  مولانا به فهم بیشتر داستان کمک می کند پیامبر فرمود:کلم النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهمِ.

شاعر می گوید:

     پشه کی داند که این باغ  از کیست         در بهاران زاد و مرگش در دی است

 کر م  کاندر چوب زایید  است  حال               کی  بداند چوب  را  وقت  نهال 

داستان از این قرار است : روزی لاک پشت، به دوست خود ماهی گفت:« پس از گردش بسیار بر روی سطح زمین  به دریاچه باز گشته ام»

ماهی براساس یک قیاس به نفس، که همواره گریبان  گیر  اشخاص است؛ گفت:« آنچه مسلم است این است که می خواهی بگویی در آنجا شنا کرده ای؟ » لاک پشت، در پاسخ گفت: « دوست عزیز، زمین جامد است و باید روی آن راه رفت وبه هیچوجه  نمی توان در آنجا شنا کرد.»  ولی ماهی که نسبت به لاک پشت سخت بد بین شده بود، اصرار می ورزید وپافشاری می کرد که در دریا چیزی مانند آنچه تو ادعا می کنی وجود ندارد. شاید ماهی با زبان بی زبانی به لاک پشت می گفت که این هیچی نمی فهمد.

در باره فعالیت های فرهنگی که  مهمترین وحیاتی ترین  موضوع جوامع فعلی هست، بایکی از دوستان صحبت می کردم، با هرزبان که خواستم بفهمانم که فرهنگ کشور ما با کشور شما فرق می کند، قبول نکرد که نکرد، اصرار داشت بر اینکه باید بگونه باشد که من میگویم، دقیقا سخنی گفت که ماهی به لاک پشت می گفت، یعنی« دریا چیزی مانند آنچه تو ادعا می کنی وجود ندارد.» در آخر هم به من گفت چرا شما هیچی نمی فهمید؟ چرا این قد محدود هستید؟  واقعا من جوابی نداشتم...

 



موضوعات مرتبط: چکیده های پژوهش ، دل نوشته ها ، ایستگاه نقد ها و تحلیلها ، پستوهای زندگی ، گلواژه های ماندگار ، حوادث

تاريخ : سه شنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۳ | 21:44 | نویسنده : محرم علی خلیلی |

 

دین جاده دو سویه است، می تواند گمراه کننده نیز باشد.

دین در یک تعبیر دو خاصیت مهم دارد، چنانچه قرآن در سوره اسراء آیه 82 می گوید برای برخی شفادهنده است وبرای برخی دیگر گمراه کننده. از اینرو برای هیچ کس بهشت وجهنم تضمین شد نست. عاقلانه نیست که کسانی خود را مالک دین بدانند و بهشت را خانه تضمین شده خود وجهنم را سرنوشت محتوم مخالفان ورقیبان خود بداند.   خواص نجات وهدایت ویا زبونی وضلالت به متدین بستگی دارد که می خواهد هدایت شود ویا گمراه. دین تنها وسیله ای است که به انسان کمک می کند تا زود تر به مسیر که میخواهد برسد. از اینرو برخی آن را به تناب تشبیه کرده وبرخی نیز به نردبان. گویند همانطوری که تناب از چاه بیرون می آورد، می توان از تناب استفاده کرده و در ته چاه رفت، همانطوری که با نردبان می توان پشت بام رفت، می توان از پشت بام به پاین آمد، در این نه تناب ونه نردبان هیچ جرمی ندارد.مولوی می گوید:

زانکه از قرآن  بسی گمره شدند              زان رسن قومی درون چه شدند.

مر رسن را نیست جرمی ای عنود          چون تو را سودای سر بالا نبود.

 صرف تناب داشتن انسان را از چاه بیرون نمی آورد، ونردبان داشتن به پشت بام هدایت  نمی کند. بستگی به این دارد تو می خواهی کجا بروی. بازه به گفته مولانا

بال بازان را سوی سلطان برد        بال غازان را به گورستان برد.

تعبیرات «سبیل»، «صراط»، «حبل»،« سراج» و.... نیز اشاره به دوسویه بودن دین دارد.  سخن در این است که سرنوشت انسان معطوف به اراده وهمت اوست، مفاهیم، مولفه ها وفاکتور های اعتقادی ، اجتماعی، سیاسی ، و... همه جاده دو سویه اند، فقط  به قول سهراب چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید. برخی برای نجات ورستگاری به دین پناه می برد، وبرخی نیز به همین منظور از دین فرار می کند. توضیح بیش از این در این صفحه نگنجد

 



موضوعات مرتبط: چکیده های پژوهش ، دل نوشته ها ، ایستگاه نقد ها و تحلیلها ، پاسخ به شبهات ، پستوهای زندگی ، گلواژه های ماندگار

تاريخ : سه شنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۳ | 16:38 | نویسنده : محرم علی خلیلی |

 

دوستان ودشمنان مفرط علی (ع)


بزرگترین پیام که بمناسبت عید غدیر می توانیم به دوستان ودشمنان علی یاد آوری کنیم.
حضرت علی فرمود : و سيهلك فيّ صنفان: محبّ مفرط يذهب به الحبّ إلى غير الحقّ، و مبغض مفرّط يذهب به البغض إلى غير الحقّ.
دو طايفه در باب من خود را به هلاکت انداخته اند: يكى دوست مفرط كه اعتقاد زياده از حد در باره ما كنند و ديگرى مبغض مفرط كه كين و بغض مارا در دل خود جاى دهند.
از دنیای غرب نمی گویم اما دنیایی اسلام را همین دو طایفه پر کرده اند، تمام همت خود را برآن می گمارند تا بر افراط و جاهلیت که ذاتا دلیل ناپذر است؛ دلیل بیاورند. که هیچ منطقی در برابر شان کار ساز نیست.
واقعا این سوال بی پاسخ است که آیا دوستان ودشمنان مفرط علی، او را شناخته اند؟ آیا علی چنین بوده وچنین می خواهد که ما هستیم و انجام می دهیم؟ افراط و تفریط ؟
ذکر سخنی از شوپنهاور در این در مورد بی فایده نیست که می گوید: اگر ما چیزی رامی خواهیم برای آن نیست که دلیلی برآن پیدا کرده ایم بلکه چون آن را می خواهیم برایش دلیل پیدا می کنیم؛ حتی برآن دنبال فلسفه والاهیات می رویم که پوشش ونقابی بر روی امیال خود پیدا کنیم.
ونیز او می گوید « اگر باشخصی مباحثه کنیم وتمام قدرت استدلال وبیان خود را به کار اندازیم، چقدر تلخ وخشمگین خواهیم شد وقتی بفهمیم طرف نمی خواهد بفهمد وما با اراده او سروکار داریم» ازاینجا ست که منطق بی فایده است» تاریخ فلسفه ، ویل دورانت، ترجمه: عباس زریاب، ص 282
بزرگترین ویژگی حضرت علی شجاعت او بود که در تمام ابعاد زندگی اش تبارز داشت وبخصوص در اینکه دشمن ظالم و یاور مظلوم باشند.



موضوعات مرتبط: چکیده های پژوهش ، دل نوشته ها ، ایستگاه نقد ها و تحلیلها ، پاسخ به شبهات ، پستوهای زندگی ، گلواژه های ماندگار ، مناسبت های دینی وتاریخی

تاريخ : یکشنبه بیستم مهر ۱۳۹۳ | 22:53 | نویسنده : محرم علی خلیلی |